این لیست فیلم های ایرانی هست که در سطح بین المللی یا جوایزی بردن یا تحسین منتقدین رو داشتند. از قدیمی ها تا همین سال های اخیر هرچی بود رو لیست کردم.
پسر جوانی به نام علی پدر بیمار خودش را برای درمان به بیمارستان می برد تا بستری کند ولی به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه بیمارستان مجبور به برگشت می شوند.او چند روزی صبر می کند تا شاید بتواند مبلغ درخواستی را جور کند ولی در آخر مجبور میشوداز فردی که به تازگی با او آشنا شده به اسم سامری قرض بگیرد.او به پدر و پسر می گویند اگر میخواهید در مدت زمان کوتاه پول فراوانی به دست بیاورید فردا ساعت هشت صبح سر چهارراه باشید...
پسر جوانی به نام علی پدر بیمار خودش را برای درمان به بیمارستان می برد تا بستری کند ولی به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینه بیمارستان مجبور به برگشت می شوند.او چند روزی صبر می کند تا شاید بتواند مبلغ درخواستی را جور کند ولی در آخر مجبور میشوداز فردی که به تازگی با او آشنا شده به اسم سامری قرض بگیرد.او به پدر و پسر می گویند اگر میخواهید در مدت زمان کوتاه پول فراوانی به دست بیاورید فردا ساعت هشت صبح سر چهارراه باشید...
در داستان فیلم بادکنک سفید ۱۳۷۳، دنیای کودکی با تمام سادگی و رویاهایش در برابر واقعیتهای سخت و پیشبینیناپذیر زندگی قرار میگیرد. راضیه، دختری که فقط یک خواستهی کوچک دارد: خریدن ماهی قرمز برای سفرهی هفتسین. اما در کوچهپسکوچههای شهر، این ماموریت ساده به ماجرایی پیچیده تبدیل میشود. مسیر او، پر از غریبههایی است که هر کدام دنیای متفاوتی دارند—برخی مهربان، برخی مرموز، و برخی، شاید قابلاعتماد نباشند. پولی که باید صرف خرید ماهی شود، حالا کلید ورود او به ماجرایی است که حتی خودش هم انتظارش را ندارد. آیا یک کودک میتواند در دنیای آدمبزرگها، خواستهاش را حفظ کند، یا سرنوشت نقشهی دیگری برایش کشیده است؟
در داستان فیلم بادکنک سفید ۱۳۷۳، دنیای کودکی با تمام سادگی و رویاهایش در برابر واقعیتهای سخت و پیشبینیناپذیر زندگی قرار میگیرد. راضیه، دختری که فقط یک خواستهی کوچک دارد: خریدن ماهی قرمز برای سفرهی هفتسین. اما در کوچهپسکوچههای شهر، این ماموریت ساده به ماجرایی پیچیده تبدیل میشود. مسیر او، پر از غریبههایی است که هر کدام دنیای متفاوتی دارند—برخی مهربان، برخی مرموز، و برخی، شاید قابلاعتماد نباشند. پولی که باید صرف خرید ماهی شود، حالا کلید ورود او به ماجرایی است که حتی خودش هم انتظارش را ندارد. آیا یک کودک میتواند در دنیای آدمبزرگها، خواستهاش را حفظ کند، یا سرنوشت نقشهی دیگری برایش کشیده است؟
فرش، تنها تار و پود نیست، بلکه قصهای است که در سکوت روایت میشود. داستان فیلم گبه ۱۳۷۴ سرگذشت دختری از ایل قشقایی است که سرنوشتش را در میان نقشونگارهای قالی میبافد. گبه، دختری که قلبش برای آزادی و عشق میتپد، در جهانی زندگی میکند که سنت، جایگزین تصمیمهای فردی شده است. او دلباختهی مردی سوار بر اسب است، اما راه عشق همیشه صاف و هموار نیست. خانواده، قبیله و سنتها، دیواری میان او و آرزوهایش ساختهاند. در این میان، قصهای که در بافت یک گبه تنیده شده، پرده از رازهای سرنوشت برمیدارد. اما آیا این فرش، روایت یک عشق است یا سرنوشتی از پیش نوشتهشده؟ شاید هر گرهای که بر تار و پودش میافتد، داستانی پنهان در خود داشته باشد.
فرش، تنها تار و پود نیست، بلکه قصهای است که در سکوت روایت میشود. داستان فیلم گبه ۱۳۷۴ سرگذشت دختری از ایل قشقایی است که سرنوشتش را در میان نقشونگارهای قالی میبافد. گبه، دختری که قلبش برای آزادی و عشق میتپد، در جهانی زندگی میکند که سنت، جایگزین تصمیمهای فردی شده است. او دلباختهی مردی سوار بر اسب است، اما راه عشق همیشه صاف و هموار نیست. خانواده، قبیله و سنتها، دیواری میان او و آرزوهایش ساختهاند. در این میان، قصهای که در بافت یک گبه تنیده شده، پرده از رازهای سرنوشت برمیدارد. اما آیا این فرش، روایت یک عشق است یا سرنوشتی از پیش نوشتهشده؟ شاید هر گرهای که بر تار و پودش میافتد، داستانی پنهان در خود داشته باشد.
داستان فیلم بچههای آسمان از جایی شروع میشود که علی برای گرفتن کفشهای زهرا، خواهر کوچکترش به کفاشی میرود و بعد از گرفتنشان، کفشها را بیرون میوهفروشی جا میگذارد و دست خالی به خانه برمیگردد. فقر و تنگدستی خانواده باعث میشود تا علی خواهرش را مجبور به سکوت کند تا پدر مجبور به پرداخت هزینه اضافی برای خرید کفش جدید نشود و این آغاز ماجراست. خواهر و برادری که تنها یک جفت کفش برای پوشیدن دارند، با سختیهای زیادی را در راه تعویض کردن کفش بین دو شیفت مدرسه متحمل میشوند و کار تا جایی ادامه پیدا میکند که علی برای تهیه کردن یک جفت کفش جدید در مسابقه دو بین مدارس ثبت نام میکند و برای هدفش نهایت تلاش خود را میگذارد. داستان بچههای آسمان، نمایشی از فداکاری و سختی در تنگدستی است.
داستان فیلم بچههای آسمان از جایی شروع میشود که علی برای گرفتن کفشهای زهرا، خواهر کوچکترش به کفاشی میرود و بعد از گرفتنشان، کفشها را بیرون میوهفروشی جا میگذارد و دست خالی به خانه برمیگردد. فقر و تنگدستی خانواده باعث میشود تا علی خواهرش را مجبور به سکوت کند تا پدر مجبور به پرداخت هزینه اضافی برای خرید کفش جدید نشود و این آغاز ماجراست. خواهر و برادری که تنها یک جفت کفش برای پوشیدن دارند، با سختیهای زیادی را در راه تعویض کردن کفش بین دو شیفت مدرسه متحمل میشوند و کار تا جایی ادامه پیدا میکند که علی برای تهیه کردن یک جفت کفش جدید در مسابقه دو بین مدارس ثبت نام میکند و برای هدفش نهایت تلاش خود را میگذارد. داستان بچههای آسمان، نمایشی از فداکاری و سختی در تنگدستی است.
محمد، پسری نابینا که دنیا را با گوشهایش میبیند و با دستانش لمس میکند، پس از پایان مدرسه به خانه برمیگردد. اما انگار چیزی تغییر کرده، فضایی غریبه در انتظار اوست. پدری که میان مسئولیت و آرزوهایش گرفتار شده، تصمیمی سخت در سر دارد. داستان فیلم رنگ خدا در دل جنگلهای مهآلود و رودخانههای خروشان شمال شکل میگیرد، جایی که سکوت بیشتر از کلمات حرف میزند. محمد، با معصومیت کودکانهاش، به دنبال جایی در این جهان است، اما آیا جایی برای او باقی مانده؟ این فیلم قصهی نور و تاریکی، عشق و دوراهیهای تلخ زندگی است، روایتی که در عین سادگی، عمیقترین احساسات انسانی را لمس میکند و نشان میدهد که گاهی بزرگترین بینایی، در دل نابینایی نهفته است.
محمد، پسری نابینا که دنیا را با گوشهایش میبیند و با دستانش لمس میکند، پس از پایان مدرسه به خانه برمیگردد. اما انگار چیزی تغییر کرده، فضایی غریبه در انتظار اوست. پدری که میان مسئولیت و آرزوهایش گرفتار شده، تصمیمی سخت در سر دارد. داستان فیلم رنگ خدا در دل جنگلهای مهآلود و رودخانههای خروشان شمال شکل میگیرد، جایی که سکوت بیشتر از کلمات حرف میزند. محمد، با معصومیت کودکانهاش، به دنبال جایی در این جهان است، اما آیا جایی برای او باقی مانده؟ این فیلم قصهی نور و تاریکی، عشق و دوراهیهای تلخ زندگی است، روایتی که در عین سادگی، عمیقترین احساسات انسانی را لمس میکند و نشان میدهد که گاهی بزرگترین بینایی، در دل نابینایی نهفته است.
در دل یک کارگاه ساختمانی شلوغ، جایی که کارگران ایرانی و افغان هر روز با دستانی پر از خاک و امید روزگار میگذرانند، داستان فیلم باران آغاز میشود. لطیف، جوانی سرسخت و کمی خودخواه، زندگی سادهای دارد تا اینکه ورود یک کارگر تازهوارد، همهچیز را به هم میریزد. این تازهوارد که ظاهراً پسری نحیف و کمتوان است، وظایف سبکتری را به عهده میگیرد و لطیف را از کار راحتش کنار میزند. غرور جریحهدار شدهی لطیف، او را به مسیری میکشاند که اصلاً انتظارش را ندارد. کمکم، زیر لایههای گرد و غبار و نگاههای خسته، رازی نهفته است که او را تغییر میدهد. داستان فیلم باران دربارهی کشف حقیقتی است که گاهی حتی سنگترین دلها را نرم میکند، بیآنکه فرصتی برای جبران بماند.
در دل یک کارگاه ساختمانی شلوغ، جایی که کارگران ایرانی و افغان هر روز با دستانی پر از خاک و امید روزگار میگذرانند، داستان فیلم باران آغاز میشود. لطیف، جوانی سرسخت و کمی خودخواه، زندگی سادهای دارد تا اینکه ورود یک کارگر تازهوارد، همهچیز را به هم میریزد. این تازهوارد که ظاهراً پسری نحیف و کمتوان است، وظایف سبکتری را به عهده میگیرد و لطیف را از کار راحتش کنار میزند. غرور جریحهدار شدهی لطیف، او را به مسیری میکشاند که اصلاً انتظارش را ندارد. کمکم، زیر لایههای گرد و غبار و نگاههای خسته، رازی نهفته است که او را تغییر میدهد. داستان فیلم باران دربارهی کشف حقیقتی است که گاهی حتی سنگترین دلها را نرم میکند، بیآنکه فرصتی برای جبران بماند.
فیلم زمانی برای مستی اسب ها روایتگر زندگی سخت و غم انگیز فرزندانی است که پدر و مادر خود را از دست داده اند. حالا فرزند بزرگ خانواده باید به تنهایی از پس خرج و مخارج زندگی برآید و مراقب خواهران و برادران خود باشد. آنها باید با شرایط سخت زندگی کنار بیایند و جان برادر بیمارشان را نجات دهند.
فیلم زمانی برای مستی اسب ها روایتگر زندگی سخت و غم انگیز فرزندانی است که پدر و مادر خود را از دست داده اند. حالا فرزند بزرگ خانواده باید به تنهایی از پس خرج و مخارج زندگی برآید و مراقب خواهران و برادران خود باشد. آنها باید با شرایط سخت زندگی کنار بیایند و جان برادر بیمارشان را نجات دهند.
فیلم ایرانی من ترانه 15 سال دارم، روایت زندگی دختر نوجوانی به نام ترانه است که وقتی کودک بود مادرش را از دست داد و اکنون پدرش نیز در زندان است. ترانه با مادربزرگش زندگی می کند. یک روز ترانه با پسر پولداری به نام امیرحسین آشنا می شود که از او خواستگاری می کند. به دنبال سماجت زیاد پسر، ترانه قبول می کند و ازدواج موقت بینشان صورت میگیرد. اما مدت کوتاهی بعد از ازدواج، او را در حالی که باردار است رها می کند و به خارج از کشور می رود. مشکل اینجاست که اسم ترانه در شناسنامه پسر ثبت نشده است و حال او برای رهایی از تهمت ها به هر دری می زند تا برای خود و فرزندش اعاده حیثیت کند.
فیلم ایرانی من ترانه 15 سال دارم، روایت زندگی دختر نوجوانی به نام ترانه است که وقتی کودک بود مادرش را از دست داد و اکنون پدرش نیز در زندان است. ترانه با مادربزرگش زندگی می کند. یک روز ترانه با پسر پولداری به نام امیرحسین آشنا می شود که از او خواستگاری می کند. به دنبال سماجت زیاد پسر، ترانه قبول می کند و ازدواج موقت بینشان صورت میگیرد. اما مدت کوتاهی بعد از ازدواج، او را در حالی که باردار است رها می کند و به خارج از کشور می رود. مشکل اینجاست که اسم ترانه در شناسنامه پسر ثبت نشده است و حال او برای رهایی از تهمت ها به هر دری می زند تا برای خود و فرزندش اعاده حیثیت کند.
هیچچیز در زندگی کامران، منصور و آیدا آنطور که باید، پیش نرفته است. سه جوان که در شهری شلوغ، اما تهی از امید، راهشان به هم گره میخورد. کامران، پسری که هیچچیز برای از دست دادن ندارد، منصور که در سرگردانیهایش غرق شده و آیدا که انگار به دنبال چیزی نامرئی میگردد. روزها و شبهایشان با جادههای بیانتها، دود سیگار و موسیقیای که بلندتر از فکرهایشان پخش میشود، میگذرد. اما در این مسیر، چیزی در حال تغییر است. داستان فیلم نفس عمیق روایت سرگشتگی نسلی است که به جایی برای رفتن، و دلیلی برای ماندن نیاز دارد. اما آیا میتوان همیشه از همهچیز فرار کرد؟ یا جایی در این مسیر، باید ایستاد و یک نفس عمیق کشید؟
هیچچیز در زندگی کامران، منصور و آیدا آنطور که باید، پیش نرفته است. سه جوان که در شهری شلوغ، اما تهی از امید، راهشان به هم گره میخورد. کامران، پسری که هیچچیز برای از دست دادن ندارد، منصور که در سرگردانیهایش غرق شده و آیدا که انگار به دنبال چیزی نامرئی میگردد. روزها و شبهایشان با جادههای بیانتها، دود سیگار و موسیقیای که بلندتر از فکرهایشان پخش میشود، میگذرد. اما در این مسیر، چیزی در حال تغییر است. داستان فیلم نفس عمیق روایت سرگشتگی نسلی است که به جایی برای رفتن، و دلیلی برای ماندن نیاز دارد. اما آیا میتوان همیشه از همهچیز فرار کرد؟ یا جایی در این مسیر، باید ایستاد و یک نفس عمیق کشید؟
در دنیایی که هر روز صدای انفجارها بلندتر از صدای خندههاست، گروهی از کودکان در اردوگاهی مرزی میان زندگی و بقا سرگرداناند. کاکستلایت، نوجوانی که بیشتر از سنش میفهمد، رهبر این کودکان است. او با نصب آنتنهای ماهوارهای، اخبار جنگ را به اردوگاه میآورد، اما حقیقتی که پیش چشمانشان جریان دارد، تلختر از هر خبری است. وقتی دختری به نام آگرین و برادرش هنگاو به این اردوگاه میرسند، چیزی در هوا تغییر میکند؛ رازی در چشمان آنها نهفته است که همهچیز را از نو معنا میکند. داستان فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند دربارهی کودکانی است که زودتر از آنچه باید، یاد گرفتهاند جنگ چیست. اما در دنیایی که حتی لاکپشتها هم میتوانند پرواز کنند، آیا هنوز امیدی برای نجات باقی مانده است؟
در دنیایی که هر روز صدای انفجارها بلندتر از صدای خندههاست، گروهی از کودکان در اردوگاهی مرزی میان زندگی و بقا سرگرداناند. کاکستلایت، نوجوانی که بیشتر از سنش میفهمد، رهبر این کودکان است. او با نصب آنتنهای ماهوارهای، اخبار جنگ را به اردوگاه میآورد، اما حقیقتی که پیش چشمانشان جریان دارد، تلختر از هر خبری است. وقتی دختری به نام آگرین و برادرش هنگاو به این اردوگاه میرسند، چیزی در هوا تغییر میکند؛ رازی در چشمان آنها نهفته است که همهچیز را از نو معنا میکند. داستان فیلم لاک پشت ها هم پرواز می کنند دربارهی کودکانی است که زودتر از آنچه باید، یاد گرفتهاند جنگ چیست. اما در دنیایی که حتی لاکپشتها هم میتوانند پرواز کنند، آیا هنوز امیدی برای نجات باقی مانده است؟
در جادهای که کامیونها مدام از آن عبور میکنند و هر مسافر داستانی دارد، زنی ایستاده که تصمیم گرفته مسیر زندگیاش را خودش انتخاب کند. داستان فیلم کافه ترانزیت درباره ریحان است، زنی که پس از مرگ همسرش، بهجای پناه بردن به سایهی مردان، تصمیم میگیرد روی پای خودش بایستد. او یک قهوهخانه کوچک در حاشیه جاده را اداره میکند؛ جایی که رانندگان خسته، مسافران سرگردان و گاهی آدمهایی با نیتهای پنهان به آن سر میزنند. اما وقتی سنتها و قانونهای نانوشته راهش را سد میکنند، این سوال پیش میآید که چقدر باید برای حق زندگی جنگید؟ داستان فیلم کافه ترانزیت ماجرای زنی است که میان جادهای از اجبار و آزادی، تصمیم میگیرد فرمان زندگیاش را خودش به دست بگیرد.
در جادهای که کامیونها مدام از آن عبور میکنند و هر مسافر داستانی دارد، زنی ایستاده که تصمیم گرفته مسیر زندگیاش را خودش انتخاب کند. داستان فیلم کافه ترانزیت درباره ریحان است، زنی که پس از مرگ همسرش، بهجای پناه بردن به سایهی مردان، تصمیم میگیرد روی پای خودش بایستد. او یک قهوهخانه کوچک در حاشیه جاده را اداره میکند؛ جایی که رانندگان خسته، مسافران سرگردان و گاهی آدمهایی با نیتهای پنهان به آن سر میزنند. اما وقتی سنتها و قانونهای نانوشته راهش را سد میکنند، این سوال پیش میآید که چقدر باید برای حق زندگی جنگید؟ داستان فیلم کافه ترانزیت ماجرای زنی است که میان جادهای از اجبار و آزادی، تصمیم میگیرد فرمان زندگیاش را خودش به دست بگیرد.
یک متخصص مغز و اعصاب که به خاطر موفق بودنش تکبر بی اندازه دارد تصمیم می گیرد تا پسر نوجوانش را که در یک سفر میدانی به سر میبرد پیدا کند اما متوجه می شود وضع خطرناک پسرش می شود که مجروح شده و...
یک متخصص مغز و اعصاب که به خاطر موفق بودنش تکبر بی اندازه دارد تصمیم می گیرد تا پسر نوجوانش را که در یک سفر میدانی به سر میبرد پیدا کند اما متوجه می شود وضع خطرناک پسرش می شود که مجروح شده و...
فیلم آواز گنجشک ها درباره زندگی مردی ساده و میان سال به نام کریم است که در یک مزرعه پرورش شتر مرغ کار می کند. اما گم شدن یکی از شترمرغ ها باعث می شود کارش را از دست بدهد و اخراج شود. حالا کریم باید برای تامین مخارج زندگی و هزینه تحصیل فرزندانش دل به دریا بزند و راهی شهر شود تا کار پیدا کند. اما او که تا به حال پا به شهر نگذاشته با چالش های زیادی رو به رو می شود و تحولات بسیاری در زندگی اش اتفاق می افتد.
فیلم آواز گنجشک ها درباره زندگی مردی ساده و میان سال به نام کریم است که در یک مزرعه پرورش شتر مرغ کار می کند. اما گم شدن یکی از شترمرغ ها باعث می شود کارش را از دست بدهد و اخراج شود. حالا کریم باید برای تامین مخارج زندگی و هزینه تحصیل فرزندانش دل به دریا بزند و راهی شهر شود تا کار پیدا کند. اما او که تا به حال پا به شهر نگذاشته با چالش های زیادی رو به رو می شود و تحولات بسیاری در زندگی اش اتفاق می افتد.
سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی)، در زمان جنگ هشت ساله بین کشور ایران و عراق، از جمله پرستارانی حاضر برای مداوای مجروحان و آسیبدیدگان عملیاتهای جنگی، بوده است. اما در پی حمله شیمیایی واقع در شهر سردشت، دچار آسیب میشود. سالها بعد، او به همراه همسرش سهیل، قصد فرزنددار شدن را دارند، اما بنا به گفتههای پزشک، فرزندشان پس از تولد دچار معلولیت و آسیبهای تنفسی ناشی از اتفاقات گذشته میشود و به همین دلیل، سهیل توصیه میکند که سپیده فرزند خودش را سقط کند.
سپیده (با بازی گلشیفته فراهانی)، در زمان جنگ هشت ساله بین کشور ایران و عراق، از جمله پرستارانی حاضر برای مداوای مجروحان و آسیبدیدگان عملیاتهای جنگی، بوده است. اما در پی حمله شیمیایی واقع در شهر سردشت، دچار آسیب میشود. سالها بعد، او به همراه همسرش سهیل، قصد فرزنددار شدن را دارند، اما بنا به گفتههای پزشک، فرزندشان پس از تولد دچار معلولیت و آسیبهای تنفسی ناشی از اتفاقات گذشته میشود و به همین دلیل، سهیل توصیه میکند که سپیده فرزند خودش را سقط کند.
فیلم خورشید 1398 به کارگردانی مجید مجیدی روایتگر داستان علی پسر دوازده ساله ای است که به همراه سه نفر از دوستانش سخت کار میکند تا مخارج زندگی خود و خانواده اش را تامین کند. روزها طبق روال همیشه میگذرد و همه چیز ظاهرا طاقت فرسا و معمولی است تا اینکه طی معجزه ای غیرقابل باور، وجود گنجی در زیرزمین مسیر هدف و زندگی علی را تغییر میدهد.
فیلم خورشید 1398 به کارگردانی مجید مجیدی روایتگر داستان علی پسر دوازده ساله ای است که به همراه سه نفر از دوستانش سخت کار میکند تا مخارج زندگی خود و خانواده اش را تامین کند. روزها طبق روال همیشه میگذرد و همه چیز ظاهرا طاقت فرسا و معمولی است تا اینکه طی معجزه ای غیرقابل باور، وجود گنجی در زیرزمین مسیر هدف و زندگی علی را تغییر میدهد.
داستان این فیلم درباره مردی به نام رحیم است که از همسرش جدا شده و یک پسر دارد که به لکنت زبان مبتلاست. رحیم که نقاش و خطاط است به علت بدهی به یک نزول خوار در زندان است. از طرفی پسرش برای گفتاردرمانی به یک کلینیک می رود که منشی این کلینیک به نام فرخنده با رحیم در ارتباط است. او کیفی حاوی چند سکه طلا پیدا می کند و از رحیم می خواهد که با فروش آنها بدهی خود را تسویه کرده و از زندان نجات پیدا کند اما رحیم...
داستان این فیلم درباره مردی به نام رحیم است که از همسرش جدا شده و یک پسر دارد که به لکنت زبان مبتلاست. رحیم که نقاش و خطاط است به علت بدهی به یک نزول خوار در زندان است. از طرفی پسرش برای گفتاردرمانی به یک کلینیک می رود که منشی این کلینیک به نام فرخنده با رحیم در ارتباط است. او کیفی حاوی چند سکه طلا پیدا می کند و از رحیم می خواهد که با فروش آنها بدهی خود را تسویه کرده و از زندان نجات پیدا کند اما رحیم...
احمد سالهای بسیاری است که در ایران زندگی نمیکند. اما بالاخره او تصمیم گرفته است تا به ایران بازگردد. زمانی که او از کشور آلمان به ایران برمیگردد، دوستان او دختری را به او برای ازدواج پیشنهاد میکنند که در حقیقت مربی یک مهدکودک است. در چنین موقعیتی، دوستان احمد سعی میکنند تا فرصتی را برای آشنایی این دو با یکدیگر فراهم کنند و در نهایت شخصیت سپیده، الی را مجاب میکند که همراه آنها و چند خانواده دیگر به یک سفر در کنار دریا بیاید. این سفر در ابتدا خوش لذتبخش بهنظر میرسد و اتفاقات درون آن از هرنظری مطلوب هستند. اما زمان زیادی طول نمیکشد که این سفر با حادثهای همراه شده و الی ناپدید میشود. همه افراد در چنین وضعیتی هراسان هستند و طولی نمیکشد که تمامی این افراد با یکدیگر به مشکل خورده و هریک دیگری را مقصر حادثه جلوه میدهند.
احمد سالهای بسیاری است که در ایران زندگی نمیکند. اما بالاخره او تصمیم گرفته است تا به ایران بازگردد. زمانی که او از کشور آلمان به ایران برمیگردد، دوستان او دختری را به او برای ازدواج پیشنهاد میکنند که در حقیقت مربی یک مهدکودک است. در چنین موقعیتی، دوستان احمد سعی میکنند تا فرصتی را برای آشنایی این دو با یکدیگر فراهم کنند و در نهایت شخصیت سپیده، الی را مجاب میکند که همراه آنها و چند خانواده دیگر به یک سفر در کنار دریا بیاید. این سفر در ابتدا خوش لذتبخش بهنظر میرسد و اتفاقات درون آن از هرنظری مطلوب هستند. اما زمان زیادی طول نمیکشد که این سفر با حادثهای همراه شده و الی ناپدید میشود. همه افراد در چنین وضعیتی هراسان هستند و طولی نمیکشد که تمامی این افراد با یکدیگر به مشکل خورده و هریک دیگری را مقصر حادثه جلوه میدهند.
دانیل دالکا، بوکسوری آمریکایی که زندگیاش با یک اشتباه بزرگ از مسیر خود منحرف شده، برای فرار از گذشتهاش راهی غیرمنتظره را انتخاب میکند. در داستان فیلم بدرود بغداد، او به ارتش میپیوندد و به سرزمینی غریبه فرستاده میشود، جایی که جنگ همهچیز را در سایهای از خشونت و بیاعتمادی فرو برده است. در این میان، دانیل با صالح المرزوق، سربازی عراقی که خودش هم قربانی این میدان پرآشوب است، مواجه میشود. هر دو با زخمهایی از گذشته و آیندهای نامعلوم، در دل جنگی گیر افتادهاند که هیچ تعلقی به آن ندارند. بدرود بغداد داستان انسانهایی است که در میانه تضادهای فرهنگی، اخلاقی و شخصی، به دنبال معنا میگردند. این فیلم شما را به سفری در دل بحرانهای انسانی میبرد، جایی که تصمیمهای کوچک میتوانند مسیری تازه یا شاید پایانی ناگزیر را رقم بزنند.
دانیل دالکا، بوکسوری آمریکایی که زندگیاش با یک اشتباه بزرگ از مسیر خود منحرف شده، برای فرار از گذشتهاش راهی غیرمنتظره را انتخاب میکند. در داستان فیلم بدرود بغداد، او به ارتش میپیوندد و به سرزمینی غریبه فرستاده میشود، جایی که جنگ همهچیز را در سایهای از خشونت و بیاعتمادی فرو برده است. در این میان، دانیل با صالح المرزوق، سربازی عراقی که خودش هم قربانی این میدان پرآشوب است، مواجه میشود. هر دو با زخمهایی از گذشته و آیندهای نامعلوم، در دل جنگی گیر افتادهاند که هیچ تعلقی به آن ندارند. بدرود بغداد داستان انسانهایی است که در میانه تضادهای فرهنگی، اخلاقی و شخصی، به دنبال معنا میگردند. این فیلم شما را به سفری در دل بحرانهای انسانی میبرد، جایی که تصمیمهای کوچک میتوانند مسیری تازه یا شاید پایانی ناگزیر را رقم بزنند.
فیلم نگهبان شب روایت پسری روستایی و ساده به نام رسول است که برای گذران زندگی مجبور است کنار خیابان بایستد و کار روزمزدی انجام دهد. او پس از مدتی برای شغل نگهبانی از یک ساختمان در شیفت شب استخدام میشود و...
فیلم نگهبان شب روایت پسری روستایی و ساده به نام رسول است که برای گذران زندگی مجبور است کنار خیابان بایستد و کار روزمزدی انجام دهد. او پس از مدتی برای شغل نگهبانی از یک ساختمان در شیفت شب استخدام میشود و...
فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین روایت زندگی یک زوج است که در پی اتفاقات کوچک و بزرگ دچار چالشهای مختلف میشوند و به سمت تراژدیهای عظیمی میروند. تصمیماتی که این زوج در طول روند فیلم خواهند گرفت، همان اتفاقات آشنا از داستانهایی است که همه در طول روزمره آنها را میشنویم و حال باید آن را از دریچه دوربین مشاهده کنیم. جدایی نادر از سیمین همزمان قاب اصلی فیلم را از زاویه دید مرد و زنی نشان میدهد که هرکدام ناکامی را در زندگی خود تجربه کردهاند که تقصیر مطلقی متوجه آنها نیست. سیمین یک مادر و همسر است که برای سفر و اقامت در خارج از کشور برنامههای زیادی دارد، اما از طرف دیگر نادر، همسر سیمین نمیتواند پیشنهاد او را قبول کند و با اقامت در کشور خارجی مخالفت میکند؛ چرا که پدر نادر که در حال حاضر به علت کهولت سن و بیماری در بستر قرار دارد. در ادامه سیمین که متوجه میشود نمیتواند نادر را برای ترک کشور متقاعد کند، تصمیم به طلاق و جدایی میگیرد تا بتواند به همراه دخترش ترمه، زندگی جدیدی را در خارج از کشور شروع کند.
فیلم سینمایی جدایی نادر از سیمین روایت زندگی یک زوج است که در پی اتفاقات کوچک و بزرگ دچار چالشهای مختلف میشوند و به سمت تراژدیهای عظیمی میروند. تصمیماتی که این زوج در طول روند فیلم خواهند گرفت، همان اتفاقات آشنا از داستانهایی است که همه در طول روزمره آنها را میشنویم و حال باید آن را از دریچه دوربین مشاهده کنیم. جدایی نادر از سیمین همزمان قاب اصلی فیلم را از زاویه دید مرد و زنی نشان میدهد که هرکدام ناکامی را در زندگی خود تجربه کردهاند که تقصیر مطلقی متوجه آنها نیست. سیمین یک مادر و همسر است که برای سفر و اقامت در خارج از کشور برنامههای زیادی دارد، اما از طرف دیگر نادر، همسر سیمین نمیتواند پیشنهاد او را قبول کند و با اقامت در کشور خارجی مخالفت میکند؛ چرا که پدر نادر که در حال حاضر به علت کهولت سن و بیماری در بستر قرار دارد. در ادامه سیمین که متوجه میشود نمیتواند نادر را برای ترک کشور متقاعد کند، تصمیم به طلاق و جدایی میگیرد تا بتواند به همراه دخترش ترمه، زندگی جدیدی را در خارج از کشور شروع کند.
فیلم جنگ جهانی سوم داستان شکیب شخصیتی است که تراژدی سنگینی را در طول زندگیاش گذرانده است. در روزگاری دور او پدر یک خانواده بسیار شاد و خوشحال بوده است، اما بر اثر یک حادثه زمینلرزه بنیان زندگی او دچار تغییر میشود. او در این اتفاق همسر و فرزندش را از دست میدهد و از آن پس، مشکلات روانی بسیاری را بهدوش میکشد. سالها گذشته است و او که اکنون یک کارگر روزمزد است به یک زن ناشنوا به نام لادن علاقهمند میشود. با این حال در محل کار او، برنامه تولید یک فیلم سینمایی انجام میگیرد. فیلمی که در خصوص اتفاقات دوران جنگ جهانی است و روایتهای حول محور شخصیت هیتلر را شرح میدهد. در ادامه بر اثر اتفاقاتی، شکیب جایگزین بازیگر نقش اصلی میشود و در حالی که از جریانات اطراف خود آگاه نیست، وارد یک تراژدی عظیم میشود.
فیلم جنگ جهانی سوم داستان شکیب شخصیتی است که تراژدی سنگینی را در طول زندگیاش گذرانده است. در روزگاری دور او پدر یک خانواده بسیار شاد و خوشحال بوده است، اما بر اثر یک حادثه زمینلرزه بنیان زندگی او دچار تغییر میشود. او در این اتفاق همسر و فرزندش را از دست میدهد و از آن پس، مشکلات روانی بسیاری را بهدوش میکشد. سالها گذشته است و او که اکنون یک کارگر روزمزد است به یک زن ناشنوا به نام لادن علاقهمند میشود. با این حال در محل کار او، برنامه تولید یک فیلم سینمایی انجام میگیرد. فیلمی که در خصوص اتفاقات دوران جنگ جهانی است و روایتهای حول محور شخصیت هیتلر را شرح میدهد. در ادامه بر اثر اتفاقاتی، شکیب جایگزین بازیگر نقش اصلی میشود و در حالی که از جریانات اطراف خود آگاه نیست، وارد یک تراژدی عظیم میشود.
"گذشته" یک فیلم درام فرانسوی-ایرانی است که به کارگردانی اصغر فرهادی ساخته شده است. داستان این فیلم دربارهی زندگی یک زن فرانسوی به نام ماری است که به تازگی رابطهای جدید شکل داده و قصد دارد از شوهر قبلیاش، احمد، که ایرانی است، جدا شود. احمد به فرانسه باز میگردد تا به طلاقش با ماری برسد و همچنین به دختر باقی مانده از ازدواج قبلی ماری کمک کند. اما وقتی که او به خانه بازمیگردد، متوجه میشود که ماری یک رابطه جدید شروع کرده است و با سمیر، صاحب یک خشکشویی زندگی میکند. این وضعیت شرایط ناگواری برای هر دوی آنها به وجود میآورد.
"گذشته" یک فیلم درام فرانسوی-ایرانی است که به کارگردانی اصغر فرهادی ساخته شده است. داستان این فیلم دربارهی زندگی یک زن فرانسوی به نام ماری است که به تازگی رابطهای جدید شکل داده و قصد دارد از شوهر قبلیاش، احمد، که ایرانی است، جدا شود. احمد به فرانسه باز میگردد تا به طلاقش با ماری برسد و همچنین به دختر باقی مانده از ازدواج قبلی ماری کمک کند. اما وقتی که او به خانه بازمیگردد، متوجه میشود که ماری یک رابطه جدید شروع کرده است و با سمیر، صاحب یک خشکشویی زندگی میکند. این وضعیت شرایط ناگواری برای هر دوی آنها به وجود میآورد.
داستان این فیلم درباره مردی به نام یونس است. او یک راننده تاکسی کهنه کار شناخته میشود و سال هاست که از این راه کسب درآمد میکند. روزی یونس با بانوی بارداری روبرو میشود که نیاز دارد به بیمارستان برود؛ پس او خانم را همراهی میکند. اما در بیمارستان با داوری افراد بسیاری روبرو میشود و در پی تمام این صحبت ها یونس تنها سکوت پیشه میکند.
داستان این فیلم درباره مردی به نام یونس است. او یک راننده تاکسی کهنه کار شناخته میشود و سال هاست که از این راه کسب درآمد میکند. روزی یونس با بانوی بارداری روبرو میشود که نیاز دارد به بیمارستان برود؛ پس او خانم را همراهی میکند. اما در بیمارستان با داوری افراد بسیاری روبرو میشود و در پی تمام این صحبت ها یونس تنها سکوت پیشه میکند.
فیلم محمد رسول الله (ص) که به کارگردانی مجید مجیدی ساخته شده است، روایت دوران کودکی حضرت محم د(ص) در دوران جاهلیت و قبل از تولد او تا دوازده سالگی است. این فیلم همچنین دوران تحریم اقتصادی در شعب ابیطالب در سال دهم بعثت حضرت محمد (ص) و زمانی که مردم در فقر و سختی بودند را به تصویر می کشد. داستان در ادامه به سفر پیامبر به شام و رسیدن به صومعه بحیرا اشاره دارد.
فیلم محمد رسول الله (ص) که به کارگردانی مجید مجیدی ساخته شده است، روایت دوران کودکی حضرت محم د(ص) در دوران جاهلیت و قبل از تولد او تا دوازده سالگی است. این فیلم همچنین دوران تحریم اقتصادی در شعب ابیطالب در سال دهم بعثت حضرت محمد (ص) و زمانی که مردم در فقر و سختی بودند را به تصویر می کشد. داستان در ادامه به سفر پیامبر به شام و رسیدن به صومعه بحیرا اشاره دارد.
اصغر فرهادی در داستان فیلم فروشنده، این بار هم همچون جدایی نادر از سیمین به سراغ مشکلات یک زوج از طبقه متوسط جامعه رفته است. زوجی که در زندگی خود با مشکلات فراوانی روبهرو هستند و مسائل مختلف اقتصادی و اجتماعی مدام گریبانگیر این دو شخص هستند. این زن و شوهر، عماد و رعنا نام دارند. پس از تخریب خانه آنها بر اثر نشست زمین و اجبار برای ترک آن خانه، این دو نفر مجبور میشوند تا خانه خود را ترک کنند و به دنبال خانه دیگری برای ادامه زندگی خود در آنجا باشند.
اصغر فرهادی در داستان فیلم فروشنده، این بار هم همچون جدایی نادر از سیمین به سراغ مشکلات یک زوج از طبقه متوسط جامعه رفته است. زوجی که در زندگی خود با مشکلات فراوانی روبهرو هستند و مسائل مختلف اقتصادی و اجتماعی مدام گریبانگیر این دو شخص هستند. این زن و شوهر، عماد و رعنا نام دارند. پس از تخریب خانه آنها بر اثر نشست زمین و اجبار برای ترک آن خانه، این دو نفر مجبور میشوند تا خانه خود را ترک کنند و به دنبال خانه دیگری برای ادامه زندگی خود در آنجا باشند.
داستان این فیلم دربارهی واقعه ای تلخ و غیر منتظره برای دکتری به نام کاوه است. امیر آقایی در نقش دکتر کاوه نریمان با خانواده ای موتور سوار تصادف میکند و درحالی که از خوش شانسی اش برای بدون تلفات بودن تصادف شاکر است پس از اقدامات لازم و قابل انجام به مسیر زندگی خود برمیگردد. اما این آرامش به درازا نمیکشد؛ چرا که فردای آن روز دکتر کاوه جسد پسر آن خانواده را در پزشکی قانونی رویت میکند.
داستان این فیلم دربارهی واقعه ای تلخ و غیر منتظره برای دکتری به نام کاوه است. امیر آقایی در نقش دکتر کاوه نریمان با خانواده ای موتور سوار تصادف میکند و درحالی که از خوش شانسی اش برای بدون تلفات بودن تصادف شاکر است پس از اقدامات لازم و قابل انجام به مسیر زندگی خود برمیگردد. اما این آرامش به درازا نمیکشد؛ چرا که فردای آن روز دکتر کاوه جسد پسر آن خانواده را در پزشکی قانونی رویت میکند.
فیلم نفس 1394 روایت داستان زندگی چهار کودک به نام های بهار، نادر، کمال و مریم را به نمایش میگذارد که در دنیای کودکانه خود قر هستند اما به زودی قرار است به سیاهی دنیای بزرگ تر ها راه پیدا کنند.
فیلم نفس 1394 روایت داستان زندگی چهار کودک به نام های بهار، نادر، کمال و مریم را به نمایش میگذارد که در دنیای کودکانه خود قر هستند اما به زودی قرار است به سیاهی دنیای بزرگ تر ها راه پیدا کنند.