یک فیلمساز ماهر با تمام منابع پیشرفتهای که شایسته مردی است که بلاکباسترهای علمی-تخیلی و کتابهای مصور تولید میکند، با نتایج نفسگیر و خیرهکننده در «دانکرک» به تاریخ توجه میکند. کریستوفر نولان افسانه عقبنشینی «معجزهآسا»ی بریتانیا از سقوط فرانسه را به یک انفجار هولناک و غوطهورکننده از ترس و وحشت بزرگترین نسل بریتانیا تبدیل میکند، یک تجربه هیجانانگیز و تپندهقلب که بهترین فیلم تابستان و یکی از نامزدهای اولیه بهترین فیلم است. شاهکار نولان تاریخ واقعی را - با ضربات سریع، غریزی و تقویتشده با داستان - به زندگی قابل درک و طنینانداز میآورد. این فیلم در زمانی به سینماها میآید که ارزشها و تمدن غربی، از بیرون و درون، مانند هیچ زمان دیگری در حافظه اخیر مورد حمله قرار گرفته است. این امر به چیزی که میتوانست فقط یک قطعه احساسی دیگر اما گیرا و سرگرمکننده از نوستالژی «بهترین ساعت آنها» باشد، وزن و اهمیت میبخشد. کارگردانان بزرگ فیلمهای بزرگ میسازند. و با «دانکرک»، کریستوفر نولان دومین شاهکار خود را ساخته است؛ تاریخ هیجانانگیزی که بازگو، به یاد آورده و از آن لذت برده میشود.
هر گوشهای از سریال پر از پیچش و غافلگیریه که قطعاً مخاطب رو باز هم مشتاق میکنه، اما فصل دوم «Only Murders in the Building» در شبکه پیچیده و اغراقآمیز داستانها گم میشه.
دقیقاً چه چیزی یک فیلم «شکارچیان روح» را میسازد؟ این فیلم جدید شاید ظاهری شبیه به پیشینیان بهتر خود داشته باشد، اما زیر بار یک طرح داستانی بیالهام و متورم که فضای کمی برای کمدی باقی میگذارد، خم میشود. به طرز ناامیدکنندهای، فیلم با یک شروع نسبتاً محکم آغاز میشود و بازگشت به نیویورک، تصمیمی درست به نظر میرسد. اما این بخش ابتدایی، قویترین بخش فیلم است. پس از آن، فیلم شخصیت فیبی را که یکی از نقاط قوت فیلم قبلی بود، با یک خط داستانی کاملاً گیجکننده و شخصیتی که به نظر میرسد از دنیای دیگری آمده، درگیر میکند. با پیشرفت داستان ارواح، مخاطب مجبور میشود اهمیت مجموعهای از جزئیات بیشمار را دنبال کند: انجمنهای مخفی، گویهای باستانی، زندانهای ارواح و غیره. این تلاش برای جبران بیش از حد، شخصیتها را با کار کمی برای انجام دادن رها میکند. در نهایت، پرده سوم به آشوبی از یخ و برف کامپیوتری تبدیل میشود و بازیگران را خسته به جا میگذارد.
این بخش اول از فصل پایانی «سندمن» تجربهای ناهموار اما در عین حال زیباست که لحظات درخشانی از توسعه شخصیت و جهانسازی را در کنار مشکلاتی در لحن و ضرباهنگ ارائه میدهد. از نظر بصری، سریال خیرهکننده است و جهانسازی آن، به خصوص در بخش معرفی خدایان و موجودات مختلف برای تصاحب جهنم، هیجانانگیز و چشمنواز است. تام استوریج در نقش «رؤیا» بهترین بازی خود را ارائه میدهد و قوس شخصیتی او برای جبران اشتباهات گذشته، دراماتیک و تأثیرگذار است. با این حال، دو خط داستانی اصلی این فصل در مقایسه با جریان یکپارچهتر فصل اول، گسسته و نامتوازن به نظر میرسند. لحن متفکرانه و ضرباهنگ کندتر، یک افت نسبی در میانه داستان ایجاد کرده است. استراتژی نتفلیکس برای دو نیم کردن فصل نیز به این چالشهای روایی دامن زده است. در نهایت، با اینکه این بخش بهترین عملکرد کلی سریال نیست، اما با معرفی شخصیتهای جدید و گسترش دنیا، پایههای محکمی برای یک پایانبندی بزرگ و هیجانانگیز در بخش دوم فراهم میکند.