بوم
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشترجدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
استودیوی انیمیشن دریمورکس سیامین سالگرد خود را با بهترین کارتون بلند از یک استودیوی بزرگ در سالهای اخیر جشن میگیرد. «ربات وحشی» چیزی از «غول آهنی» برد برد به ارث برده، اما شور و شوقی برای طبیعت و ارتباطی با مفهوم والدین دارد که کاملاً تازه به نظر میرسد. فیلم در ابتدا به طرز شگفتآوری بیرحم است و چرخه خونین زندگی را به تصویر میکشد، اما با پیشرفت داستان، رویکردش نرمتر میشود، در حالی که همچنان رگهای از واقعیت مرگبار را حفظ میکند. تصاویر فیلم زیبا و روان هستند و به سمت نقاشی گرایش دارند. صداپیشگیها بینقص هستند؛ لوپیتا نیونگو به خوبی ترکیبی از دنیای دیگر و احساسات قابلشنیدن را ارائه میدهد. این یک سرگرمی خانوادگی فوقالعاده است. شاید حتی یک کلاسیک آینده.
این فیلم تنها در لحظات جداگانه موفق است، نه به عنوان یک وعده غذایی کامل. کارگردان، جان کرولی، با درهم آمیختن چارچوبهای زمانی، ضرباهنگ فیلم را متوقف کرده و تأثیر کلی رابطه عاشقانه مرکزی را کاهش میدهد. با این حال، همین فرمت غیرمعمول به او اجازه میدهد تا لحظاتی از صمیمیت شگفتانگیز و نادر را ارائه دهد که توسط چهرههای فوقالعاده بیانی دو بازیگر اصلی، به زندگی عاطفی درآمدهاند. اندرو گارفیلد و فلورنس پیو با هم فوقالعاده هستند و فیلم در بیشتر مواقعی که آنها در یک قاب مشترک نیستند، دچار ضعف میشود. این فیلم لحظات بزرگی دارد، اما در جزییات است که جرقه میزند و به شما یادآوری میکند که یکی از لذتهای بزرگ سینما، تماشای افراد جذاب و ماهر است که به سادگی زندگی را تجربه میکنند.
داستان «چلنجرز» ممکن است روی کاغذ کهنه به نظر برسد، اما یک جرقه الکتریکی در رویکرد گوادانینو وجود دارد که این اثر را ارتقا داده و آن را تازه میکند. این فیلم پرحرارتترین (و خندهدارترین) مثلث عشقی ورزشی از زمان فیلم «بول دورهام» است. با برخی از فیلمهای عاشقانه، بهتر است دستمال کاغذی به همراه داشته باشید. در مورد «چلنجرز»، یک حوله بیاورید؛ این از آن فیلمهای نادری است که فقط با تماشا کردن عرق میکنید. اجراها فوقالعادهاند؛ کنترل زندایا بر نقشش شگفتانگیز است و بازیگران مرد نیز کارهای فیزیکی شدیدی انجام میدهند. کارگردانی گوادانینو بزرگ و پر از سبک است و بر روی زبان بدن و زیرمتن تمرکز دارد، که باعث میشود نتیجه کار بیشتر شبیه فیلمهای هنری اروپایی باشد تا یک عاشقانه جوانانه. این فیلم کمتر به نتیجه نهایی اهمیت میدهد و بیشتر نگران پویایی همیشه در حال تغییر بین بازیکنان است؛ یک فیلم حسی که در آن هر ضربه توپ با احساسات خام همراه است.
بزرگترین نقطه قوت «هیچکس این را نمیخواهد» بدون شک، شیمی مغناطیسی بین کریستن بل و آدام برودی است. هر دوی آنها از همان ابتدا جذابیت فوقالعادهای دارند و این جاذبه آنقدر قوی است که سریال را از برخی لحظات کلیشهای و ساختگیتر در چند قسمت اول عبور میدهد. خوشبختانه، سریال در نهایت به ریتم خود میرسد و به طور طبیعی شما را درگیر شخصیتهایش میکند. بازیگران مکمل عالی هستند، به خصوص جاستین لوپ و تیموتی سایمونز که به تدریج به نقشهای بسیار خوبی تبدیل میشوند. در حالی که گاهی اوقات به نظر میرسد سریال برای ایجاد درگیری تلاش میکند، موانع عموماً ریشه در مسائل واقعی و مدرن روابط دارند. به علاوه، سریال میداند چگونه سکانسها و سخنرانیهای کمدی رمانتیک به یاد ماندنی بسازد. این یک ورود جذاب و موفق به این ژانر است و من قطعاً امیدوارم ادامه داستان را ببینیم.
