بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدول پخش
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
«ابدیت» فیلمی با جلوههای بصری جذاب است که با حساسیتی آرام در آن تنیده شده است، به طوری که سخت است از آن خوشتان نیاید.
فیلم «استینگ» ساخته کیا روچ-ترنر، تجربه قابل تحملتر و در دسترستری نسبت به دیگر فیلمهای ترسناک عنکبوتی است. این فیلم بیشتر با «عنکبوت غولپیکر!» یا «هشتپایان عجیب» شباهت دارد تا هر چیز دیگری، و سعی میکند یک درام خانوادگی باشد که با وجود عنکبوت غولپیکر خطرناکی که قربانیان را میخورد، لبخند بر لبان شما بیاورد. این فیلم در بخشهایی کوتاه، شیرین، احمقانه و وحشیانه است، اما در بافتن همه چیز در یک تار عنکبوت پیچیده از وحشتهای خزنده، شکست میخورد. ما زمان بیشتری را صرف گشت و گذار در زندگی خانگی شارلوت میکنیم، جایی که پدرخواندهاش، ایتن، با مسائل فرزندپروری دست و پنجه نرم میکند. این همه به طرز ملودراماتیکی واضح است و همیشه با تأثیر مورد نظر ارائه نمیشود و تمرکز را از بزرگ شدن عجیب و غریب استینگ میدزدد. ساکنان دیگر ساختمان نیز چیزی بیش از کاریکاتورهایی نیستند که با خطوطی کلی و شفاف طراحی شدهاند. مشکل این است که «استینگ» تنها برای یک سوم از مدت زمانش آن فیلم هیولایی جذاب است. روچ-ترنر در تلاش برای متحد کردن درامهای خانوادگی با حملات زهرآگین استینگ، هرگز بهترینهای هیچکدام از دو دنیا را به دست نمیآورد.
اگر فیلمها چیزی به ما یاد داده باشند، این است که اگر کسی از شما خواست از شر یک جسد خلاص شوید، باید بگویید «نه». «دره اکو» جدیدترین فیلمی است که این ایده تکراری را به کار میگیرد. بدترین بخش فیلم، طرح داستانی آن است. این یک داستان جنایی معمولی است که نه خیلی هوشمندانه و نه خیلی تکاندهنده است. با این حال، فیلم به لطف بازیگرانش نجات پیدا میکند. جولیان مور و سیدنی سوئینی، هر دو تحت هر شرایطی، بازیگران گیرا و جذابی هستند. تماشای درام خانوادگی آنها و تلاشهایشان برای کنار آمدن با یک موقعیت وحشتناک، به مراتب از خود داستان جنایی فیلم جالبتر است. فیلم حاوی چند ایده هوشمندانه و تصاویری به یادماندنی است و به طور کلی، یک پروژه قابل قبول است. اما در تلاش برای یافتن هویت خود، دچار مشکل میشود و در نهایت، آنقدر درگیر جنایتهای پیشپاافتاده میشود که بهترین بخشهایش، یعنی درام انسانی و بازیهای قوی، هرگز فرصت اوج گرفتن پیدا نمیکنند.
قسمتهای پایانی سریال "شمارش معکوس" که آمازون برای منتقدان فرستاد، به طرز سردرگمکنندهای ضعیف بود و بیشتر شبیه یک فاجعهی پیدرپی از اتفاقات ضداوج و تصمیمات غیرمنطقی به نظر میرسید. در ابتدا فکر میکردم شاید یک پیچش داستانی بزرگ در راه است؛ شاید شخصیتها روح بودند یا حتی فضاییها! اما نه، تنها پیچش این بود که قسمت دهم پایان فصل نبود و سه قسمت دیگر هم وجود داشت که برای نقد ارسال نشده بودند. تا قبل از قسمت هشتم، سریال با وجود کلیشهای و خنثی بودن، قابل تحمل بود. "شمارش معکوس" با استفاده از محلههای مختلف لسآنجلس تلاش میکرد تا فضاسازی خوبی داشته باشد، اما این کافی نبود تا احمقانه بودن قسمتهای نهم و دهم را جبران کند. این سریال در واقع یک کپی ضعیف از "۲۴" است که هیچ حس اضطرار یا شمارش معکوس واقعی را منتقل نمیکند. شخصیتها بیهدف در لسآنجلس پرسه میزنند، حتی با وجود تهدید هستهای، و دیالوگها پر از تکرار هستند.
