گرین در تلاشش برای کنترل فیلم تعادل لازم را پیدا نمیکند و چیزی که ابتدا بهعنوان پیشزمینهای جذاب برای نقد شهرت و صنعت اطراف آن شروع شده بود، به یک جشن خونین تبدیل میشود که مخاطب را دلزده میکند و داستان هم در مسیر فروپاشی قرار میگیرد.
اگرچه صحنهی آغازین نوید یک طنز تلخ را میدهد، اما «بلید» خیلی زود به یک ماجراجویی کارتونی و علمیتخیلی تبدیل میشود که در آن بلید تنها کسی است که مانع نابودی انسانها میشود.
«رُزها» یک کمدی سیاه شیطنتآمیز و فوقالعاده بامزه است که با نگاهی بالغ و تیزبین به پیچیدگیهای ازدواج میپردازد. فیلمنامه تونی مکنامارا با دیالوگهایی تیز و سمی، بازی درخشان بندیکت کامبربچ و اولیویا کلمن (که هر دو در عین خندهدار بودن، عمیقاً دردناک و باورپذیر هستند) و کارگردانی ماهرانه جی روچ که به تدریج تنش و طنز را اوج میدهد، همگی دست به دست هم میدهند تا تصویری زنده و چندلایه از فروپاشی یک رابطه عاشقانه خلق کنند. فیلم با مهارت بین خندههای ناشی از جنگ ویرانگر زن و شوهر و همدردی با درد اصیل آنان در نوسان است و هیچ یک از طرفین را به طور قطعی قهرمان یا شرور جلوه نمیدهد. این اثر نه تنها بازگشت درخشان روچ به عرصه کمدی است، بلکه یادآوری خوشامدی است که کمدیهای هوشمند و بزرگسالپسند هنوز میتوانند در سینمای امروز جایی داشته باشند.
سریال «وایکینگ ها والهالا» دنبالهای بر سریال پرطرفدار «وایکینگها» است و حدود صد سال پس از وقایع رگنار لودبروک را روایت میکند. داستان با کشتار روز سنت بریس آغاز میشود و شاهد آمادگی پادشاه کانوت و هارالد هاردرادا برای جنگ هستیم، در حالی که اولاف مقدس دیگر حاضر به جنگ با هموطنان غیر مسیحی خود نیست. بازی فرایدیس (Frida Gustavsson) برجسته است و شخصیتش جلوهای خاص به داستان میدهد، در حالی که باقی شخصیتها بهخاطر ریشها و پوستهای حیوانی دیده نمیشوند. سریال ترکیبی از تاریخ، خشونت، روابط جنسی و درام است و برای سرگرمی گزینهای جذاب است ولی انتظار یک اثر هنری فاخر نداشته باشید.