تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
برای من «Wake Up Dead Man» بهطرزی شگفتانگیز ثابت میکند که معماییهای بنوا بلانک هنوز زنده و سرحالاند؛ ریان جانسن اینبار قتل را به دل یک کلیسای روستایی میبرد و با تمرکزی جمعوجورتر از «Glass Onion»، اما همچنان پر از شخصیتهای عجیب، به سؤالاتی هم زمینی و هم وجودی میپردازد. فیلم کمتر از قبل متکی به هجو گلدرشت است و بلانکِ دنیل کریگ، با همان جذابیت پرزرقوبرق همیشگی، اینبار نقش مکملتری دارد تا جا برای درخشش جاش اوکانر در نقش کشیشی صمیمی و زمینگیر باز شود؛ شخصیتی که بار درونمایههای مذهبی فیلم را بدون موعظهگری به دوش میکشد. جانسن مثل همیشه در خلق جمعی از مظنونان کارتونی و رنگارنگ استاد است، هرچند این ازدحام گاهی باعث کشدار شدن روایت میشود و دو ساعت و نیم فیلم در لحظاتی نفسگیر نیست. با این حال، هوشمندی، شوخطبعی، زوجبودن دلنشین بلانک و کشیش، و بهترین جلوه بصری مجموعه باعث میشود حتی وقتی فیلم در جزئیات گیر میکند، تماشایش لذتبخش بماند. در نهایت، «Wake Up Dead Man» نهفقط یک معمای سرگرمکننده برای گذراندن شب، بلکه نشانهای از بلوغ جانسن در دل همین فرنچایز نوستالژیک است؛ فیلمی که پرسشهایش از همیشه بزرگتر و جذابترند.
این فیلم یک ادیسه فضایی حماسی و سلطنتی است که در مقیاس، الهامبخش است اما در معنای سنتی، سرگرمکننده نیست. این یک بلاکباستر هنری است که حتی کمتر از «بلید رانر ۲۰۴۹» به جذابیت تجاری اهمیت میدهد، که به طرز تحسینبرانگیزی جسورانه است. فیلم تاریک، هیپنوتیزمی، پر از تنش و خطر است. تصمیم برای تقسیم کتاب به دو فیلم، به «تلماسه» زمان میدهد تا نفس بکشد، در دنیاهای عجیب و غریبش تامل کند و جهان خود را از طریق فرهنگ، مذهب و سیستمهای سیاسی بسازد. با این حال، این به معنای یک داستان ناتمام است که هنوز به نتیجه نرسیده است. از نظر زیباییشناختی، فیلم بسیار باشکوه و فراگیر است و حتی اگر تماشاگران با داستان گیج شوند، فیلم در سطح عمیقاً تجربی و غریزی کار میکند. کسانی که ویلنوو را کارگردانی خودجدی و بیطنز میدانند، احتمالاً با این فیلم نظرشان تغییر نخواهد کرد، اما این ممکن است به ضرر خودشان باشد.
«باشگاه قتل پنجشنبه» اقتباسی دنج و جذاب از رمان پرفروش ریچارد آسمان است که با وجود تغییرات قابل توجه در داستان — به ویژه در پایانبندی — و افزودن لحظاتی اکشن که گاه با لحن اصلی هماهنگ نیست، همچنان سرگرمی لذتبخشی ارائه میدهد. نقطه قوت غیرقابل انکار فیلم، بازی درخشان چهار بازیگر افسانهای بریتانیایی — هلن میرن، بن کینگزلی، پیرس برازنان و سلیا ایمری — است که هر یک شخصیتهای دوستداشتنی رمان را با ظرافت زنده میکنند. کارگردان کریس کلمبوس نیز با عشقورزی به دنیای منبع، فضایی گرم و گیرا خلق کرده است. اگرچه تغییرات برای هواداران کتاب ممکن است ناامیدکننده باشد، اما این فیلم به عنوان اثری مستقل، معمایی جالب و به احتمال زیاد خوشایند برای عموم تماشاگران است و پتانسیل تبدیل شدن به یک فرنچایز مطمئن برای نتفلیکس را دارد.
«توندرا درون من» یک داستان عاشقانهی کلاسیک اما خوب است. چیزی که این فیلم را متمایز میکند، پرداخت هوشمندانهاش به تضاد میان دنیای مدرن و سنتها، طبیعت و تربیت، و همچنین تعقیب هنر در برابر واقعگرایی زندگی است.
