تنشهای خانوادگی و شخصی به آن حال و هوای خاصی میبخشد و آن را فراتر از یک مستند تاریخی معمولی میبرد.
«الا مککی» یک فاجعه سینمایی، سردرگم و به طرز آشکاری از واقعیت سیاسی و انسانی فاصله دارد. جیمز ال. بروکس در بازگشتش، به جای خلق درامکمدیهای صادقانه و احساسبرانگیزی که او را به اسطوره تبدیل کرد، اثری ساخت که فاقد کوچکترین حس اصالت، عمق یا حتی قوانین منطقی داستان است. شخصیتها باورنکردنی، دیالوگها سطحی و سناریو پر از زیرمجموعههای عجیب و بیسرانجام است. حتی بازیگران برجستهاش در نقشهایی کممایه و بیهدف رها شدهاند. این فیلم نه تنها یک بازگشت افتضاح است، بلکه توهینی به هوش مخاطب و یک درس عبرت در مورد چگونگی از دست دادن کامل حس قضاوت هنری محسوب میشود.
مشکل سریال، موعظهگر بودن یا تحمیل عقایدش نیست؛ بلکه سد اصلی برای ورود به دنیای آن، کیفیت پایین خود اثر است. «خاندان داوود» هیچ دلیلی به مخاطبانی که از قبل به این داستانها ایمان ندارند، برای تماشا کردن نمیدهد. شخصیتها، به ویژه خود داوود، به شکلی کاملاً تکبعدی و کلیشهای به تصویر کشیده شدهاند و سریال هرگز موفق نمیشود این چهرههای اسطورهای را به انسانهایی واقعی با نقاط ضعف و قوت تبدیل کند. دنیای داستان نیز هرگز به عنوان یک جامعه متمایز و با جزئیات، شبیه به آنچه در آثار تاریخی موفق میبینیم، پرداخت نمیشود. جلوههای ویژه ضعیف، لهجههای گوناگون و ناهماهنگ بازیگران و روابط عاشقانهای که صرفاً برای رفع تکلیف در داستان گنجانده شدهاند، به ضعفهای اثر اضافه میکنند. «خاندان داوود» به اشتباه تصور میکند که چون داستانش مشهور است، نیازی به تلاش برای جذاب کردن آن ندارد؛ در حالی که دقیقاً برعکس است. این سریال هیچ نگاه تازهای به این قصه معروف ارائه نمیدهد و در نهایت، خواندن خود کتاب مقدس، تجربهای بسیار جذابتر است.
این فیلم اثری ناموفق از آب درآمده است؛ موضوعی که با توجه به استعدادهای افراد درگیر در آن، بیشتر به چشم میآید؛ از جمله رودریگو گارسیا، کارگردان فیلمهای «نه زندگی» و «چیزهایی که فقط با نگاه کردن به او میتوانی بفهمی»، و آن هاتاوی که در حال تبدیل شدن به یک ستارهی بزرگ است.