جک برای شرکت در تشییع جنازه مادرش، که سالها از او دور بوده، به منطقهای دورافتاده در نیوزلند میرود و با جیل، بیوه مادرش، روبهرو میشود. پس از بازگشت روح مادر، او گاه در بدن جک و گاه در بدن جیل ساکن میشود. این تسخیرهای شبانه، میان جک و جیل پیوندی هولناک و پیچیده شکل میدهد و هر دو را در معرض خطری قرار میدهد که مرز میان حضور و غیاب مادر را کمرنگ میکند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد