ژونگ، مردی که پس از ده سال زندان بهدلیل مرگ تصادفی جوانی از روستای همسایه آزاد شده، با خبر مرگ پدرش به روستای ماهیگیری زادگاهش بازمیگردد. او که هنوز با احساس گناه دستوپنجه نرم میکند، در پی خانواده جوان میگردد؛ خانوادهای که دیگر از آنجا رفتهاند، تا از آنها طلب بخشش کند. در مسیر، با شوئه آشنا میشود؛ زنی دچار بیماری روانی که در خانهای روی پایههای بلند زندگی میکند. هر دو در جستوجوی رهایی از گذشتهاند و میکوشند زخمهای یکدیگر را التیام دهند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد