بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
«زن جوان آیندهدار» یک ترن هوایی از لحاظ لحن است، اما این بخشی از هدف فیلم است. تروما اغلب باعث نوسانات خلقی و تصمیمگیریهای متناقض میشود و مولیگان و فنل هرگز فراموش نمیکنند که کسی یک فرد آسیبدیده است که درد خود را بر سر سیستم مردسالارانهای که آن را امکانپذیر کرده، خالی میکند. این فیلمی درباره زنی است که به دنبال تسکینی است که هرگز نخواهد یافت. باید اعتراف کنم که فکر میکردم فنل خودش را در گوشهای گیر انداخته و هیچ پایانی نمیتواند قوس احساسی کسی را به سرانجام برساند، اما او با یک پرده نهایی که مخاطبان را دو دسته خواهد کرد، از آن گوشه عبور میکند؛ پایانی که هر چه بیشتر به آن فکر میکنم، جسارتش را بیشتر تحسین میکنم. این فیلم به اندازه قهرمانش اعتماد به نفس دارد و حاضر است کمی آشفته و متناقض باشد، به گونهای که بازتابدهنده وجود شخصیت اصلیاش است. بازی کری مولیگان در این نقش دشوار، فوقالعاده است. او تعادلی را حفظ میکند که بسیاری از بازیگران دیگر را به سمت اغراق میکشاند. در نهایت، با اینکه برخی پرشهای لحنی میتوانست بهتر پرداخت شود، آنقدر در این فیلم لایه برای تحلیل و بحث وجود دارد که آن را به اثری ماندگار تبدیل میکند.
«هپی گیلمور ۲» یک دنباله غافلگیرکننده و خوشساخت است که با شجاعت، طنز واتراسیونی و خشونت فیزیکی فیلم اول را با لایهای از حسرت و بلوغ عاطفی واقعی در هم میآمیزد. این فیلم که هپی (آدام سندلر) را در یکی از پایینترین لحظات زندگیاش—مصیبتزده، مست و ورشکسته—تصویر میکند، صرفاً به تکرار جوکهای گذشته نمیپردازد، بلکه با کنایهای زیرکانه به دفاع از «گلف سنتی» در برابر نسخههای افراطی مدرن آن، پختهشدن شخصیت و خود فرنچایز را بررسی میکند. اگرچه برخی از شوخیهای گستاخانه و حضورهای افتخاری ممکن نظر مخاطب را جلب نکند، اما عملکرد همیشگی متعهد سندلر، بازی خوشایند کریستوفر مکدونالد و لحظات اصیل غمانگیز مرتبط با گذر زمان و از دست دادن بازیگران اصلی، این بازگشت را فراتر از یک اکشن کمدی ساده قرار میدهد. در نهایت، این فیلم با تعادل ظریف بین خنده و حسرت، نشان میدهد که حتی یک کمدی احمقانه نیز میتواند بعد از سه دهه، قلب داشته باشد.
فیلم بهعنوان راهنمایی برای دنیای بازی و نحوه بازی کردن آن عمل میکند و نیاز نیست حتماً یک گیمر حرفهای ماینکرافت باشید تا داستان را متوجه شوید. هدف اصلی فیلم، سرگرم کردن کودکان و طرفداران بازی است و در این زمینه موفق عمل میکند. شوک و غافلگیری در این فیلم جایی ندارند و این بخشی از استراتژی فیلمسازان است. با اینکه برخی لحظات بامزه مانند عطر "Velvet Mischief" و حضور کوتاه جنیفر کولیج وجود دارد، اما پس از ورود به اورورلد، جذابیت اولیه از بین میرود و جای خود را به تعقیب و گریزهای CGI میدهد. جک بلک در نقش استیو بیش از حد پرانرژی ظاهر میشود، به طوری که گاهی با بقیه بازیگران ناهماهنگ به نظر میرسد. جیسون موموآ با نقش یک بازنده دوستداشتنی، عملکرد خوبی دارد و جنیفر کولیج و جیمین کلمنت (از Flight of the Conchords) نیز در صحنههای محدود خود میدرخشند. متاسفانه، شخصیت دنیل بروکس کمتر توسعه یافته است. در نهایت، به نظر میرسد فیلم صرفاً به دنبال برآورده کردن انتظارات پایه طرفداران است؛ نه اینکه داستان پیچیدهای ارائه دهد یا مخاطبان جدیدی را جذب کند. اما برای طرفداران، این یک تجربه سرگرمکننده خواهد بود.
فیلمنامه گاهی پیامهایش را به صورت مستقیم و لقمهآماده به مخاطب میدهد و شخصیتهای منفیاش بیش از حد یکبعدی و کارتونی به تصویر کشیده شدهاند. با این حال، این ضعفهای جزئی در برابر اهمیت حیاتی داستان و انسانیت عمیقی که در دل آن جریان دارد، رنگ میبازند. این قصهای است که باید روایت شود. فیلمنامه به شکلی حساس، سفر احساسی والدینی را ترسیم میکند که با دشمنانی قدرتمند میجنگند و همزمان تلاش میکنند با تقصیر و درد خود کنار بیایند. نقطه اوج سریال، بازیهای بینقص و شایسته جوایز جودی ویتاکر و ایمی لو وود است که دوستی و مبارزه شخصیتهایشان را با ظرافتی مثالزدنی به نمایش میگذارند. در نهایت، همین اجراهای درخشان هستند که باعث میشوند شهر سمی به یک پیروزی دراماتیک، ضروری و بسیار تأثیرگذار تبدیل شود.
