بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدول پخش
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
«من گیج شدهام،» گریف کارگا به مندلورین دین جارین میگوید. «فکر میکردم مأموریتت را تمام کردهای اما هنوز با همان موجود کوچک در حال چرخیدن هستی.» گریف به عنوان نماینده مخاطب عمل میکند تا بینندگانی را که ممکن است بخشهایی از «کتاب بوبا فت» را که عملاً قسمتهایی از «مندلورین» بودند، تماشا نکردهاند، بهروز کند. پاسخ ارائه شده در «مرتد» یک مأموریت رستگاری است. این قسمت به آغاز بازمیگردد تا نشان دهد چقدر همه چیز تغییر کرده، حتی اگر دینامیک اصلی آن ثابت مانده باشد و زمینه محکمی برای مجموعهای از درگیریهای جدید برای مندلورین و یافتهاش فراهم میکند تا با هم با آنها روبرو شوند. صحنههای مبارزه سرگرمکننده و حرکات دوستداشتنی گروگو، قسمت اول فصل سوم مندلورین را مهار میکنند، که عمدتاً به بهروزرسانی بینندگان با وضعیت جهان و شخصیتهایش و قرار دادن دین در یک مأموریت جدید اختصاص دارد. این قسمت لحظه معرفی شخصیت بزرگ و خاصی مانند معرفی گروگو در قسمت اول یا حضور بوبا فت در قسمت اول فصل دوم را نداشت و در عوض بر روی تجدید دیدار دین با شخصیتهای تثبیتشده تمرکز کرد.
به نظرم این فیلم یک تجربه به شدت سرگرمکننده، دلهرهآور و تنگناهراسان است که کارگردان آن، «شان بایرن»، فراتر از الزامات استاندارد ژانر وحشت عمل کرده است. در مرکز این داستان، قاتلی سریالی قرار دارد که زنان را فریب داده و از آنها به عنوان طعمه کوسه استفاده میکند. «جای کورتنی» در نقش این قاتل، ترکیبی بینظیر از جذابیت، شوخطبعی و جنون را به نمایش میگذارد و «هسی هریسون» نیز در نقش زنی که برای بقا میجنگد، فوقالعاده ظاهر میشود. چیزی که این فیلم را برای من خاص میکند، توانایی آن در حرکت یکپارچه بین لحظات کمدی سیاه و وحشت خالص است. فیلم پر از غافلگیریهای جذاب است؛ از فیلمبرداری خیرهکننده اقیانوس گرفته تا انتخابهای موسیقایی هوشمندانه و جرقههایی از احساسات عمیق و غیرمنتظره. معتقدم کارگردان با هوشمندی، هم خود ژانر وحشت، هم سازندگان این آثار و هم ما تماشاگران را به چالش میکشد و به شکلی کنایهآمیز نشان میدهد که چگونه از تماشای چنین صحنههایی لذت میبریم. این یک فیلم چشمگیر و خوشساخت است که موفق میشود در عین حال که ترسناک است، بسیار هوشمندانه نیز باشد.
این فیلم با کنترل حماقت ذاتی خود به عنوان یک اثر ترسناک سرگرمکننده، موفق میشود فراتر از ایده ساده و متضاد خود عمل کند. لذت اصلی فیلم در تماشای کشته شدن خندهدار و وحشیانه گروهی از شخصیتهای دلقک و حریص داروساز به دست تکشاخها خلاصه میشود. با این حال، فیلم از ابتدا تا انتهای خود دچار افت و خیز است و بخشهایی از آن کشدار و خستهکننده به نظر میرسد. شخصیت جنا اورتگا در نقش دختر منطقی داستان که کسی به حرفش گوش نمیدهد، به هدر رفته است و پاول راد نیز در نقش خود چندان متقاعدکننده نیست. ویل پولتر با بازی در نقش پسر احمق خانواده، فیلم را میدزدد و بهترین لحظات کمدی را خلق میکند. در نهایت، این فیلم احمقانه پیام چندان عمیقی ندارد، اما حداقل میتوان از تماشای تکهپاره شدن تعدادی ثروتمند عوضی توسط تکشاخهای خشمگین لذت برد.
خود فیلم بیشتر شبیه یه ویدیو تبلیغاتیه، تا اینکه بخواد واقعاً یه نگاه عمیق و جدی به داستان موفقیت بندازه.
