تازهها
مقالات
بیشترباکس آفیس
بیشتربهروزرسانیها
بیشتربزودی
بیشترمحبوب ترین سریال ها
بیشتربازیگران پیشنهادی
جدیدترین عنوان ها
بیشترجدیدترین نقدها
این فیلم ساختهٔ ادوارد برگر، کارگردان برندهٔ اسکار، یک قمارباز و کلاهبردار انگلیسی به نام لرد دویل را در شهر عجیب و غریب ماکائو دنبال میکند که در آستانه فروپاشی عصبی ناشی از اعتیاد به قمار است. مشکل اصلی فیلم اینجاست که حتی کالین فارل با تمام تواناییاش هم نمیتواند ما را با این شخصیت خودشیفته همراه کند. برگر که در فیلمهای قبلیاش مانند «در جبهه غرب خبری نیست» استاد جلب رضایت مخاطب بود، اینجا به نظر میرسد خودش هم در این فضای پُرزرقوبرق گم شده و با تمرکز روی زوایای دوربین گیجکننده و طراحی صداهای اغراقآمیز، یک کابوس آشفته دربارهٔ زیادهخواهی ساخته که در نهایت تهی از هرگونه احساسات انسانی است. فیلم با شخصیتهای زن مبهمی که فالا چن و تیلدا سوئینتن بازی میکنند هم نتوانسته عمق داستان را پر کند و نتیجهاش اثری خستهکننده و پوچ شده، درست مثل آخرین روز یک سفر طولانی به وگاس که تازگیاش را از دست داده و فقط میخواهی به خانه برگردی و بخوابی.
این وسترن مستقل که اولین نقش آرمی همر پس از رسواییهای خبریاش محسوب میشود، داستان مردی به نام بکفورد (مایلز کلوهسی) را روایت میکند که در آریزونای ۱۸۷۰ مسئولیت رساندن محمولهای پزشکی را بر عهده دارد، اما در مسیر با گروهی از خلافکاران خطرناک به رهبری ادموند (هامر) روبرو میشود که با همسر زخمی یک اسیر و تهدید سرخپوستان روبرو هستند. فیلم با وجود فیلمبرداری چشمگیر در لوکیشنهای وسترن و بازی خوب توماس جین در نقش یک شرور بهیادماندنی، از ریتمی کُند و فیلمنامهای بیروح رنج میبرد که هرگز به اوج نمیرسد. خشونت گرافیکی فیلم که با جلوههای عملی واقعگرایانه به تصویر کشیده شده، یادآور فیلمهای «بون توماتوک» است اما کارگردان تراویس میلز فاقد آن سبک بصری منحصربهفرد برای خلق اثری ماندگار است. همر در نقش منفور و سادیستی فیلم، حضور سینمایی قابل قبولی دارد اما انتخاب چنین نقشی برای بازگشت به سینما، جای بحث دارد. در نهایت، «کورهٔ مرزی» یک وسترن معمولی و قابل قبول برای تماشای خانگی است، اما نه آنقدر خوب که بتواند ژانر وسترن را در سینما احیا کند و نه آنقدر بد که حداقل سرگرمکننده باشد.
روبن اوستلوند، کارگردان سوئدی، عاشق کنایه زدن است و این بار، چشم تیزبین خود را به سمت ثروتمندان و افراد ممتاز نشانه رفته است. فیلمسازی او هدفمند، تقریباً طعنهآمیز و به اندازه یک پتک با روکش طلا، عاری از ظرافت است. اما این رویکرد با اعتماد به نفس و به شکلی لذتبخش ارائه میشود و یک شورش پر زرق و برق و به شدت گیرا را خلق میکند. تماشای این موجودات گروتسک و بیگانه، همزمان جذاب و دافعهبرانگیز است. اوج این کارناوال افراط، سکانس ۱۵ دقیقهای شام کاپیتان در یک شب طوفانی است که به یک آتشبازی از استفراغ و اسهال ختم میشود. این کمدی در مبتذلترین و در عین حال سرگرمکنندهترین شکل ممکن است. شاید این صحنهها به اندازه یک کاسه توالت، عمق داشته باشند، اما سواری آنقدر لذتبخش است که نمیتوان زیاد به آن اهمیت داد. در شرایطی که بحران اقتصادی در حال عمیقتر شدن است، تماشای خالی شدن رودههای ثروتمندان برای لذت ما، نوعی حس کاتارسیس حاد را به همراه دارد. این یک شورش پوچ و شمایلشکنانه است.
«یورش» اغلب مانند یک نبرد سخت بین قراردادهای بازآفرینی جنگی با مقیاس بزرگ و تلاش مککوئین برای القای هرج و مرج عجیبتر و کمتر رواییمحور است. ریتم تدوین عجیبتر و گاهی گیجکنندهتر از آن است و گاهی اوقات، این سردرگمی به طرز شگفتانگیزی کار میکند. در یک نقطه، مککوئین به یک مهمانی پرشور و مجلل کات میزند و مشخص شدن زمان و مکان آن چند دقیقه بعد، اثری درخشان و تکاندهنده دارد. این فیلم تجربه جالبتری نسبت به آثار صیقلیخوردهای مانند «۱۹۱۷» سم مندس است. همه چیز به طور یکپارچه با هم جور در نمیآید و فاقد اوج احساسی «۱۲ سال بردگی» است، اما چارچوب «یورش» همچنان یک تصویر غالباً زیبا و چالشبرانگیز را در خود جای داده است.
