تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
این فیلم تلاقی کارهای معاصر نیکلاس کیج است: همزمان که مانند فیلم «خوک» ریشه در فقدان و نوستالژی دارد، مانند «مندی» در فضایی از سوررئالیسم شناور است. مخاطب به سرعت در روانپریشی رو به رشد شخصیت اصلی فرو میرود، تا جایی که دیگر مهم نیست چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. کیج نقش یک مرد طبقه بالای جامعه را با رگههایی از آزاردهندگی و استحقاق بازی میکند. این فیلم ترسی از بازدید از کشورهای خارجی را بیان میکند و همزمان، افرادی را که با این فرض که مهمان بودن یک حق است سفر میکنند، تحقیر میکند. نکته شگفتانگیز فیلم، مقاومت کیج در برابر انتظارات مخاطب برای یک انفجار احساسی تمامعیار است؛ او در آستانه فوران، خود را مهار میکند. این بازی مهارشده به کارگردان اجازه میدهد تا در جنبههای دیگر رها باشد و یک اثر کاملاً ناشناخته را در قلمرویی آشنا کشف کند.
اولین تجربه کارگردانی زوئی کراویتز، یک اثر پرانرژی اما پراکنده است. این فیلم به سرعت خود را هم به عنوان یک طنز اجتماعی و هم یک فیلم ترسناک تثبیت میکند، اما با پیشرفت روایت، متعادل کردن این دو چالشبرانگیزتر میشود. کراویتز عمدتاً به خشونت جنسی علیه زنان و آسیبهای روانی ناشی از تروما علاقهمند است و فیلمش از نظر خشونت، کم نمیگذارد. با این حال، روایت شلوغ فیلم که پر از پیچشها و چرخشهاست، در نهایت بیش از حد پراکنده و تحت فشار مضامین سنگین، تصاویر آشکار، طرحهای داستانی نیمهپخته و شخصیتهای تا حدی تحققیافته، کشیده شده است. اگر «چشمک بزن» تا حدی که موفق است، موفق عمل میکند، این عمدتاً به لطف چند اجرای برجسته است. چنینگ تیتوم یک اجرای محکم ارائه میدهد، اما این نائومی آکی و آدریا آرجونا هستند که واقعاً فیلم را متمرکز و پرانرژی میکنند. آکی نیرویی است که یک تصویر قدرتمند از زنی را ارائه میدهد که زیر بار ترومای خود در حال فروپاشی است.
این یک فیلم موزیکال زندگینامهای با چنان انرژی، درد و خلاقیتی است که حس میکنید شبیه هیچکدام از فیلمهایی که قبلاً دیدهاید، نیست. ریسک جسورانه تبدیل کردن رابی ویلیامز به یک شامپانزه کامپیوتری لذتبخش، هم از نظر احساسی و هم بصری، نتیجه داده است. دیدن این شامپانزه دیجیتالی که در حال مصرف مواد مخدر و درگیری با اعضای گروهش است، باعث میشود که عناصر تاریکتر داستان، راحتتر قابل هضم باشند. با این حال، به لطف تکنولوژی ضبط حرکت بینقص، هیچ چیز غیرطبیعی در مورد احساسات شخصیت وجود ندارد. این سطح از یکپارچگی در همه جای فیلم، به ویژه در شمارههای موزیکال تأثیرگذار، منعکس شده است. این سکانسها داستان را به شیوهای هیجانانگیز به جلو میبرند و به خوبی جنبههای مختلف زندگی ویلیامز را به تصویر میکشند. «مرد بهتر» یک نمایش سینمایی پرشور است که در آن هنر، اجرا و موسیقی به طور هماهنگ با هم ترکیب شدهاند.
این اقتباس از بازی ویدیویی، از این مزیت برخوردار است که بار سنگین «اولین اقتباس خوب از بازی ویدیویی» بودن را به دوش نمیکشد. اگرچه قسمت آزمایشی آن بهترین تأثیر را نمیگذارد و طنز بیادبانهاش میتواند آزاردهنده باشد، اما این کمدی اکشن در نهایت به یک ریتم مناسب میرسد و لحظات شگفتانگیز و صادقانهای را در میان سیل طعنه و خشونت خود ایجاد میکند. در ابتدا، شوخطبعی تهاجمی و خشونت شدید، بیش از حد است و قسمت آزمایشی چیز کمی برای ارائه به جز شوخیهای ترسناکش دارد. با این حال، حتی با وجود اینکه جوکهایش در طول سریال کمی بیرحمانه باقی میمانند، این داستان در نهایت علاقه بیشتری به شخصیتهای اصلیاش پیدا میکند و دلیل بسیار مورد نیازی برای اهمیت دادن به ماجراهای بزنبکوبش ایجاد میکند. این سریال همچنین انتقادات خوبی از پلیس و بهرهبرداری اقتصادی ارائه میدهد. با اینکه هرگز به طور کامل با حس شوخطبعی سریال کنار نیامدم، اما پس از اینکه گروهی از بازماندگان شایسته حمایت را معرفی کرد، همراهی با آن بسیار آسانتر شد.
