تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
فقط یک قسمت برای نقد در دسترس قرار گرفت، که کافی است تا بگویم انرژی قدیمی آن (آهسته حرکت کن و چیزها را بشکن) و فلسفه اخلاقی سادهاش (آهسته حرکت کن و تکههایی از افرادی را که از تو بدتر هستند، بشکن) بسیار سرگرمکننده است و راحتترین تماشایی است که میتوانید پیدا کنید و در عین حال هنوز تلاش و هوشی در آن به کار رفته است. سریال دقیقاً میداند با چه چیزی کار میکند و با ترفندهای نوآورانه یا مرزشکنی، کسی را نمیترساند. خالق، تیلور شریدان، و نویسنده، ترنس وینتر، سریال را به طور دستی برای استالونه ساختهاند و دقیقاً بر روی نقاط قوت و میراث او بازی میکنند. شوخیها و چند لطیفه وجود دارد، اما محتوای کمدی واقعی وجود ندارد، زیرا همه ما «ایست! وگرنه مادرم شلیک میکند» را به یاد داریم و هیچکس نمیخواهد به آنجا برگردد. اکشن وجود دارد، زیرا این همان چیزی است که او برای ما معنا دارد. و تمام طنین هر دو شخصیت و بازیگر که خود را خارج از مکان - چه در تالسا یا تلویزیون - و کمی خارج از زمان مییابند و سالها تجربه خود را برای موفقیت در شرایط جدیدشان به کار میگیرند، وجود دارد. نمیتوانید برای هر دوی آنها آرزوی موفقیت نکنید.
این درام عاشقانه پر زرق و برق و اغلب زیبا، یک بازگشت غافلگیرکننده دلسوزانه و تکاندهنده به فیلمهای زنانه دهههای ۱۹۴۰ و ۵۰ و همچنین آثار استودیویی زنمحور دهه ۹۰ است. اگرچه داستان از کلیشههای سریالهای آبکی ساخته شده، اما بلوغ واقعی در نحوه روایت آن وجود دارد. داستان سوءاستفاده بسیار کمتر از آنچه به آن عادت کردهایم، واضح است و جزئیات آن پیچیدهتر از آن است که برخی ممکن است راحت باشند. فیلمنامه دارای خودآگاهی تیز و بسیار مورد نیازی است. کارگردانی بزرگ و درخشان است و دنیایی از افراد خوشتیپ را به تصویر میکشد، اما دیالوگها ریشهدار و باورپذیر هستند. بلیک لایولی یک بازیگر گرم و غریزی است که هم با دو بازیگر مرد اصلی و هم با بهترین دوستش، که توسط جنی اسلیت بازی میشود، شیمی مؤثری دارد. شاید درسهای زندگی کمی ساده باشند، اما با ما تمام میشود ابتدا با قلب پیش میرود و بعد با هر چیز دیگر. این فیلمی با احساسات عظیم و گاهی بسیار غیرظریف است، اما یک حرکت قدرتمند و مؤثر دارد.
وقتی حیاط زندان در «یورش ۲» به یک میدان نبرد گلآلود تبدیل میشود، مبارزان به ذات اصلی خود تقلیل مییابند: بدنهایی که در لجن به هم میکوبند. غافلگیری لذتبخش این دنباله خوشساخت در این است که نه درام پلیسی مخفیاش و نه مدت زمان دو و نیم ساعتهاش، هیچکدام باعث افت فیلم نمیشوند و در عوض، بستری برای جشنوارههای مبارزه متعدد و هیجانانگیز آن در مکانهای متنوع فراهم میکنند. با پیشروی داستان، مبارزات خونینتر و بیرحمانهتر میشوند، اما در دل این زنجیره از درگیریها، چیزی به طرز عجیبی زمینهمند و حتی مراقبهگونه وجود دارد: کار سخت یک قهرمان شریف و مرگبار. گرت ایوانز و تیم ماهرش، این جنگ طولانی را با نظم و انضباطی مثالزدنی مدیریت میکنند و فیلمبرداری هوشیارانه، از کرختی و بیحسیای که فیلم اول گاهی به آن دچار میشد، جلوگیری میکند. همه چیز با یک پایان رضایتبخش و به دست آمده با سختی به اتمام میرسد؛ پایانی که محدودیتهای بدن انسان در برابر این حجم از مجازات را به رسمیت میشناسد.
«زنی در کابین شماره ۱۰» اثر سیمون استون، اقتباسی سرد و کمی مضحک از رمان موفق روت وار است که کیرا نایتلی را در نقش خبرنگار جسور لورا «لو» بلکلاک قرار میدهد. نایتلی نقش خود را به خوبی ایفا میکند و شخصیت او، گرفتار در یک کشتی لوکس پر از ثروتمندان عجیب، مخاطب را همراه میکند، اما فیلم در خلق تعلیق و تنشهای واقعی کمرمق است. تغییراتی که برای افزایش درام ایجاد شدهاند، برخی جذابند اما اکثر شخصیتهای فرعی کمعمق باقی میمانند. لو درست میگوید اما اثبات آن به کندی رخ میدهد،
