بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
این فیلم بازگشتی به تریلرهای کلاسیک «یک شب طولانی» است، با این مزیت اضافه که دو ستاره بزرگ سینما، برد پیت و جرج کلونی، را برای اولین بار پس از سالها در کنار هم قرار میدهد. جان واتس، کارگردان، از زیر سایه ماشین مارول خارج شده و حس شوخطبعی تند و شخصیتی را به نمایش میگذارد که از زمان اولین فیلم امیدوارکنندهاش در سال ۲۰۱۵ ندیده بودیم. شیمی بین دو بازیگر اصلیاش لحظات خندهدار زیادی را فراهم میکند. با این حال، با تمام سرگرمکننده بودنش، ممکن است مخاطبان کمی ناامید شوند. فیلم بیش از حد به تأثیرات اسکورسیزی مدیون است و کمی بیش از حد شیک و روغنی است تا درام آن واقعاً خطرناک به نظر برسد. این فیلم بلندپروازیهای زیادی دارد، اما در نهایت به «به اندازه کافی خوب» رضایت میدهد.
داستان های عجیب و غریب اثری استادانه و نوآورانه از استیون سودربرگ است که با یک ایده فرمی درخشان—روایت کامل داستان از دیدگاه روح حاضر در خانه—ژانر آشناى خانه تسخیرشده را به تجربهای سینمایی بدیع تبدیل میکند. دوربین چابک و بیوقفه سودربرگ که خودش آن را به حرکت درآورده، نه تنها حس تعلیق و اضطراب را القا میکند، بلکه لایهای از شفقت و ابهام را به داستان اضافه میکند و این پرسش را ایجاد میکند که آیا این حضور فراطبیعی قصدی شریرانه دارد یا محافظتی. این فیلم ۸۵ دقیقهای، ضمن حفظ حس محدودیت و تعلیق، به شکلی ظریف به مسائل خانوادگی و سوگ نوجوانی میپردازد و همچون بسیاری از آثار اخیر سودربرگ، اثباتی دیگر بر مهارت او در خلق فیلمهای هوشمند، چابک و متهور با امکاناتی محدود است. «حضور» نه تنها بازگشت باشکوهی به فضای ساندنس محسوب میشود، بلکه یادآوری است که سودربرگ، پس از سه دهه، همچنان یکی از تجربهگراترین و مشکلگشاترین چهرههای سینمای مستقل آمریکا باقی مانده است.
قسمتهای پایانی سریال "شمارش معکوس" که آمازون برای منتقدان فرستاد، به طرز سردرگمکنندهای ضعیف بود و بیشتر شبیه یک فاجعهی پیدرپی از اتفاقات ضداوج و تصمیمات غیرمنطقی به نظر میرسید. در ابتدا فکر میکردم شاید یک پیچش داستانی بزرگ در راه است؛ شاید شخصیتها روح بودند یا حتی فضاییها! اما نه، تنها پیچش این بود که قسمت دهم پایان فصل نبود و سه قسمت دیگر هم وجود داشت که برای نقد ارسال نشده بودند. تا قبل از قسمت هشتم، سریال با وجود کلیشهای و خنثی بودن، قابل تحمل بود. "شمارش معکوس" با استفاده از محلههای مختلف لسآنجلس تلاش میکرد تا فضاسازی خوبی داشته باشد، اما این کافی نبود تا احمقانه بودن قسمتهای نهم و دهم را جبران کند. این سریال در واقع یک کپی ضعیف از "۲۴" است که هیچ حس اضطرار یا شمارش معکوس واقعی را منتقل نمیکند. شخصیتها بیهدف در لسآنجلس پرسه میزنند، حتی با وجود تهدید هستهای، و دیالوگها پر از تکرار هستند.
مشکل اصلی فیلم، فیلمنامه آن است که به نظر میرسد هرگز از مرحله پیشنویس اولیه فراتر نرفته است. داستان، «پیچش بزرگ» و قابل پیشبینی خود را خیلی زود لو میدهد و در نتیجه، بخش بزرگی از فیلم با ریتمی کند و کسلکننده، صرفاً به نمایش صحنههای بیهدفی میگذرد که در آنها شخصیت اصلی منتظر کشف رازی است که تماشاگر از قبل حدس زده است. فیلمنامه همچنین به شدت از آثار بسیار بهتری مانند «فارگو» کپیبرداری کرده، بدون آنکه بتواند به شخصیتها یا خطوط داستانی فرعی خود (مانند موضوع نژادپرستی) عمق یا ظرافت ببخشد. البته، نیکول کیدمن اجرایی متعهدانه ارائه میدهد و تمام تلاشش را برای بالا بردن سطح فیلمنامه ضعیف به کار میگیرد. از نظر بصری نیز فیلم چشمنواز است و کارگردان و فیلمبردار در خلق فضایی زیبا موفق بودهاند. اما این جنبههای فنی نمیتوانند یک داستان بیهدف را نجات دهند. «هلند» درست زمانی که کمی جالب میشود، با عجله به پایان میرسد و مخاطب را گیج و خسته رها میکند.
