دیدن کمدینهای باتجربه که به جوانترها طعنه میزنند به خاطر بیش از حد حساس بودن، کافی است که ناراحتکننده باشد، اما وقتی میبینیم حتی به راحتترین هدفها هم نمیزنند، «فیلم ترسناک» را به شرمآورترین تقلید سینمایی از «فیلم ترسناک» تبدیل میکند.
این فیلم شاید یکی از ضعیفترین آثار در تمام تاریخ چند دههای دنیای سینمایی مارول باشد. در تلاش برای انجام همزمان چندین کار، در همه آنها شکست میخورد. داستان که سعی در تقلید از حس جاسوسی «کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان» دارد، هیچ حرفی برای گفتن ندارد و به طرز ناامیدکنندهای قابلپیشبینی است. صحنههای اکشن ابتدایی و تکراری هستند و حتی به گرد پای نبردهای خلاقانه فیلمهای قبلی این مجموعه هم نمیرسند. فیلمنامه شامل برخی از بدترین دیالوگهای تاریخ مارول است که فیلم را به یک ماجراجویی بیمزه تبدیل کرده است. حتی آنتونی مکی نیز در اینجا شخصیتی بیروح و خستهکننده دارد. علاوه بر این، فیلم از نظر فنی یک فاجعه است؛ تقریباً تمام صحنهها انگار روی پرده سبز فیلمبرداری شدهاند و جلوههای ویژه به طرز حیرتانگیزی ضعیف هستند، حتی ضعیفتر از فیلمهای بیست سال پیش. این یک ناامیدی بزرگ برای شخصیتی چنین محبوب است.
این سریال کمدی که دربارهٔ زندگی همسران و دوستدخترهای بازیکنان فوتبال آمریکایی است، با وجود پتانسیل بالای داستان، آنقدر مصنوعی و قابلپیشبینی پیش میرود که هرگز از منطقه امن خود خارج نمیشود. داستان از جایی شروع میشود که ملانی (تیا موری)، دانشجوی پزشکی، با دروین (پوچ هال)، بازیکن تازهکار، زندگی میکند و از حضور هواداران زن در زندگی او میترسد. او با همراهی تاشا (وندی راکوئل رابینسون) و کلی (بریتنی دنیل) تصمیم میگیرد مخفیانه به اولین بازی خارج از خانه دروین برود تا وفاداری او را آزمایش کند. مشکل اصلی سریال اینجاست که با وجود بازیگران بامزه و چند ارجاع خوب به دنیای فوتبال، هرگز از سطح یک کمدی موقعیت تکراری درباره زنان بدبین و مردان خیانتکار فراتر نمیرود و آن شیمی و جذابیتی که سریالهای موفقی مثل «دختران همسفر» داشتند را فاقد است. در نهایت، «بازی» یک محصول قابل قبول اما کاملاً فراموششدنی است که فقط برای طرفداران پروپاقرص ژانر میتواند جذاب باشد.
عنوان فیلم نشان میدهد که این اثر بر موضوع نقاشیاش تمرکز خواهد کرد، اما به همان اندازه پرترهای از هنرمند مسئول آن نیز هست. این فیلم جرأت میکند تا مستقیماً با سؤالات مربوط به نمایندگی و جنسیت که به نظر میرسد صنعت فیلم را گیج کرده، درگیر شود و تمرکز خود را به موضوع خود زنانگی در زمانی که تقریباً به طور انحصاری توسط مردان ثبت شده، گسترش دهد. فیلم دنیایی متفاوت را هنگامی که از چشمان یک زن دیده میشود، به تصویر میکشد. اینجا، ماریان نگاه زنانه را تجسم میبخشد و با حرص و ولع هر جزئیات هلوئیز را مطالعه میکند. این یک جاذبه مغناطیسی را آغاز میکند که فتیله لذیذ و طولانی آن به نظر میرسد برای همیشه قبل از اینکه بالاخره فیزیکی شود، میسوزد. حتی در آن زمان نیز، پاداش تمام تنش جنسی فیلم، عمدتاً فکری است و بیشتر از طریق کلمات بیان میشود تا صحنههای عاشقانه پرشور. این همان چیزی است که نگاه زنانه برای سیاما معنا دارد: نگاه کردن به فراسوی ظواهر در تلاش برای ثبت احساسات عمیقتر. نقاشی ماریان ممکن است به یک سنت خاص پایبند باشد، اما فیلمی که آن را احاطه کرده، نشان میدهد که چگونه در چشمان یکدیگر، این زنان برای آنچه واقعاً هستند، دیده میشوند.