بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
این فیلم کریسمسی دیزنی با بازی جو، نیک و کوین جونز در نقش خودشان، یک هدیهٔ شیرین و نوستالژیک برای طرفداران قدیمی گروه است که با فیلمنامهای خودشیفتهگونه و پر از شوخیهای بامزه درباره شهرت، پدرشدن و رابطه برادرانه، یک کمدی موزیکالِ سرگرمکننده خلق کرده. داستان از جایی شروع میشود که برادران پس از کنسرتی در لندن تصمیم میگیرند بدون محافظ به خوشگذرانی بپردازند و ناگهان بابانوئل (جسی تایلر فرگوسن) هواپیمایشان را منفجر میکند و آنها را مجبور میکند تا زمانی که هماهنگی ازدسترفتهٔ برادرانه را دوباره پیدا نکنند، در برف گیر افتاده بمانند. جو در نقش برادر زنباره، کوین در نقش برادری که آرزوی تکخوانی دارد و نیک در نقش برادر جدی، با بازیهای بامزه و دیالوگهای تند و تیزی که زندگی واقعیشان را به سخره میگیرد، یک تیم کمدی عالی تشکیل دادهاند. در نهایت، «یک فیلم کریسمسی بسیار جونز» با وجود آهنگهای معمولی، یک هدیهٔ بیآزار و لذتبخش برای تعطیلات است.
هیچ فیلمی در تاریخ اخیر سینما به اندازه «تنت» مورد انتظار نبوده است. این فیلم هم انتظارات بلندپروازانه را برآورده میکند و هم نمیکند. مانند تمام آثار نولان، این فیلم حول یک پیشفرض جذاب و پیچیده ساخته شده است، اما طرح داستانی آن به همان اندازه «تلقین» یا «میانستارهای» پیچیده است و روایت درهمتنیدهاش گاهی اوقات نمیتواند به طور کامل گرهگشایی شود. با این حال، از نظر زیباییشناسی، همراه با موسیقی متن تهاجمی لودویگ گورنسن، «تنت» همان نمایش سینمایی است که تصور میکردید. سکانسهای اکشن که در فواصل زمانی منظم ظاهر میشوند، ناامیدکننده نیستند. اما این یک چیز است که توضیح دهیم «تنت» درباره چیست و چیز دیگری است که معنای آن را در نظر بگیریم. این فیلم انبوهی از زرق و برق و انفجار است با عمق بسیار کم. اینها همه ایدههای هیجانانگیزی هستند، حتی زمانی که در یک فیلم بالقوه گیجکننده ارائه میشوند. نولان از آن دسته فیلمسازانی است که تخیل ما را برای آنچه میتواند ممکن باشد، تسخیر میکند و این چیزی است که در حال حاضر مهم به نظر میرسد.
بسیاری از کمدیهای عاشقانه صرفاً به قالبهای تکراری تکیه میکنند و ژانر را به نوعی مراسم عاشقانهی خجالتآور تبدیل میکنند که صدای ورقهای فیلمنامه و موسیقی بد میان صحنهها آن را همراهی میکند. اما The Threesome حداقل یک نکته را به خوبی درک کرده است: طیف وسیعتری از احساسات، روابط فیزیکی و پیچیدگیهای منطقی را آنقدر دقیق نشان میدهد که گاهی اصلاً بخش «کمدی» در کمدی عاشقانه را کنار میگذارد.
خوشبختانه، سومین قسمت از فرنچایز و اولین پیشدرآمد آن، به نظر میرسد میداند که دیگر ترسناک نیست، بلکه استرسزاست. کارگردان، مایکل سارنوسکی، تمرکز را از ارزشهای بقا و خانواده به چیزی نیهیلیستیتر اما تأثیرگذارتر تغییر داده است. «یک مکان ساکت: روز اول» نمیتواند از تازگی مفهوم فیلم اول برخوردار باشد، اما از نظر پرداخت احساسی خالص، رضایتبخشترین فیلم این مجموعه است. انتخاب متحولکننده در اینجا، داشتن یک قهرمان است که از قبل با چهرهای رو به مرگ زندگی میکند. این بسیار قابل درک است. لوپیتا نیونگو تمام وحشت اولیه یک جیغ را در یک اشک تنها که از گونهاش میغلتد، متمرکز میکند. جوزف کوئین، در همین حال، لطافت را در پایان دنیا پیدا میکند. «روز اول» یک دوئت عالی بین یک ستاره تثبیتشده و یک ستاره در حال ظهور است، هر دو با چشمان بزرگ و روحانگیز و قلبهای زخمباز.
