بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدول پخش
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
عنوان یک چالش است: نه کنایهآمیز، نه جشنگیرانه و با این حال به نوعی پیچیده هم نیست. «عشق» به چیزی اساسی خلاصه شده است، چیزی شبیه به بقا، یا شاید دقیقاً برعکس. این دومین برنده نخل طلای مایکل هانکه است و کارگردان را به عنوان یک فیلمساز با جدیت و وزن بینظیر نشان میدهد و این یک درام پرشور، دردناک و صمیمی است که باید با «صحنههایی از یک ازدواج» برگمان مقایسه شود. آن جدیت در فیلمهای هانکه در گذشته لبهای از سادیسم داشت، هم برای شخصیتهایش و هم برای تماشاگران. به نظر میرسد در سالهای اخیر کمی کاهش یافته و مسلماً در اینجا کمتر میشود. شخصیتهای او به انسانیت دلسوزانه معمولی، با ضعفها و پوچیهای معمولی نزدیکتر هستند. اما هیچ شکی در نرم شدن هانکه وجود ندارد. سرمای عمدی، آن اندازه از نیتروژن مایع، هنوز وجود دارد. پیام یخی ممکن است این باشد که عشق در مواجهه با مرگ تسلیبخش نیست. بلکه برعکس است. عشق به مرگ شما معنا میدهد، اما آن را کمتر غیرقابل تحمل نمیکند.
این سریال بسیاری از عناصر آشنای تیلور شریدان را به کار میگیرد که شاید چندان تازه به نظر نرسد، اما از هر سریال دیگری که خود شریدان نوشته، سرگرمکنندهتر است. حس شوخطبعی، بزرگترین وجه تمایز آن است و بیلی باب تورنتون در نقش اصلی، با آن بدخلقی مالیخولیایی خاص خودش، خندهدار است. سریال لحنی مشابه «یلو استون» دارد، اما بدون ملودرام و خودجدیبینی بیش از حد آن. طرح داستانی، حداقل در پنج قسمت اول، سریع، متمرکز و عمدتاً قابلقبول است. سریال نگاهی جذاب به دنیای اخلاقاً نسبی استخراج نفت میاندازد. با این حال، ایدههای زیادی را از «یلو استون» بازیافت میکند و از بازیگران ستاره مکمل خود مانند جان هم و دمی مور به طرز عجیبی کم استفاده میکند. در نهایت، این یک برداشت رضایتبخش از فرمول آشنای شریدان است.
فصل چهارم «Hacks» نشون میده این سریال هنوز در اوج خودش قرار داره. حالا که دبورا ونس بالاخره مجری برنامه آخر شب شده، سؤال اصلی اینه: چطوری این موفقیت رو حفظ کنه، اونم در حالی که با آوا، نویسندهای که ازش متنفره، باید همکاری کنه؟ تنش بین این دو نفر هم به شوخیهای تند و تیز دامن میزنه، هم به لحظات احساسی و انسانی. نویسندهها با هوشمندی سریال رو از تکرار نجات دادن و شخصیتها رو تو موقعیتهایی گذاشتن که همیشه یه قدم جلوتر از انتظارات مخاطبن. بازی ژان اسمارت هنوز بینقصه و هانا اینبیندر هم درخشانتر از همیشه ظاهر شده. از شوخیهای دقیق گرفته تا نقدهای ظریف اجتماعی، «Hacks» همچنان بهترین کمدی تلویزیونه. فصل چهارم حتی بستر جذابی برای فصل پنجم هم آماده کرده.
تاریخ سینما و ادبیات سرشار از داستانهایی است که نشان میدهند انسانها برای عشق چه کارهای دیوانهواری انجام میدهند و «نووکائین» این ایده را با یک پیشفرض جذاب و منحصر به فرد به سطح جدیدی میبرد: مردی که برای نجات عشقش جان خود را به خطر میاندازد، با این تفاوت که به لطف یک عارضه پزشکی خطرناک، هیچ دردی را حس نمیکند. این ایده به یک فیلم اکشن-کمدی دیوانهوار و خونین منجر شده که با بازیهای قوی و یک داستان عاشقانهی غافلگیرکننده و تأثیرگذار، به یک اثر اکشن بسیار خاطرهانگیز تبدیل میشود. جک کواید در نقش نیتن کین، با آن جذابیت «آدم معمولی» خود، به شکلی عالی از پس نمایش ویژگی منحصر به فردش هم برای صحنههای اکشن و هم کمدی برمیآید. از طرف دیگر، امبر میدتاندر جذابیتی گیرا و در عین حال آسیبپذیر از خود به نمایش میگذارد و به راحتی میتوان درک کرد که چرا شخصیتی منزوی مانند نیتن اینطور شیفته او میشود. فیلمنامه به هوشمندی برای این رابطه وقت میگذارد تا انتخابهای افراطی نیتن را توجیهپذیر کند. این فیلم یک تجربه سرگرمکننده است که از عناصر ترسناک جسمی (body horror) برای ارائه اکشنی پربرخورد بهره میبرد و آدرنالین را تا سطح دیوانهواری بالا میبرد، اما همزمان شوخطبعی و قلب خود را حفظ میکند. البته فیلم در نمایش رفتار پلیس کمی زیادهروی میکند و در بخشهایی که به تبهکاران میپردازد، کمی از ریتم میافتد.
