بزرگترین نقطه قوت فیلم، بدون شک، بازی درخشان مگان فی است. او به عنوان یک مادر تنها و آسیبپذیر که تلاش میکند پسرش را نجات دهد و در عین حال وانمود کند همه چیز عادی است، به فیلم عمق و اعتبار میبخشد. هرگاه فیلمنامه به سمت غیرمنطقی بودن و پوچی میرود، این فی است که با بازی متقاعدکنندهاش، داستان را به واقعیت نزدیک میکند. لاندون نیز در ساخت تعلیق و تنش در فضای محدود رستوران مهارت خود را نشان میدهد. با این حال، «Drop» از مشکلات جدی در فیلمنامه رنج میبرد. حفرههای داستانی آشکار (مانند روشن بودن ایردراپ و صبر بیحد و حصر هنری)، استفاده از تکنولوژی قدیمی برای آزار و اذیت، و دیالوگهای گاهی ناخواسته خندهدار، به اعتبار فیلم لطمه میزند. فیلم تلاش میکند تا مضامین جدی مانند تروما و رهایی از چرخه قربانی بودن را با پیچشهای عجیب و غریب ترکیب کند، اما اغلب در این کار ناموفق است. در نهایت، «Drop» یک تریلر خمیری و تا حدی احمقانه است که با وجود بیمنطقیهای ذاتیاش، به لطف کارگردانی خوب لاندون و بهویژه بازی قدرتمند فی، همچنان میتواند تا حدودی سرگرمکننده باشد.
برای بزرگسالان عادی که هیچ وابستگی به سری اصلی ندارند، احتمالاً "زمان ماجراجویی: مأموریتهای جانبی" گزینه مناسبی برای تماشا نیست. اما اگر شما یک بچه هستید، کودکان عاشق کارتون در زندگیتان دارید، یا یک طرفدار قدیمی "زمان ماجراجویی" هستید که به دنبال یک تماشای کوتاه و مفرح هستید، حتماً باید این فیلم را تماشا کنید!
دیمین شزل استاد تبدیل دردهای جاهطلبی خلاقانه به یک چشمانداز سینمایی پرانرژی است. این فیلم بزرگترین اثر او از نظر مقیاس است و مجموعهای از بازیگران هالیوود قدیم را در دورانی از افراط و تحول دنبال میکند. فیلم سفری واقعی در طول زمان سه ساعته خود است و شخصیتهای پیچیدهای با قوسهای داستانی کامل، انرژی زیاد و لحنی آشفته در دو ساعت اول خود دارد. اما ساعت پایانی، جایی است که تحولات، تأثیر خود را بر قهرمانان فیلم میگذارند و انرژی فیلم به شکلی اساسی کند و کدر میشود. دیگو کالوا در نقش مانی، قلب فیلم است و مارگو رابی در نقش نلی، الکتریکی و خام است. با این حال، با وجود بازی خوب برد پیت، شخصیت او و بسیاری دیگر از شخصیتها، عمدتاً سطحی باقی میمانند و ما هرگز به عمق مبارزات آنها دسترسی پیدا نمیکنیم. هرج و مرج دو ساعت اول به خوبی کار میکند، اما در ساعت سوم، فیلم از هم میپاشد و تمرکز و شتاب خود را از دست میدهد.
«انواع مهربانی» یورگوس لانتیموس مجموعهای از روایتهای آنتولوژی است که بیرحمانه ناامیدی ما برای محبت و پذیرش را برجسته میکند. لانتیموس با کنار گذاشتن موفقیت تجاری اخیر خود، به فرم خالص و عجیبی که در کارهای اولیهاش یافت میشود، بازمیگردد. این فیلم با فیلمنامهای جسورانه، نمایشگر ناامیدی است که با جستجوی وسواسگونه برای چیزی که میتواند شبیه عشق باشد، همراه است. اجراهای استثنایی از جسی پلمونز، ویلم دفو و اما استون، «انواع مهربانی» را ارزش زمان پخشش را میدهد. با این حال، فیلم با توجه به اینکه بحثهای موضوعی خود را در ۳ بخش تکرار میکند، بیش از حد طولانی است. در حالی که اغلب سرگرمی ارائه میدهد، به طور کلی کشدار است و بهتر است به عنوان یک لذت برای تماشای بازیگران بزرگ که کارهای عجیب و غریب انجام میدهند، در نظر گرفته شود.