بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدول پخش
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
ایده اصلی فیلم، که به نظر میرسد در یک جلسه شبانه به ذهن نویسنده رسیده، درباره یک دزد بیپول (بیل اسکارشگارد) است که در یک خودروی شاسیبلند لوکس به دام میافتد. صاحب انتقامجوی ماشین (با صدای آنتونی هاپکینز) که از طریق تلفن خودرو با او صحبت میکند، شروع به شکنجه روحی و جسمی او با شوک الکتریکی، تغییرات دمایی شدید و حتی موسیقی کرکننده میکند. البته که کل ماجرا مصنوعی به نظر میرسد و بخش زیادی از فیلم به گفتگوهای فلسفی بین این دو شخصیت میگذرد. با این حال، فیلم به دو دلیل اصلی موفق میشود این ایده مضحک اما جذاب را تا پایان حفظ کند: اول، بازی فوقالعاده متعهدانه بیل اسکارشگارد در نقش قربانی و دوم، استعداد بینظیر آنتونی هاپکینز در به تصویر کشیدن شخصیتهای شرور خوشصحبت و روانپریش. حضور این دو بازیگر بزرگ، سطح فیلم را بالا میبرد و آن را به یک سرگرمی قابلقبول تبدیل میکند.
این قصهی پیچیده نشون میده کارگردانی داریم که با شوق تا مرزهای افراط پیش میره، اما شوکها و شوخیهای انتهای دلخراش داستان، بیشتر از نکات زیرپوستی درباره اینکه چطور زنان توی یه جامعه علیه هم قرار میگیرن، تو ذهن میمونه.
«The Naked Gun» بازسازی کمدی پلیسی کلاسیک ۱۹۸۸ است که لیام نیسون نقش فرانک درباین جونیور، کارآگاه دست و پا چلفتی و بیخیال، را بازی میکند. او با تقلید از سبک پدرش، فرانک درباین سینیر، وارد موقعیتهای خندهدار و غیرمنطقی میشود و با بدشانسیها و سوءتفاهمهای خندهآور دست و پنجه نرم میکند. داستان فیلم ساده است و بیشتر روی موقعیتهای کمیک، سکانسهای فیزیکی و شوخیهای کلامی تمرکز دارد. بازیگران مکمل از جمله پاملا اندرسون و دنی هیوستون، فضایی سرگرمکننده و پرانرژی ایجاد میکنند. فیلم، با وفاداری نسبی به فرمول اصلی، یک تجربه سبک، خندهدار و نوستالژیک برای طرفداران کمدیهای آبکی است.
وقتی آخرین بار جسی پینکمن را دیدیم، او در حال رانندگی با یک ال کامینو بود. آن ماشین عنوان این فیلم را فراهم میکند، اما نه روش کار آن را؛ در حالی که استفاده از آن به عنوان یک ماشین فرار در پایان سریال یک موقعیت پرسرعت بود، خود فیلم یک ماجرای کند و دروننگرانه است، یک خداحافظی طولانی که به ما یک نگاه دیگر به بسیاری از شخصیتهای مورد علاقهمان میدهد، بدون اینکه واقعاً به جای خاصی برود. در واقع، آنقدر داستان کمی برای گفتن وجود دارد که آدم از خودش میپرسد چرا نتفلیکس اینقدر برای محافظت از آن تلاش کرده است. اما این نمایش پاول است و این بازیگر نقش مکمل در اینجا به خوبی صفحه را در دست میگیرد و دوباره از نقصها و تناقضات فراوان شخصیت بهرهبرداری میکند. مهمتر از همه، فیلم هرگز دلیل قانعکنندهای برای وجود خودش ارائه نمیدهد. تنها موتور روایی واقعی برای «ال کامینو»، علاقه باقیمانده ما به شخصیت اصلی آن است. حدود دو سوم راه، فهمیدم که داستان کجا به پایان میرسد - و صادقانه بگویم، جایی نبود که از پایان سریال حدس نزده بودم.
