تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
با وجود اینکه تماشاگران معمولاً به پیچیدگیهای فیلمبرداری یک فیلم تایلر پری که خودش نقشهای متعددی بازی میکند اهمیتی نمیدهند، اما جز بازیهای بازیگران، چیز چندان دیگری برای تحسین در این فیلم وجود ندارد.
من معتقدم این سریال واقعاً، واقعاً و واقعاً خندهدار است. «Deli Boys» با استفاده هوشمندانه از ویژگیهای خاص فرهنگی و مکانی (فرهنگ پاکستانی-آمریکایی در فیلادلفیا) و موقعیتهای کمدی ابزورد، موفق میشود یک پیشفرض داستانی آشنا را به اثری کاملاً تازه تبدیل کند. به نظر من، سلاح مخفی سریال، پورنا در نقش «عمه لاکی» است؛ اجرای سرکشانه و قدرتمند او، این شخصیت را به یکی از بهترین شخصیتهای تلویزیونی جدید سال تبدیل کرده است. او تقریباً هر صحنهای را که در آن حضور دارد، از آن خود میکند. بزرگترین نقطه قوت سریال، دیالوگهای آن است که هم از نظر فرهنگی و هم مکانی، بسیار دقیق و هوشمندانه نوشته شدهاند. اگرچه بازیگران اصلی چند قسمتی زمان نیاز دارند تا کاملاً در نقش خود جا بیفتند، اما پس از آن به خوبی از پس کار برمیآیند. مهمتر از همه، خط داستانی اصلی به اندازهای جذاب است که شما را تا انتها دنبال خود بکشاند تا ببینید این دو برادر چگونه خود را از مخمصههای بعدی نجات میدهند. این سریال یکی از برجستهترین آثار امسال است که لایههایی از یک ماجرای جنایی جذاب را بر روی کمدی تجربه مهاجران پاکستانی قرار میدهد.
«بیگانه: رومولوس» یک فیلم هیولایی لعنتی خوب است. این یک فیلم اسلشر آدرنالینی در فضاست که ظرافت و وحشت خزنده نسخه اصلی را فدای شوک، خونریزی و خشونت هیجانانگیز و مشتزنانه بیشتر میکند. این یک محصول سطحیتر از الهاماتش است، اما انرژی متمایز خود را نیز دارد. رابطه بین شخصیتهای کایلی اسپینی و دیوید جانسون، هسته عاطفی فیلم است و جانسون در نقش یک اندروید معیوب که بین برنامهریزی و محبت گیر کرده، ستاره واقعی نمایش است. فیلم به طرز ماهرانهای به «فیسهادها» زمان زیادی میدهد و به آنها اجازه میدهد تا صحنههای تعقیب و گریز خود را داشته باشند. اگرچه فیلم درگیر برخی از بدترین انگیزههای دنبالههای مدرن، به خصوص یک بازسازی دیجیتالی وحشتناک از یک بازیگر اصلی، میشود، اما در نهایت یک اسلشر فضایی کاملاً رضایتبخش و مستقل است.
«واشینگتن بلک» یک مینیسریال ماجراجویانه غافلگیرکننده است که زیر بار سنگین «ماموریت آموزشی» و روایتهای خودآگاهانهاش، موفق میشود با روحیهای سبکبال و غیرمنتظره، داستان پسربچهای را روایت کند که از مزارع بردهداری باربادوس تا سواحل نوا اسکوشیا سفر میکند. ارنست کینگزلی جونیور و ادی کارانجا در دو برهه سنی، شخصیتی اصیل و کنجکاو خلق میکنند که بیش از آنکه «نماد» باشد، انسانی منحصربهفرد و تشنه کشف جهان است. اگرچه سریال گاه در دام موسیقیهای احساساتی و طراحی تولیدی که مکانها را به نماد تقلیل میدهد گرفتار میشود، اما بازیهای قدرتمند—به ویژه استرلینگ کی براون و شیمی دلنشین بین کینگزلی و آیولا ایوانز—و پیچیدگی اخلاقی شخصیتهایی مانند تیچ (تام الیس) که نه قهرمان است و نه شرور تمامعیار، لایههای تازهای به این حماسه ضدبردهداری میبخشد. در نهایت، این مجموعه در بهترین لحظاتش به ما یادآوری میکند که هویت هر انسان، تلفیقی از تأثیرات و الهامات گوناگون است و قهرمان بودن به معنای آزادی در دوختن این تکهها به هم است.
