کلاهبرداران حرفهای، متخصصان باز کردن گاو صندوق، نقشههای آبی رنگ بانک، همه اینها قسمتهایی هستند که بهترین فیلمها درباره دزدی و سرقت را جذاب میکنند. افرادی که شاید تنها دیدن آنها روی پرده سینما جذاب باشد و هیچکس دوست ندارد چنین گروههایی را در حال ارتکاب جرم ببیند.
شاید شما نیز مانند من از آن دسته افرادی باشید که با تماشای این نوع فیلمها، آدرنالین خونتان بالا میرود و نمیتوانید از جلوی صفحهنمایش جُم بخورید.
چه کسی است که از دیدن دزدیهای پیچیده و نقشههای ماهرانه لذت نمیبرد؟ آن لحظههایی که شخصیتهای فیلم با دقت و زیرکی تمام، یک نقشهی بزرگ را اجرا میکنند و ما را با خود به دل ماجرا میبرند، واقعاً توصیفناپذیر است. در این مقاله، قصد داریم چند فیلم برتر در زمینه سرقت و دزدی را بررسی کنیم و ببینیم چرا این فیلمها اینقدر جذاب هستند و چگونه توانستهاند مخاطبان را مجذوب خود کنند.
پس آماده شوید برای یک سفر هیجانانگیز به دنیای دزدیهای سینمایی! چای یا قهوهتان را آماده کنید و همراه ما باشید تا با هم به تماشای این فیلمهای جذاب و هیجانانگیز بپردازیم.
در این قسمت از مقاله میخواهیم فیلم های برتری که در ژانر دزدی و سرقت قرار میگیرند معرفی کنیم. این معرفیها دارای یک پادکست جذاب هستند که میتوانید گوش دهید و اطلاعات تکمیلی فیلمها را به دست آورید. همچین مقاله شامل آلبوم تصاویر و ویدیویی است که برای شما ساخته شده. در نگارش مقاله سعی گردیده تا حد امکان از اسپویل عناوین دوری کنیم. پس آماده باشید که قرار است کمی در دنیای سارقین قدم بزنیم و کمی مثل آنها فکر کنیم.
دزدی و سرقت همیشه در دنیای واقعی اتفاق نمیافتد؛ گاهی ممکن است یک ایده را بدزدید یا اینکه برای دزدیتان در سر کسی ایدهای ایجاد کنید.
بهترین فیلم در مورد سرقت و دزدی ما به این موضوع اختصاص دارد: "تلقین". این فیلم محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی کریستوفر نولان است و داستانی پر از لایههای خواب و واقعیت را به تصویر میکشد.
روایت فیلم درباره دُم کاب (با بازی لئوناردو دیکاپریو) است که به عنوان یک استخراجگر حرفهای، اطلاعات محرمانه را از ذهن افراد در حین خواب میدزدد. او به همراه تیمش مامور میشود تا به جای دزدی، یک ایده را در ذهن یک فرد کاشته، کاری که به "تلقین" معروف است. برای انجام این ماموریت، کاب تیمی شامل آرتور (جوزف گوردون-لویت)، آریادنه (الیوت پیج)، ایمز (تام هاردی) و یوسف (دیلیپ رائو) را جمع میکند.
یکی از نکات جالب درباره این فیلم، این است که نولان شخصیتهای فیلم را بر اساس نقشهایی که در فرآیند ساخت فیلم ایفا میکنند، طراحی کرده است: کاب به عنوان کارگردان، آرتور به عنوان تهیهکننده، آریادنه به عنوان طراح صحنه، ایمز به عنوان بازیگر، سایتو به عنوان استودیو و فیشر به عنوان مخاطب.
"تلقین" جوایز و افتخارات زیادی را کسب کرده است، از جمله، 4 جایزه اسکار شامل بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین صدا، بهترین میکس صدا و بهترین جلوههای ویژه.
برخی فیلمها علاوه بر اینکه امتیاز خوبی از نظر مخاطبان دارند، تأثیر درخشانی نیز بر ژانر خود گذاشتهاند. فیلمی که میخواهیم معرفی کنیم چنین فیلمی است: "مظنونین همیشگی" به عنوان فیلم سینمایی دزدی از جای غیر ممکن سرآمد است.
داستان فیلم از جایی شروع میشود که پنج مرد در یک صف پلیس (همان صفی که در آن مظنونها برای شناسایی میایستند) جمع میشوند تا در مورد سرقت یک کامیون بازجویی شوند. این پنج نفر شامل ورابیل کینت (با بازی کوین اسپیسی)، دین کیتون (با بازی گابریل بیرن)، مایکل مکمانس (با بازی استیون بالدوین), فرد فنستر (با بازی بنیسیو دل تورو) و تاد هاکنی (با بازی کوین پولاک) هستند. آنها تصمیم میگیرند تا یک سرقت بزرگ انجام دهند که خیلی زود به یک ماجرای پیچیده و خطرناک با دخالت یک شخصیت افسانهای و مرموز به نام کایزر شوزه تبدیل میشود.
یکی از نکات جالب فیلم این است که نقش ورابیل کینت از همان ابتدا برای کوین اسپیسی نوشته شده بود. همچنین ایده اصلی فیلم از روی یک پوستر فیلم با تصویر پنج مرد در یک صف پلیس آغاز شد. فیلم با اینکه در سال پخش خود رتبه خوبی در باکس آفیس نداشت، اما امتیازهای بسیار درخشانی دارد.
بعد از همهی این شعبدههای عجیب، بریم سراغ فیلمی که در دل ژانر سرقت و جنایت قرار دارد. عنوان بعدی لیست ما پر از تیراندازی، فرار و حضور بینظیر آل پاچینو است: "مخمصه". داستان فیلم درباره تقابل بین یک کارآگاه پلیس به نام وینسنت هانا (آل پاچینو) و یک دزد حرفهای به نام نیل مککالی (رابرت دنیرو) است که هر دو در کار خود بهترین هستند.
فیلم از جایی شروع میشود که نیل مککالی و تیمش یک سرقت بزرگ را برنامهریزی میکنند، ولی وقتی یکی از اعضای تیمشان خرابکاری میکند، پلیس سرنخهایی پیدا میکند که آنها را به مککالی میرساند. از اینجا به بعد، شاهد یک بازی موش و گربه بین مککالی و هانا هستیم که پر از تعقیب و گریز و لحظات هیجانانگیز است.
یکی از صحنههای معروف فیلم، تیراندازی بعد از سرقت از بانک است که به شکلی بسیار واقعی و بدون افکت صدا ضبط شده است. مایکل مان میکروفونهایی را در نقاط مختلف صحنه قرار داد تا صدای واقعی تیراندازی را ضبط کند. این کار تاثیر زیادی روی واقعیتر شدن این صحنه گذاشت. همچنین، صحنهای که دنیرو و آل پاچینو در رستوران با هم صحبت میکنند، بدون هیچ تمرینی انجام شده تا حس طبیعی بودن را از دست ندهد. همه اینها نکاتی هستند که مخمصه را به یکی از بهترین فیلم های سرقت از بانک تبدیل کردهاند.
فیلم بعدی که میخواهیم دربارهاش صحبت کنیم، یکی از کلاسیکهای سینما و یکی از اولین فیلمهای بلند کوئنتین تارانتینو است: "سگهای انباری". این فیلم که در سال ۱۹۹۲ ساخته شده، داستان یک گروه از سارقان جواهرات را روایت میکند که نقشهای برای سرقت بزرگ میکشند. اما وقتی سرقت به طرز فاجعهباری به هم میریزد، اعضای گروه به هم مشکوک میشوند و درگیریها شروع میشود. بخش بزرگی از داستان در یک انبار متروکه میگذرد، جایی که سارقین سعی میکنند بفهمند چه کسی به پلیس خبر داده است.
یکی از نکات جالب فیلم این است که کوئنتین تارانتینو قبل از ساخت این فیلم، در یک فروشگاه ویدیو کار میکرد و قصد داشت فیلم را با بودجهای بسیار کم و به صورت سیاهسفید بسازد. اما با کمک هاروی کیتل که نقش آقای سفید را بازی میکند، توانست بودجه بیشتری برای فیلم جذب کند و بازیگران معروفی مثل تیم راث، استیو بوشمی و مایکل مدسن را به پروژه اضافه کند و یکی از بهترین فیلم های دزدی را بسازد!
اولین چیزی که از فیلم بعدی لیست ما متوجه میشوید این است که کسی را با اسم "تورکی" (بوقلمون) مسخره نکنید؛ شاید او در هواپیمای تورکیش ایرلاین به دنیا آمده باشد!
"قاپزنی" از فیلم های با موضوع دزدی دو خط داستانی اصلی دارد. یکی درباره سرقت یک الماس بزرگ و دیگری درباره یک بوکسور ایرلندی به نام میکی (با بازی برد پیت) که درگیر دنیای مسابقات بوکس غیرقانونی میشود. ترکیب این دو خط داستانی، ماجراهای جالبی را رقم میزند که پر از طنز و هیجان است.
ترکیش (جیسون استاتهام) و دوستش تامی (استیون گراهام) دو بوکسور نیمهحرفهای هستند که تلاش میکنند در دنیای بوکس غیرقانونی جایی برای خود پیدا کنند. آنها به میکی برخورد میکنند که مهارت زیادی در بوکس دارد. از طرف دیگر، یک الماس بزرگ به سرقت میرود و این دزدی باعث میشود چندین گروه جنایتکار دنبال الماس بگردند. این دو خط داستانی به طرز جذابی به هم وصل میشوند و کلی ماجرای هیجانانگیز به وجود میآورند.
وقتی گای ریچی به برد پیت گفت که قرار است نقش یک بوکسور را بازی کند، پیت نگران بود چون تازه فیلمبرداری باشگاه مشتزنی (Fight Club) تمام شده بود و نمیخواست دوباره همان نقش را بازی کند. اما به خاطر علاقه زیادش به همکاری با ریچی، قبول کرد!
فیلم بعدی ما یک فیلم اکشن و کلاسیک است که از خط مشی هالیوود در ساخت قهرمانهای بزن بهادر پیروی میکند. تا الان بیشتر داستانهای ما حول محور خلافکارها بوده است، وقت آن است که کمی با پلیس همراه شویم! "جان سخت" (Die Hard)، فیلمی که در سال ۱۹۸۸ به کارگردانی جان مکتیرنان ساخته شده و به خاطر بازی درخشان بروس ویلیس و آلن ریکمن، هنوز هم در یادها باقی مانده است.
سایت راج رابرت فیلم را بسیار خوب معرفی کرده است:
"اسم فیلم جانسخت است و بروس ویلیس در یکی از آن نقشهای اکشن هالیوودی بازی میکند که قهرمان در همان اوایل فیلم پیراهنش پاره میشود تا ببینی چقدر وقت در باشگاه گذرانده است. ویلیس نقش یک پلیس نیویورکی به نام جان مککلین را بازی میکند که برای کریسمس به لسآنجلس پرواز کرده و خیلی زود متوجه میشویم که ازدواجش به مشکل خورده است. پس از اینکه همسرش (با بازی بانی بدلیا) برای یک پیشنهاد شغلی عالی به ساحل غربی رفته، حالا او معاون رئیس شرکت چندملیتی ناکاتومی شده است. کمی بعد از اینکه ویلیس به طور غیرمنتظره در مهمانی ادارهاش ظاهر میشود، تروریستها حمله میکنند."
"جان سخت" با بودجهای بین ۲۵ تا ۳۵ میلیون دلار ساخته شد و در سال اکرانش ۸۳ میلیون دلار فروش کرد، که این موضوع فیلم را به هفتمین پرفروشترین فیلم سال ۱۹۸۸ و یکی از فیلم های سینمایی سرقت حرفه ای تبدیل کرد.
اگر بخواهیم اصل و ریشه ژانر فیلمهای سرقت را در یک اثر خلاصه کنیم، آن اثر چیزی نیست جز ریفیفی! این فیلم فرانسوی سیاه و سفید، داستان تونی، جنایتکار باسابقهای است که تازه از زندان آزاد شده و اکراه دارد به دنیای جرم بازگردد، اما در نهایت وسوسه یک سرقت بزرگ از یک جواهرفروشی مجلل در پاریس را میپذیرد. آنچه این فیلم را به شاهکاری بیبدیل تبدیل میکند، صحنه نیمساعته سرقت است؛ صحنهای که کاملاً بدون دیالوگ و موسیقی روایت میشود و تنها با صداهای واقعی ابزار و نفسهای کاراکترها، بیننده را در تعلیقی خیرهکننده نگه میدارد.
این فیلم به کارگردانی ژول داسن ساخته شده؛ کارگردان آمریکایی که بهدلیل فهرست سیاه هالیوود (بهخاطر گرایشهای سیاسیاش) از آمریکا رانده شده و پناه به فرانسه برده بود. ریفیفی برای داسن جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن ۱۹۵۵ را به ارمغان آورد و او را بهیکباره از یک کارگردان تبعیدی به یکی از ستایششدهترین چهرههای سینمای اروپا تبدیل کرد.
نکتهای شگفتانگیز درباره این فیلم این است که شیوه دقیق سرقت نمایشدادهشده در آن، آنقدر واقعگرایانه بود که در سالهای بعد، سارقان واقعی در نقاط مختلف جهان از همان تکنیکها الگوبرداری کردند؛ موضوعی که این فیلم را از مرز سینما فراتر برد و به یک مرجع واقعی در دنیای جرم تبدیل کرد. ریفیفی به این دلیل در صدر فهرست بهترین فیلمهای سرقت قرار دارد که اساساً قواعد این ژانر را بنا نهاد؛ تمرکز دقیق بر برنامهریزی، تمرین و اجرای یک سرقت، الگویی شد که دههها بعد از آن، تمام فیلمهای سرقت از آن پیروی کردند یا سعی کردند آن را بازتعریف کنند.
به چندین سال پیش برگردیم و فیلم بعدی را از کلاسیکها انتخاب کنیم: "قفل، انبار و دو بشکه باروت" به کارگردانی گای ریچی و با یکی از اولین حضورهای ستاره درخشان فیلمهای اکشن، جیسون استاتهام. این فیلم در سال ۱۹۹۸ ساخته شد و داستان چهار دوست را روایت میکند که تصمیم میگیرند پولشان را برای شرکت در یک بازی پوکر بزرگ جمع کنند. اما وقتی یکی از آنها همه پولشان را در یک بازی کلاهبرداری میبازد، مجبور میشوند ظرف یک هفته نیم میلیون پوند جور کنند تا جانشان را نجات دهند.
این فیلم توانست جایزه بفتا برای بهترین فیلم بریتانیایی را به دست آورد و همچنین در جشنوارههای مختلفی مثل جوایز فیلم مستقل بریتانیا و جوایز ملی نقد فیلم مورد تقدیر قرار گرفت.
یکی از حقایق جالب فیلم این است که جیسون استاتهام، قبل از ورود به دنیای بازیگری، واقعاً یک دستفروش خیابانی بود، درست مثل شخصیتی که در ابتدای فیلم بازی میکند. وینی جونز، یکی دیگر از بازیگران فیلم، در اولین روز فیلمبرداری، تازه از بازداشت آزاد شده بود، چون همسایهاش را کتک زده بود! زمینه خوبی برای حضور در فیلم های با موضوع دزدی.
این فیلم با بودجهای حدود ۹۶۰ هزار پوند ساخته شد و در گیشه جهانی بیش از ۳.۷ میلیون دلار فروش داشت که موفقیت قابل توجهی برای یک فیلم مستقل بریتانیایی محسوب میشود.
یکی از تنشزاترین و در عین حال انسانیترین فیلمهای سرقت تاریخ سینما! این فیلم روایتگر یک سرقت بانکی است که از همان دقایق ابتدایی به کابوسی غیرقابل کنترل تبدیل میشود. سانی (با بازی درخشان آل پاچینو) به همراه شریکش قصد دارند یک بانک را در بروکلین نیویورک سرقت کنند، اما وقتی متوجه میشوند پول چندانی در بانک نیست، ماجرا به یک گروگانگیری طولانی و پرتنش در برابر دوربینهای تلویزیونی و جمعیت کنجکاو تبدیل میشود.
نکته مهم اینجاست که این فیلم برگرفته از یک ماجرای واقعی است؛ سرقت واقعی بانکی که در آگوست ۱۹۷۲ در بروکلین رخ داد و انگیزه عجیب سارق برای تامین هزینهی عمل تغییر جنسیت دوستپسرش، ماجرا را به یکی از عجیبترین پروندههای جنایی آن دوران تبدیل کرده بود.
این فیلم به کارگردانی سیدنی لوملت، شش نامزدی اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر مرد را از آن خود کرد و در نهایت جایزه بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را برای فرانک پیرسون به ارمغان آورد. همچنین در جوایز بفتا، آل پاچینو جایزه بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.
یکی از جالبترین نکات این فیلم، صحنه معروف فریاد زدن «آتیکا! آتیکا!» توسط شخصیت سانی است؛ دیالوگی که کاملاً بداهه بود و بعدها به یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ سینما تبدیل شد. بعد از ظهر سگی به این دلیل در فهرست بهترین فیلمهای سرقت جای میگیرد که برخلاف اکثر فیلمهای این ژانر، تمرکز اصلیاش نه بر نقشه دقیق و اجرای بینقص، بلکه بر فروپاشی کامل یک نقشه است؛ اتفاقی که آن را به یکی از واقعگرایانهترین و در عین حال پرتعلیقترین روایتهای سرقت در تاریخ سینما بدل کرده است.
اگر از آن دسته افرادی هستید که فیلمهای پر بازیگر مانند "بیمصرفها" باب میل شماست، حتماً فیلم بعدی لیست را دوست خواهید داشت. من شخصاً این فیلم را چندین بار دیدهام و هر بار از بازی جرج کلونی و داستان جذاب آن لذت بردهام.
یازده یار اوشن در سال ۲۰۰۱ به کارگردانی استیون سودربرگ ساخته شده و داستان دنی اوشن (با بازی جرج کلونی) و ده همدستش را دنبال میکند که تصمیم میگیرند سه کازینوی بزرگ لاسوگاس را همزمان سرقت کنند.
داستان از این قرار است که دنی اوشن، به محض آزاد شدن از زندان، تیمی از دزدها و کلاهبردارهای حرفهای را جمع میکند تا یک نقشه بینظیر را اجرا کنند. هر کدام از اعضای تیم نقش خاصی در این عملیات دارند: از کارشناسان انفجار و اتومبیلها گرفته تا کلاهبرداران و تکنسینهای نظارتی. آنها حتی یک نسخه دقیق از گاوصندوق اصلی را میسازند تا برای این سرقت بزرگ تمرین کنند...
تمام بازیگران فیلم برای کاهش بودجه، با دستمزدی کمتر از معمول خود کار کردند. در یک شوخی جالب، جرج کلونی فیلمنامه را همراه با یک اسکناس ۲۰ دلاری برای جولیا رابرتز فرستاد و نوشت: "شنیدم الان ۲۰ میلیون برای هر فیلم میگیری!" که به دستمزد بالای رابرتز اشاره داشت.
در شهری که جرم و جنایت به یک سنت خانوادگی تبدیل شده، داگ مکری بهعنوان مغز متفکر گروهی از سارقان بانک شناخته میشود. او که زندگی در تاریکی را به خوبی بلد است، پس از یک سرقت ناموفق، بهطور غیرمنتظرهای با کلر کیسی، مدیر بانکی که گروگان گرفته بود، وارد رابطهای پیچیده میشود. در حالی که کلر از چیزی که پشت این رابطه پنهان شده بیخبر است، داگ درگیر احساساتی میشود که هیچوقت در دنیای جنایت جایی نداشتند. از طرفی، جیم کافلین، دوست صمیمی و همدست خشن داگ، برای ترک این زندگی هیچ برنامهای ندارد و افبیآی نیز هر لحظه به آنها نزدیکتر میشود.
یکی از نکات جالب درباره فیلم شهر که به عنوان یکی از بهترین فیلم های سرقت مسلحانه شناخته میشود، دقت بالا در بازسازی فضای واقعی محله چارلزتاون است، منطقهای که بهعنوان پایتخت سرقت بانکها شهرت دارد. جالب اینکه فیلمنامه اصلی بسیار طولانیتر از نسخه اکران شده بود و حتی برای نقشهای اصلی گزینههای بزرگی در نظر گرفته شده بودند. همچنین، بازیگران برای درک بهتر نقشهایشان با افراد واقعی که سابقه سرقت داشتند، ملاقات کردند تا روح واقعی داستان را به تصویر بکشند. یکی دیگر از نکات جالب این فیلم جذاب این بود که برخی از بازیگران فرعی که نقش پلیس را ایفا میکردند، پلیسهای واقعی بودند؛ این کار بن افلک باعث شد تا جلوه واقعی تری به فیلم بخشیده شود و جذابیت آن دو چندان شود. با توجه به نقدها و نظرهای بینندگان میتوان گفت که فیلم شهر، در لیست فیلم های سرقت امریکایی جایگاه ویژهای دارد.
عنوانی که میخواهیم در لیست فیلم های با موضوع دزدی به آن شارهکنیم؛ فیلمی است که بیشتر از آنکه درباره سرقت باشد، درباره اتفاقات بعد از آن یعنی فرار است: "بیبی راننده" محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی ادگار رایت است. این فیلم توانسته است جایگاه ویژهای در دل مخاطبان پیدا کند. داستان در مورد جوانی به نام بیبی (با بازی انسل الگورت) میباشد که یک راننده ماهر و فراریدهنده برای یک رئیس باند جنایتکار است.
بیبی به دلیل حادثهای که در کودکی برایش رخ داده، همیشه با صدای وزوز در گوشهایش زندگی میکند و برای غلبه بر این صدا، همواره موسیقی گوش میدهد. فراریدهنده به کسی گفته میشود که نقشی به جز رانندگی در دزدیها ندارد.
بیبی راننده ترکیبی از اکشن، هیجان و موسیقی است که به طور هوشمندانهای با هم ترکیب شدهاند. یکی از جذابیتهای خاص این فیلم، استفاده هنری از موسیقی در طول داستان است. هر وقت بیبی یکی از ایرپادهایش را روشن میکند، موسیقی فیلم تنها از همان گوش پخش میشود که تجربهای منحصر به فرد برای بیننده ایجاد میکند.
یکی دیگر از نکات جالب پشت صحنه فیلم، ماجرای ماسکهای مایک مایرز است. در ابتدا قرار بود دزدها در فیلم از ماسکهای مایکل مایرز (شخصیت فیلمهای هالووین) استفاده کنند، اما به دلیل مشکلات حقوقی، از ماسکهای کمدین، مایک مایرز استفاده شد.
برای فیلم بعدی قصد داریم کمی جادو و شعبدهبازی را به دزدی و سرقت اضافه کنیم. "اکنون مرا میبینی" داستان چهار شعبدهباز حرفهای را دنبال میکند که دست به دزدیهای بزرگی میزنند و پولها را بین تماشاچیها پخش میکنند.
داستان از این قرار است که گروهی از شعبدهبازها به نام "چهار سوارکار" شامل مایکل اتلس (با بازی جسی آیزنبرگ)، مریت مککینی (با بازی وودی هارلسون)، هنلی ریوز (با بازی آیلا فیشر) و جک وایلدر (با هنرنمایی دیو فرانکو) با اجرای نمایشهای جادویی، بانکها را میزنند و پولها را به شکل نمایشی بین مردم پخش میکنند. اما افبیآی و اینترپل دست به کار میشوند تا این گروه را بگیرند. مامور افبیآی، دیلن رودز و کارآگاه اینترپل، آلما درای، تلاش میکنند تا راز این شعبدهبازها را کشف کنند. همچنین تادئوس بردلی (با بازی درخشان مورگان فریمن) که یک شعبدهباز بازنشسته و افشاگر است، سعی میکند بفهمد این شعبدهبازها چطور این کارها را انجام میدهند.
یکی از نکات جالب فیلم، ترفند کارتی است که در ابتدای فیلم اجرا میشود و بدون هیچ ویرایش یا ادیتی، کاملاً واقعی اجرا شده است. همچنین، مورگان فریمن در فیلم میگوید: "این نردهها به آدم فرصت فکر کردن میدهند." این دیالوگ قبلاً هم در فیلم "رستگاری در شاوشنک" گفته شده بود.
اگر دنبال فیلمی هستید که واقعیت در آن عجیبتر از هر داستان تخیلی است، این فیلم را از دست ندهید! داستان درباره تری لدر است، فروشنده ماشین دست دومی که با پیشنهاد وسوسهانگیز معشوقه سابقش برای سرقت از یک بانک در خیابان بیکر استریت لندن روبهرو میشود. اما آنچه در ابتدا یک سرقت ساده بهنظر میرسد، بهسرعت پای سرویسهای اطلاعاتی، افراد قدرتمند و اسناد محرمانهای را به میان میکشد که میتواند خاندان سلطنتی را در بحران فرو ببرد.
این فیلم بر اساس سرقت واقعی و مرموز بانک لویدز در خیابان بیکر استریت لندن در سال ۱۹۷۱ ساخته شده؛ سرقتی که هرگز بهطور کامل حل نشد و عاملانش هیچگاه دستگیر نشدند. طبق ادعای سازندگان فیلم، دولت بریتانیا در آن زمان با صدور یک دستور منع انتشار خبری (D-Notice) از پوشش رسانهای این ماجرا جلوگیری کرد، موضوعی که پرده از رازی نیمقرنی برمیدارد.
جالبترین نکته درباره این فیلم این است که مقدار دقیق پول و اجناس سرقتشده هرگز مشخص نشد؛ کارشناسان تخمین میزنند رقمی بین ۱.۲۵ تا ۳ میلیون پوند به سرقت رفته باشد، اما پلیس تنها بخش کوچکی از آن را بازیافت. کار بانکی دقیقاً به همین دلیل در میان بهترین فیلمهای سرقت قرار میگیرد؛ چون اینجا با یک داستان ساختگی طرف نیستیم، بلکه با یکی از مرموزترین و کمترشناختهشدهترین سرقتهای واقعی تاریخ بریتانیا روبهرو هستیم که هنوز هم پرسشهای بیپاسخ زیادی دربارهاش وجود دارد.
شغل ایتالیایی یک بازسازی موفق از عنوانی کلاسیک به همین نام است. داستان فیلم با یک سرقت بزرگ در ونیز آغاز میشود که توسط رهبر تیم، چارلی کروکر، و همراهی استادانهی پدر شارلی، جان بریجر، به پایان میرسد. اما یکی از اعضای تیم به نام استیو خیانت میکند و تمام طلای سرقتشده را میدزدد. سالها بعد، تیمی جدید با هدایت چارلی و کمک استاد باز کردن گاوصندوقها، استلا بریجر، نقشهای دقیق برای انتقام از استیو و بازپسگیری طلا ترتیب میدهند. از خیابانهای شلوغ لسآنجلس گرفته تا زیرزمینهای مترو، این تیم برای دسترسی به طلا از سه خودروی مینیکوپر استفاده میکند و یکی از مهیجترین تعقیبهای تاریخ سینما را رقم میزند.
یکی از نکات برجسته فیلم The Italian Job، تعقیب و گریزهای بینظیر با خودروهای مینیکوپر است. جالب است که بسیاری از صحنههای بدلکاری توسط خود بازیگران انجام شده است، از جمله صحنههای رانندگی در متروی لسآنجلس که بدون هیچ جلوههای ویژهی بصری فیلمبرداری شدهاند. جیسون استاتهام و دیگر بازیگران برای انجام این صحنهها آموزشهای رانندگی حرفهای دیدند و حتی شارلیز ترون به عنوان بهترین راننده در میان تیم شناخته شد.
این فیلم با بودجهی ۶۰ میلیون دلاری ساخته شد و توانست بیش از ۱۷۶ میلیون دلار در باکسآفیس جهانی فروش کند.
یک سرقت غافلگیرکننده در دل مسابقات نسکار! این فیلم داستان دو برادر به نامهای جیمی و کلاید لوگان را روایت میکند که تصمیم میگیرند طی یک نقشه پیچیده، در جریان یکی از بزرگترین مسابقات اتومبیلرانی در پیست شارلوت موتور اسپیدوی، بخشی از درآمد نقدی مسابقه را بربایند. برخلاف تصویر همیشگی سارقان شیک و باکلاس، اینبار با گروهی از مردم عادی و کارگر جنوب آمریکا روبهرو هستیم که نقشهشان به همان اندازه ابتکاری و بامزه است که غیرمنتظره.
این فیلم به کارگردانی استیون سودربرگ ساخته شده، همان کارگردانی که پیشتر مجموعه محبوب یاز یار اوشن را خلق کرده بود؛ به همین دلیل برخی منتقدان و طرفداران با شوخطبعی این فیلم را «اوشنز هفت-یازده» لقب دادهاند، هرچند لوگان خوششانس دنباله رسمی آن مجموعه نیست و دنیای داستانی کاملاً مستقلی دارد.
این فیلم با وجود فروش نسبتاً متوسط در گیشه، با استقبال گسترده منتقدان روبهرو شد و امتیاز فوقالعاده بالایی در سایتهای نقد و بررسی کسب کرد و به یکی از برجستهترین فیلمهای کمدی-جنایی سال ۲۰۱۷ تبدیل شد. نکته جالب توجه درباره این فیلم، شیوه غیرمعمول توزیع آن است؛ سودربرگ برای حفظ کنترل کامل خلاقانه بر پروژه، حق پخش آن را مستقیماً و بدون دخالت استودیوهای بزرگ هالیوود مدیریت کرد، رویکردی که در آن زمان کاملاً غیرمتعارف بود.
لوگان خوششانس به این دلیل در جمع بهترین فیلمهای سرقت جای میگیرد که ثابت کرد ژانر هایست میتواند از دل حومههای آمریکا و شخصیتهای ساده و بیادعا هم شکل بگیرد، بدون آنکه چیزی از هیجان و ذکاوت خود را از دست بدهد؛ ترکیبی از طنز جنوبی، برنامهریزی دقیق و غافلگیری پایانی که آن را از سایر فیلمهای این ژانر متمایز میکند.
گاهی فقط کافی است کمی ماجراجویی به یک زندگی عادی اضافه شود تا ناگهان همه چیز به سمت اتفاقاتی غیرمنتظره بچرخد.
داستان فیلم به دوران قبل از وقوع آخرالزمان زامبیها (فیلم ارتش مردگان) برمیگردد، زمانی که سباستین شلنشت-وونرت (نام واقعی دیتر) تنها یک کارمند ساده و علاقهمند به باز کردن گاوصندوقها است. او با استفاده از دانش و مهارت خود در قفلشکنی، توسط زنی مرموز به نام گوندولین (با بازی ناتالی امانوئل) به گروهی از سارقان برجسته در اروپا دعوت میشود. این گروه تصمیم دارند که سه گاوصندوق افسانهای و غیرقابل نفوذ را که به یک میلیاردر تعلق دارد، باز کنند. با ترکیب لحظات خندهدار، تنش و تعلیق، این فیلم شخصیتهای جالب و ماجراجوییهای هیجانانگیزی را به نمایش میگذارد.
فیلم ارتش دزدان علاوه بر بهرهگیری از اکشنهای هیجانانگیز، بهطور زیرکانهای به ریشههای شخصیت دیتر پرداخته و او را از یک انسان ساده به یک اسطوره در دنیای سرقت تبدیل میکند. جالب است بدانید که این فیلم با استفاده از موسیقی ساخته هانس زیمر و استیو مازارو، حال و هوای خاصی به لحظات حساس فیلم اضافه کرده است.
جالب است بدانید در صحنهای از سرقت بانک در پراگ، برد یک ماسک ریچارد نیکسون میپوشد که اشارهای به فیلم سرقتی Point Break محصول 1991 دارد، با بازی کیانو ریوز و پاتریک سویزی.
همه چیز از یک عملیات تعقیب و گریز آغاز میشود. وقتی یک افسر حرفهای، جان هارتلی، برای دستگیری یکی از ماهرترین دزدهای آثار هنری جهان، نولان بوث، وارد عمل میشود، داستان وارد مرحلهای پیچیدهتر از آنچه انتظار میرود میشود. در حالی که هارتلی فکر میکند کنترل اوضاع را در دست دارد، ناگهان سروکله رقیبی سرسختتر به نام «بیشاپ» پیدا میشود که قوانین بازی را تغییر میدهد. در تعقیبی که از رم تا روسیه و جنگلهای دورافتاده امتداد دارد، این دو دشمن قدیمی مجبور میشوند برای شکست بیشاپ، دست به همکاری بزنند. اما در دنیایی که خیانت و فریب جزء اصول اولیه است، داستان با کلی پیچشهای غیرمنتظره و لحظات طنز همراه است که هر قدمی را برای قهرمانان داستان به یک چالش نفسگیر تبدیل میکند.
یکی از نکات جالب درباره این فیلم، فیلمبرداری آن در دوران همهگیری کرونا بود که باعث شد عوامل تولید برای رعایت پروتکلهای بهداشتی، از تکنولوژیهای جدیدی برای طراحی صحنه استفاده کنند. همچنین، برخی صحنههای تعقیب و گریز شامل استفاده از جلوههای ویژه چشمگیری بود که ترکیبی از بدلکاریهای واقعی و جلوههای دیجیتالی را در خود جای داده است. در یکی از صحنهها، یک کد QR روی یک دعوتنامه ظاهر میشود که اگر مخاطبان آن را اسکن کنند، به محتوای پشتصحنه فیلم دسترسی پیدا میکنند. علاوه بر این، طراحی لباسها و صحنههای مجلل جشنها، الهامگرفته از فرهنگهای مختلف بود که به جذابیت بصری فیلم افزوده است. باید این نکته را ذکر کرد که شما با یک فیلم سینمایی سرقت حرفه ای طرف هستید، پس مواظب پلک زدنتان باشید که ممکن است چیزی از صحنه گم شود.
سخن پایانیخب دوستان، به پایان یکی دیگر از مقالات هیجانانگیز و جذابمان رسیدیم. امروز با هم درباره چندی از بهترین فیلمهای سرقت و دزدی صحبت کردیم، از ماجراجوییهای پیچیده و هوشمندانه در بیبی راننده و یازده یار اوشن گرفته تا داستانهای پرتنش و شخصیتهای بینظیر در مخمصه و مظنونین همیشگی. همچنین به بررسی چندین حقیقت جالب و پشت صحنهی این فیلمها پرداختیم که امیدوارم برایتان جذاب بوده باشد.
به یاد داشته باشید که این فیلمها فقط برای سرگرمی نیستند و هر کدام از آنها پیامها و درسهای خاص خود را دارند که میتوانیم از آنها یاد بگیریم (البته نه آن درسی که در لحظه اول به ذهنتان میآید).
ممنون که تا اینجا با ما همراه بودید و امیدوارم از این مقاله لذت برده باشید. اگر نظری، پیشنهادی یا فیلم دیگری دارید که دوست دارید در موردش صحبت کنیم، حتماً با ما در میان بگذارید. تا مقاله بعدی، مراقب خودتان باشید و اوقات خوبی داشته باشید! از اینکه تا انتهای این سفر همراه ما بودید از شما سپاس گذاریم و امیدداریم این مقاله برای شما مفید واقع شده باشد.