هر شب، چوپان قصهای معمایی دربارهٔ قتلی میخواند و وانمود میکند گوسفندانش حرفهایش را میفهمند. وقتی روزی جسد او پیدا میشود، گوسفندان بیدرنگ میفهمند این قتل بوده و مطمئناند که میدانند چگونه باید حقیقت را کشف کنند.
مهم نیست چند جملهٔ بامزه و زیرکانه (که البته چندتایی هم وجود دارد) به زبان موجودات دیجیتالیِ پس از تولید گذاشته شود؛ آنها هرگز واقعی به نظر نمیرسند و تعاملشان با بازیگران انسانی هم باورپذیر نیست (چیزی شبیه جارجار بینکس از «جنگ ستارگان»، اما این بار روی چهار پا).
این کمدیِ معماییِ نرم و آرام، چیزی بیشتر از این نمیخواهد که شبیه قهرمانانش باشد: گرم، دوستداشتنی و دلنشین. اما از جنبهای کمتر جذاب، کمی هم دستوپاچلفتی و بیخطر است و در آن دستهٔ نهچندان رضایتبخش از سرگرمیهای کودکانه قرار میگیرد که انگار بر اساس سلیقهٔ افراد سالخورده طراحی شدهاند.
این فیلم زمانی شیرینتر و تأثیرگذارتر میشود که شخصیتها به موضوعاتی مانند مرگ، ناپایداری زندگی و نقشی که خاطرات در زنده نگه داشتن عزیزان از دسترفته ایفا میکنند، میپردازند.
مهم نیست چند جملهٔ بامزه و زیرکانه (که البته چندتایی هم وجود دارد) به زبان موجودات دیجیتالیِ پس از تولید گذاشته شود؛ آنها هرگز واقعی به نظر نمیرسند و تعاملشان با بازیگران انسانی هم باورپذیر نیست (چیزی شبیه جارجار بینکس از «جنگ ستارگان»، اما این بار روی چهار پا).
این کمدیِ معماییِ نرم و آرام، چیزی بیشتر از این نمیخواهد که شبیه قهرمانانش باشد: گرم، دوستداشتنی و دلنشین. اما از جنبهای کمتر جذاب، کمی هم دستوپاچلفتی و بیخطر است و در آن دستهٔ نهچندان رضایتبخش از سرگرمیهای کودکانه قرار میگیرد که انگار بر اساس سلیقهٔ افراد سالخورده طراحی شدهاند.
این فیلم زمانی شیرینتر و تأثیرگذارتر میشود که شخصیتها به موضوعاتی مانند مرگ، ناپایداری زندگی و نقشی که خاطرات در زنده نگه داشتن عزیزان از دسترفته ایفا میکنند، میپردازند.