از دید من، «ببخشید، عزیزم» یک اولین فیلم خارقالعاده و غیرمنتظره از اوا ویکتور است که با طنز زیرپوستی، ساختار روایی غیرخطی هوشمندانه و پرهیز کامل از کلیشههای مرسوم «فیلم تجاوز»، پرترهای اصیل و بهیادماندنی از یک دوستی زنانه و التیام پراکنده پس از تروما خلق میکند. ویکتور که مهارتهای کمدی خود را از فضای مجازی به سینما آورده، با دیالوگهای زنده و شیمی بیتکلف با نائومی آکی، شخصیت اگنس را زنی کنایهزن، آسیبپذیر و سرسخت نشان میدهد که هویتش به «قربانی» تقلیل نمییابد. فیلم با فاصله گرفتن محترمانه از خود واقعه و تمرکز بر لحظات کوچک، عجیب و اغلب خندهدار زندگی پس از آن—از قرض کردن فندک از همسایه تا نشستن در پارکینگ با یک غریبه مهربان—ثابت میکند که اصالت میتواند خود شکلی از بقا باشد. این اثر نه تنها صدای تازهای در سینمای مستقل است، بلکه با ظرافت نشان میدهد که گاهی بهترین راه روایت یک فاجعه، روایت نکردن مستقیم آن است.
در این سریال اتفاقهای زیادی رخ میدهد، از جمله کلی دور باطل و دستوپا زدن بیحاصل. البته عجله دارم تأکید کنم که نمیتوان آن را «افتضاح» دانست، اما مشکل اصلی «Something Very Bad Is Going to Happen» این است که میخواهد حجم عظیمی از عناصر وحشت را در ظرفی بسیار کوچک جا بدهد؛ تلاشی که هرگز به نتیجه نمیرسد، هیچوقت واقعاً شعلهور نمیشود و در نهایت از هم میپاشد.
«دو دادستان» یک سفر تلخ، دقیق و عمیقاً انسانی به دل کابوس تمامیتخواهی شوروی است؛ فیلمی که سرگی لوزنیتسا با مهارتی مثالزدنی میسازد. او با تکیه بر فرمی سختگیرانه، قاببندیهای نقاشیوار و طنزی سیاه و گزنده، سرگشتگی و فروپاشی یک حقوقدان ایدهآلگرا را در سیستمی که حقیقت را له میکند، به تصویر میکشد. روایتِ آگاهانه بدون تعلیقهای رایج، ضربهاش را از پیشبردِ جزئیات میگیرد: تحقیرهایی که لحظهبهلحظه روح قهرمان را میفرساید. «Two Prosecutors» یادآور ادبیات کامو و کافکا است؛ اثری که ساده حرف میزند اما با دقت میبُرد.
در دیدگاه پرشور کارگردانی آراوجو، حس عمیق اضطراب به وضوح احساس میشود، که به دقت به شیوههایی بستگی دارد که یک دختر در حال سقوط آزاد ذهنی، که به طور کامل از کلمات و تجربههای زندگی لازم برای پیدا کردن تکیهگاه بیبهره است، به هر موقعیت جدید و دلهرهآور واکنش نشان میدهد.