بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشترجدول پخش
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
این یک فیلم موزیکال زندگینامهای با چنان انرژی، درد و خلاقیتی است که حس میکنید شبیه هیچکدام از فیلمهایی که قبلاً دیدهاید، نیست. ریسک جسورانه تبدیل کردن رابی ویلیامز به یک شامپانزه کامپیوتری لذتبخش، هم از نظر احساسی و هم بصری، نتیجه داده است. دیدن این شامپانزه دیجیتالی که در حال مصرف مواد مخدر و درگیری با اعضای گروهش است، باعث میشود که عناصر تاریکتر داستان، راحتتر قابل هضم باشند. با این حال، به لطف تکنولوژی ضبط حرکت بینقص، هیچ چیز غیرطبیعی در مورد احساسات شخصیت وجود ندارد. این سطح از یکپارچگی در همه جای فیلم، به ویژه در شمارههای موزیکال تأثیرگذار، منعکس شده است. این سکانسها داستان را به شیوهای هیجانانگیز به جلو میبرند و به خوبی جنبههای مختلف زندگی ویلیامز را به تصویر میکشند. «مرد بهتر» یک نمایش سینمایی پرشور است که در آن هنر، اجرا و موسیقی به طور هماهنگ با هم ترکیب شدهاند.
این فیلم تلاقی کارهای معاصر نیکلاس کیج است: همزمان که مانند فیلم «خوک» ریشه در فقدان و نوستالژی دارد، مانند «مندی» در فضایی از سوررئالیسم شناور است. مخاطب به سرعت در روانپریشی رو به رشد شخصیت اصلی فرو میرود، تا جایی که دیگر مهم نیست چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست. کیج نقش یک مرد طبقه بالای جامعه را با رگههایی از آزاردهندگی و استحقاق بازی میکند. این فیلم ترسی از بازدید از کشورهای خارجی را بیان میکند و همزمان، افرادی را که با این فرض که مهمان بودن یک حق است سفر میکنند، تحقیر میکند. نکته شگفتانگیز فیلم، مقاومت کیج در برابر انتظارات مخاطب برای یک انفجار احساسی تمامعیار است؛ او در آستانه فوران، خود را مهار میکند. این بازی مهارشده به کارگردان اجازه میدهد تا در جنبههای دیگر رها باشد و یک اثر کاملاً ناشناخته را در قلمرویی آشنا کشف کند.
شاید بتوان استدلال کرد که دنیای جدید ما به دنباله «تاپ گان» نیازی نداشت، اما این استدلال اشتباه است. این فیلم بیش از آنکه وجودش را توجیه کند، با تکیه بر فرمول موفق فیلم اصلی، محدودیتهای سینما را جابجا میکند. تقریباً هیچ چیز در این فیلم شما را غافلگیر نمیکند، به جز اینکه چقدر خوب تمام کارهایی را که تماشاگران انتظار دارند، انجام میدهد. این فیلم برای جذب کهنهکاران و تازهواردان به طور یکسان طراحی شده است. صحنههای پرواز، ذهن شما را منفجر میکنند، زیرا بسیاری از آنها واقعی هستند و تماشاگران را درست در کابین خلبان در کنار بازیگرانی که برای نقشهایشان پرواز یاد گرفتهاند، قرار میدهند. نتیجه، فراگیرترین شبیهساز پروازی است که تماشاگران تا به حال تجربه کردهاند. این روزها، بلاکباسترهای کامپیوتری به قدری به CGI متکی هستند که تماشای تأثیر گرانش بر روی انسانهای واقعی، هیجانانگیز است. این فیلم نشان میدهد که چرا ما به ستارههای سینما نیاز داریم. ما به ماوریک، اکنون بیش از هر زمان دیگری، نیاز داریم.
شما به راحتی میتوانید از تبلیغات اولیه برای کمدی خاکستری و به طرز چشمگیری اصیل آرون شیمبرگ، برداشت اشتباهی کنید. ایده اصلی فیلم به زیبایی کار میکند. آزوالد با بازی پیرسون، یک مخلوق لذتبخش است، یک آدم تقریباً دوستداشتنی که با کراوات تئاتریاش، زندگی را با جذاب کردن زنان مجاور با شوخیهایش جشن میگیرد. ناامیدی به سختی بیان شده ادوارد از پیشرفت آزوالد، خوشمزهترین کنایه در فیلمی است که پر از چنین وارونگیهایی است. ما در قلمرویی نزدیک به فیلم «بیو میترسد» آری آستر شروع میکنیم. همچنین کمی از رمان «گلهایی برای آلجرنون» دنیل کیز در اینجا وجود دارد. مراقب آرزوهایت باش. این کمدی با هوشمندی، ایدههای زیبایی و زشتی را وارونه میکند و یک اثر به یاد ماندنی خلق میکند.
