ماریا دو پسرش، رایان و داریو، را بهتنهایی بزرگ میکند و همراه آنها در غرفه تیراندازی یک شهربازی سیار کار میکند. پس از گمشدن داریو در پی گشتوگذاری با برادر بزرگترش، او روز بعد زخمی و خاموش بازمیگردد. بیست سال بعد، پس از مرگ مادرشان، دو برادر دوباره به هم میرسند: داریو زندگی تازهای در کانادا ساخته، اما رایان در شهربازی مانده و با کارهای خرد روزگار میگذراند. روبهروشدن ناگهانی داریو با یکی از آدمربایان سابقش، آنها را میان انتقام و بخشش قرار میدهد.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد