تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
به طرفداران «ایمی شرمن-پالادینو» اطمینان میدهم که این سریال یک تکرار صرف از «Bunheads» نیست، بلکه هویت و داستان کاملاً مستقل خود را دارد. این یک سریال بزرگسالانهتر است که بر جنبههای جدیدی از دنیای باله تمرکز میکند، در حالی که تمام ویژگیهایی را که طرفداران از آثار شرمن-پالادینو دوست دارند، حفظ کرده است: نویسندگی سریع و هوشمندانه، شخصیتهای عجیب و غریب و روابط پیچیده و چندبعدی. به عقیده من، روابط پیچیده میان زنان، به خصوص رابطه مربی و شاگردی بین شاین و سوسو، یکی از قویترین عناصر سریال است. صحنههای رقص نیز نفسگیر هستند و به زیبایی انرژی و احساسات را در هر حرکت به نمایش میگذارند. با این حال، معتقدم داستانهای عاشقانه سریال کمی ضعیف و کمعمق هستند و پیچش داستانی پایانی، به جای غافلگیرکننده بودن، کمی بیهدف به نظر میرسد. اما درخشش واقعی سریال، بازیگران آن هستند. «لو د لاژ» در نقش اصلی، اجرایی ستارهساز ارائه میدهد و به زیبایی میان قدرت و آسیبپذیری در نوسان است. در مجموع، این یک سریال خوشساخت و با بازیهای عالی است که طرفداران سبک خاص سازندهاش را کاملاً راضی خواهد کرد.
«گتسبی بزرگ». عنوان دو سوال فوری را مطرح میکند. چرا گتسبی بزرگ است؟ چون رمان سال ۱۹۲۵ اف. اسکات فیتزجرالد تمام فوریتهای دههای را که او «عصر جاز» نامید، در بر میگیرد. سوال دوم و پیچیدهتر: چرا گتسبی بزرگ است؟ جی گتسبی، شخصیتی مرموز در افسانههای منهتن و لانگ آیلند. هر فیلمی از رمان فیتزجرالد باید دیدگاه نیک را بپذیرد: که گتسبی مرد نجیب و تام اراذل است. لورمن چالش اصلیاش این بود که یا یک معادل بصری برای نثر زیبای فیتزجرالد پیدا کند - راز آشکار ماندگاری کتاب - یا مواد را به نقاط قوت عجیب و غریب خودش خم کند. او هر دو راه را امتحان میکند، با درجات مختلفی از موفقیت. در یک راه، این افراط در تجمل با محیط سازگار است. این یکی از چیزهایی است که فیلمها همیشه توانستهاند انجام دهند: پول را روی پرده نمایش دهند. بدون شک باز لورمن شایستهترین، لطیفترین و افراطیترین از این اقتباسها را ساخته است. این فیلم شایسته است که «گتسبی» نامیده شود. فقط نه بزرگ.
این تریلر نوآر کرهای جدید، یک داستان اکشن و انتقامجویانه جذاب دارد که برای ادامه تماشا کافی است، اما قسمت اول آن از یک نقص بزرگ رنج میبرد: تقریباً هیچ پیشزمینهای برای درگیری اصلیاش ارائه نمیدهد. سریال مخاطب را درست در وسط رقابت بین دو گروه تبهکار بزرگ رها میکند، بدون اینکه تاریخچه یا روابط بین شخصیتها را توضیح دهد. این موضوع شما را در میان انبوهی از مردان عبوس با کت و شلوارهای تیره، سردرگم رها میکند و نمیدانید چه کسی در داستان اهمیت دارد. با این حال، صحنههای اکشن، به ویژه مبارزات تن به تن، به شکلی قابلاعتماد خوشساخت هستند و خود داستان انتقام به اندازه کافی قلاب محکمی برای جذب مخاطب است. امیدوارم با پیشرفت داستان، جزئیات بیشتری فاش شود. با اینکه برای سرمایهگذاری واقعی روی داستان به پیشزمینه بیشتری نیاز داریم، اما اکشن هیجانانگیز و معمای اصلی، فعلاً آن را ارزشمند میکند.
Heart Eyes با ایدهای خلاقانه شروع میکند: ترکیب یک قاتل نقابدار ولنتاینی با داستانی رمانتیک. اما با وجود مقدمهای جذاب، فیلم خیلی زود مسیر خود را گم میکند. روایت عاشقانهی بین دو شخصیت اصلی خوب پرداخت شده و شیمی آنها باورپذیر است، اما توازن میان جنبههای رومانتیک و ترسناک بهدرستی برقرار نمیشود. تمرکز زیاد روی رابطهی عاشقانه باعث شده قاتل داستان، که باید مرکز دلهره و رمزآلودگی باشد، شخصیتی سطحی و بیاثر باقی بماند. فیلم با صحنههای خونین و چند قتل خلاقانه سرگرمکننده ظاهر میشود، اما در سومین پرده با افشای هویت قاتل، عملاً فرو میپاشد. این افشا نهتنها غافلگیرکننده نیست، بلکه بسیار بیرمق و غیرقابلباور است. حس میشود که نویسندگان پس از خلق ایدهی جذاب اولیه، نتوانستهاند داستانی درخور آن شکل دهند.
