بیوگرافی دنزل واشینگتن
دنزل واشنگتن، ستارهای که نامش مترادف با هنر ناب و قدرت بازیگری است، در ۲۸ دسامبر ۱۹۵۴ در مانت ورنون، نیویورک به دنیا آمد. او با سریال St. Elsewhere (بیمارستان سنت السور) وارد دنیای بازیگری شد، اما با فیلم Malcolm X (مالکوم ایکس) و Training Day (روز تعلیم) به اوج شهرت رسید. واشنگتن با دو اسکار، یکی برای Glory (افتخار) و دیگری برای Training Day، نشان داد که میتواند هم قهرمان باشد و هم ضدقهرمان. او در کنار بازیگری، در کارگردانی و تهیهکنندگی هم دستی بر آتش دارد. واشنگتن نهتنها هنرمندی استثنایی، بلکه الگویی برای سختکوشی و اخلاق حرفهای است که نسلها از او الهام میگیرند.
اطلاعات شخصی و خانوادگی دنزل واشینگتن
اطلاعات شخصی
نام کامل: دنزل هیز واشنگتن جونیور
لقب: D, Jr.
ملیت: آمریکایی
شغل(ها): بازیگر، فیلمساز
اطلاعات تحصیلی
آخرین مدرک تحصیلی: دانشگاه فوردهام، روزنامهنگاری
اطلاعات فیزیکی
رنگ چشم: قهوهای تیره
رنگ مو: قهوهای تیره
اعضای خانواده
پدر: دنزل هیز واشنگتن، سینیور (کشیش پنطیکاستی)
مادر: اس. کلین (مالک و مدیر آرایشگاه)
خواهر: Lorice Washington
برادر: David Washington
فرزندان: جان دیوید (بازیکن فوتبال سابق)، کاتیا (فارغالتحصیل از دانشگاه ییل)، اولیویا (بازیگر)، مالکوم (تحصیلکرده در رشته فیلم از دانشگاه پنسیلوانیا)
همسر(ها): پالتا پیرسون (ازدواج در 1983)
نامزد(ها): کارین استفنز (2000)
روابط: شایعات ارتباط با جوی فیلبین (2002) و سانا لاثان
علاقه مندیها
بازیگران مورد علاقه: سیدنی پواتیه، وایولا دیویس، مریل استریپ، آل پاچینو، رابرت دنیرو، داستین هافمن
فیلمهای مورد علاقه: گلوری، مالکوم ایکس، کری فریدام، هاریکین، دِ گریت دیباتر ، سریال monk
رنگ مورد علاقه: قرمز
آهنگ مورد علاقه: Marvin Gaye’s What’s Going On
کتاب مورد علاقه: سیدارتا نوشته هرمان هسه
غذای مورد علاقه:
تخممرغ، هاش براون و بیکن در ماهیتابه، فرنچ تست، املت کلاسیک
شاخص سلیقه
خودروها: کرایسلر 330، بنتلی کانتیننتال، لامبورگینی، رنج روور، مجموعه خودروهای قدیمی
خانه: بورلی هیلز، کالیفرنیا (4.5 میلیون دلار)
ساعت:
Montblanc Star Classique
Casio G-Shock Mudmaster GGB100-1B
حیوان خانگی: یک سگ جرمن شپرد
تتوها: ندارد
زندگینامه کامل دنزل واشینگتن
دنزل واشنگتن، ستارهای که نامش مترادف با هنر ناب و قدرت بازیگری است، در ۲۸ دسامبر ۱۹۵۴ در مانت ورنون، نیویورک به دنیا آمد. او با سریال St. Elsewhere (بیمارستان سنت السور) وارد دنیای بازیگری شد، اما با فیلم Malcolm X (مالکوم ایکس) و Training Day (روز تعلیم) به اوج شهرت رسید. واشنگتن با دو اسکار، یکی برای Glory (افتخار) و دیگری برای Training Day، نشان داد که میتواند هم قهرمان باشد و هم ضدقهرمان. او در کنار بازیگری، در کارگردانی و تهیهکنندگی هم دستی بر آتش دارد. واشنگتن نهتنها هنرمندی استثنایی، بلکه الگویی برای سختکوشی و اخلاق حرفهای است که نسلها از او الهام میگیرند.
دوران کودکی دنزل واشنگتون جونیور
دنزل واشنگتن، در ۲۸ دسامبر ۱۹۵۴ در شهر کوچک ماونت ورنون، نیویورک به دنیا آمد. شاید کسی تصور نمیکرد کودکی که در یک خانواده مذهبی و کارگر بزرگ میشود، روزی به یکی از غولهای هالیوود تبدیل شود. پدرش، دنزل هیز واشنگتن سینیور، کشیش پنطیکاستی و کارمند سازمان آب بود؛ مردی سختگیر اما با ایمان. مادرش، لنیس لین واشنگتن، آرایشگر و صاحب سالن زیبایی بود؛ زنی قوی که نقش ستون خانه را داشت. دنزل کوچک، در کنار خواهر و برادرانش، در فضایی پر از قواعد و سختگیریهای مذهبی بزرگ شد.
دوران کودکی دنزل با دوگانگی جالبی همراه بود؛ از یک سو، جلسات دعا و موعظههای پدر، و از سوی دیگر، سالن زیبایی مادر که پناهگاهی برای مکالمات روزمره و دنیای واقعی بود. شاید همین تضادها بود که درک عمیق او از شخصیتهای پیچیده را شکل داد. اما زندگی همیشه هم ساده نبود. وقتی دنزل ۱۴ ساله بود، والدینش از هم جدا شدند؛ یک ضربه بزرگ که او را از مسیر معمول کودکی بیرون کشید.
پس از این جدایی، دنزل به مدرسه شبانهروزی فرستاده شد؛ تصمیمی که مادرش آن را نجاتدهنده توصیف میکند. خودش بعدها اعتراف کرد که اگر این تغییر نبود، شاید سر از راههای نادرست درمیآورد. او دوران دبیرستان را در مدرسه مانت ورنون گذراند و در همانجا اولین جرقههای علاقه به هنر را در خود حس کرد.
شاید دنزل در کودکی قهرمان داستان نبود، اما زندگی به او یاد داد که گاهی برای پیدا کردن مسیر درست، باید اول کمی گم شد. این دوران ابتدایی، مقدمهای شد برای شکوفایی یکی از بزرگترین استعدادهای سینمای جهان.
دوران حرفه ای
دنزل واشنگتن، نامی که با سینما گره خورده است، در طول دوران حرفهای خود با بیش از 50 فیلم و سریال مسیری را طی کرده که شبیه یک کلاس درس برای تمام علاقهمندان به بازیگری است. او اولین گامهایش را با سریال تلویزیونی St. Elsewhere (بیمارستان سنت السور) در دهه ۱۹۸۰ برداشت. این سریال پزشکی به مدت شش سال ادامه داشت و نقش دکتر فیلیپ چندلر، فرصتی طلایی برای او بود تا تواناییهایش را به نمایش بگذارد. اما دنزل به این قانع نبود؛ او میدانست که تلویزیون تنها نقطه آغاز است و هدفش چیزی فراتر از آن است.
در سال ۱۹۸۹، او با نقشآفرینی در فیلم Glory (افتخار)، داستانی از شجاعت و اتحاد در زمان جنگ داخلی آمریکا، اولین جایزه اسکار خود را به عنوان بازیگر نقش مکمل مرد دریافت کرد. این جایزه مهر تاییدی بر توانایی بینظیر او در جانبخشیدن به شخصیتهای تاریخی بود. اما نقطه عطف واقعی کارنامه او در سال ۱۹۹۲ با نقش مالکوم ایکس در فیلم Malcolm X (مالکوم ایکس) رقم خورد. دنزل با تسلطی خارقالعاده، روح یک رهبر انقلابی را روی پرده آورد و تحسین منتقدان و مردم را به دست آورد.
اما واشنگتن فقط بازیگر شخصیتهای تاریخی نیست؛ او در فیلم Training Day (روز تعلیم) چهرهای کاملاً متفاوت از خود نشان داد. نقشآفرینی او در نقش پلیسی فاسد که مرزهای اخلاق را زیر پا میگذارد، برای او دومین اسکار را به ارمغان آورد. این فیلم نشان داد که دنزل میتواند حتی در تاریکترین نقشها، درخششی مثالزدنی داشته باشد.
واشنگتن در فیلمهایی مانند Remember the Titans (به یاد تایتانها) با موضوع اتحاد و رهبری، The Hurricane (طوفان) با روایتی از بیعدالتی، و American Gangster (گانگستر آمریکایی) که به داستانهای پیچیده جنایی میپردازد، توانست دامنهای از احساسات و شخصیتها را به نمایش بگذارد. او همچنین در فیلم Flight (پرواز) نقش خلبانی را ایفا کرد که با بحرانهای شخصی دستوپنجه نرم میکند؛ نقشی که ترکیبی از ضعف انسانی و قهرمانی بود.
علاوه بر بازیگری، واشنگتن کارگردانی را نیز تجربه کرده است. او در فیلم Fences (حصارها)، که بر اساس نمایشنامهای برنده پولیتزر ساخته شده، نقشآفرینی و کارگردانی کرد و روح تازهای به داستانی خانوادگی بخشید. همچنین با فیلم Antwone Fisher (آنتوان فیشر)، داستانی احساسی درباره جستجوی هویت، تواناییهایش در پشت دوربین را ثابت کرد.
دنزل در سال ۲۰۲۴ نیز در فیلم Gladiator II (گلادیاتور ۲) به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرد و نشان داد که همچنان در اوج است. دوران حرفهای او سرشار از لحظاتی است که نهتنها سینما، بلکه انسانیت را به سطحی بالاتر بردهاند. دنزل واشنگتن فقط یک بازیگر نیست؛ او هنرمندی است که با هر نقش، قصهای تازه از زندگی روایت میکند.
مهمترین آثار دنزل واشنگتن
Malcolm X (مالکوم ایکس) - 1992
Training Day (روز تعلیم) - 2001
The Hurricane (طوفان) - 1999
The Equalizer (برابرساز) - 2014
The Tragedy of Macbeth (تراژدی مکبث) – 2021
جوایز دنزل واشنگتن
واشنگتن در طول دوران حرفهای خود چنان درخشیده که جوایز پشت جوایز را به خانه برده است. او در سال ۱۹۸۹ با فیلم Glory (افتخار)، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را به دست آورد و نشان داد که توانایی او فراتر از انتظارهاست. اما این پایان ماجرا نبود؛ در سال ۲۰۰۱ با بازی خیرهکنندهاش در Training Day (روز تعلیم)، اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد. این نقش، تصویری پیچیده از پلیسی فاسد را به نمایش گذاشت که تماشاگران را میان تحسین و انزجار معلق نگه داشت.
واشنگتن همچنین سه گلدن گلوب به کارنامه خود اضافه کرده است؛ از جمله جایزه ویژه سیسیل بی. دمیل در سال ۲۰۱۶ که به افتخار یک عمر دستاورد هنری به او اهدا شد. نامزدیهای متعدد اسکار برای فیلمهایی مانند Malcolm X (مالکوم ایکس)، The Hurricane (طوفان) و Fences (حصارها)، نشاندهنده عمق و تنوع نقشهایی است که او ایفا کرده است.
همچنین او توسط نیویورک تایمز به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران قرن بیست و یکم معرفی شده است. اگر این افتخارات کافی نیست، فقط کافی است به تاثیری که او بر نسلهای بعدی گذاشته نگاهی بیندازید؛ دنزل، یک مکتب بازیگری است.
دیگر فعالیت های دنزل واشنگتن
دنزل واشنگتن، چهرهای که بیشتر بهخاطر بازیهای شگفتانگیزش در سینما شناخته میشود، دنیای هنر و فرهنگ را تنها به بازیگری محدود نکرده و در فعالیتهای متنوع دیگری هم خوش درخشیده است. او در طول سالها ثابت کرده که هنر فقط یک حرفه نیست، بلکه ابزاری برای تاثیرگذاری عمیق بر جامعه است. در دنیای تئاتر، واشنگتن با حضور در آثاری چون ریچارد سوم (Richard III) و ژولیوس سزار (Julius Caesar) بهعنوان یکی از برجستهترین بازیگران صحنه هم شناخته میشود. اجرای او در حصارها (Fences) در برادوی، در کنار ویولا دیویس، چنان تاثیرگذار بود که تحسین تماشاگران و منتقدان را برانگیخت.
اما ماجرا به اینجا ختم نمیشود. دنزل کارگردانی را هم تجربه کرده و فیلمهایی مانند آنتوان فیشر (Antwone Fisher) و حصارها (Fences) را کارگردانی کرده است. او در این آثار، روایتهایی عمیق از انسانیت و روابط انسانی را با حساسیتی خاص به تصویر کشیده است. همچنین، او در پروژههای صوتی چون تجربه انجیل (The Bible Experience) نیز شرکت داشته و صدایش در نقش شخصیتهای مذهبی، مثل سلیمان، ماندگار شده است. در زمینه فعالیتهای اجتماعی، واشنگتن از سال ۱۹۹۳ بهعنوان سخنگوی باشگاههای پسران و دختران آمریکا (Boys & Girls Clubs of America) فعالیت دارد و به حمایت از کودکان و نوجوانان کمبرخوردار پرداخته است. همچنین، او با حضور در تبلیغات تلویزیونی و مشارکت در بنیادهایی مثل خانه فیشر (Fisher House)، تعهد خود را به مسائل اجتماعی نشان داده است.
حواشی زندگی دنزل واشنگتن
دنزل واشنگتن، با تمام موفقیتهای حرفهایاش، زندگیای پر از لحظات بحثبرانگیز و تصمیمات جالب داشته که گاه توجه رسانهها را به خود جلب کرده است. یکی از این موارد، رد کردن نقش کارآگاه دیوید میلز در فیلم هفت (Se7en) بود. واشنگتن این فیلم را بیش از حد تاریک و شیطانی توصیف کرد، اما بعد از تماشای فیلم اعتراف کرد که از این تصمیم پشیمان شده است.
در جریان فیلم طوفان (The Hurricane)، او به طور حرفهای وارد تمرینات بوکس شد و مدتها با مربیان کار کرد تا نقش یک بوکسور واقعی را ایفا کند. همچنین در کتاب ایلیا (The Book of Eli)، تمام صحنههای مبارزه دستی را خودش بدون بدلکار اجرا کرد؛ حرکتی که تحسین و البته نگرانیهایی درباره ایمنی او به همراه داشت.
یکی دیگر از رویدادهای قابل توجه، اعتراض او به کوئنتین تارانتینو بود. در صحنه فیلم کشتی سرخ (Crimson Tide)، وقتی تارانتینو برای بازنویسی فیلمنامه حاضر شد، واشنگتن به استفاده از اصطلاحات نژادپرستانه در آثار او اعتراض کرد و این موضوع به یکی از بحثهای داغ آن زمان تبدیل شد.
از دیگر جنبههای زندگی او، علاقه به کارهای بشردوستانه است. بازدید از بیمارستان نظامی بروک در تگزاس و اهدای کمک مالی چشمگیر به خانههای خانواده نظامیان، نشاندهنده تعهد او به جامعه است. در کنار همه این موارد، او همچنان چهرهای بیبدیل در سینما باقی مانده است.
شایعات مربوط به عکسهای منتشر شده در اینترنت: این شایعات در سالهای گذشته مطرح شد که دنزل واشنگتن در تصاویری در حال معاشرت با یک زن بلوند ناشناس دیده شده است. این تصاویر توسط وبسایتهایی مانند radar.com منتشر شد و ادعاهایی مبنی بر خیانت او به همسرش، پالتا پیرسون، را مطرح کردند. با این حال، این شایعات هرگز توسط دنزل واشنگتن یا نمایندگان تایید یا تکذیب نشدند و همچنان به عنوان یکی از حاشیههای زندگی او باقی ماندهاند. او همچنین در تصاویری صمیمی با دیدی ظاهر شده است.
حقایق پنهان زندگی دنزل واشنگتن
یکی از جالبترین حقایق درباره او به دوران کودکیاش برمیگردد؛ جایی که در حادثهای هنگام بسکتبال انگشت کوچک دست راستش را شکست. اما انگار اهمیت دادن به درمان، در اولویت او نبود؛ نتیجه؟ یک انگشت کوچک با انحراف ۴۵ درجه که به شکلی منحصر به فرد امضای دستهایش شده است.
در دوران دانشگاه، دنزل برای یافتن مسیر خود سردرگم بود. ابتدا زیستشناسی خواند تا پزشک شود، سپس به علوم سیاسی روی آورد و در نهایت، روزنامهنگاری و تئاتر انتخابهای نهاییاش بودند. معدل ۱.۷ و ترک دانشگاه شاید برای خیلیها پایان باشد، اما برای او شروعی جدید بود؛ یک جهش به دنیای بازیگری.
یکی از صحنههای کمتر دیدهشده زندگی او، اتفاقی بود که در سالن آرایش مادرش رخ داد. زنی که به عنوان پیشگو در جامعه شناخته میشد، روی کاغذی نوشت که دنزل روزی با میلیونها نفر سخن خواهد گفت. او این کاغذ را همیشه همراه داشت؛ شاید نوعی یادآوری که سرنوشتش، فراتر از آن چیزی است که تصور میکند. دنزل و همسرش پالتا، که در فیلم تلویزیونی ویلمای (Wilma) ۱۹۷۷ با هم آشنا شدند، یکی از پایدارترین ازدواجهای هالیوود را دارند. آنها چهار فرزند دارند و همواره در کنار یکدیگر دیده میشوند.
دنزل تنها بازیگر سیاهپوستی است که دو جایزه اسکار دریافت کرده و همواره با انتخاب نقشهایی چالشبرانگیز و اجتماعی، اثری ماندگار از خود به جای گذاشته است. او برای نقش روبین طوفان کارتر در فیلم طوفان (The Hurricane)، یک سال به طور حرفهای بوکس کار کرد. همچنین برای فیلم پرواز (Flight)، زمان زیادی را صرف تحقیق درباره خلبانی و اعتیاد کرد تا به شخصیت عمق ببخشد.
جا دارد به این هم اشاره کنیم که دنزل اسم یکی از فرزندان خود را بر اساس فیلم مورد علاقه خودش و یکی از عناوینی که او را به شهرت رساند یعنی مالکوم ایکس گذاشته است.
مصاحبه با دنزل واشنگتن
در سال 2024 دنزل با مجله Esquire مصاحبهای انجام داده که بیشتر درباره حضور او در فیلم گلادیاتور صحبت میکند اما در کنار آن دنزل داستان اعتیادش به الکل، دلیل آن و رهایی از آن را نیز بیان میکند که بسیار جذاب و جالب است قسمتی از ترجمه این مصاحبه را در اینجا مطالعه میکنیم اما توصیه میکنیم تمام آن را مطالعه کنید.
- ببینید، شما در یک مراسم جوایز هستید با یک کت و شلوار آزاد. با یک لیموزین اونجا رفتید . . . و اسمتون رو نخواندن.
فکر میکنم گلدن گلوب برای هوریکان رو بردم، ببینید، الآن به سختی یادم میآید، عجیبه نه؟ اما بعد در اسکارها، اسم کوین اسپیسی برای زیبایی آمریکایی خوانده شد. خاطرهای دارم که برگشتم و بهش نگاه کردم، هیچکس نایستاده بود جز افرادی که اطرافش بودند. و بقیه به من نگاه میکردند.
نه اینکه اوضاع اینطوری بود. شاید چیزی که من درک میکردم. شاید احساس میکردم همه به من نگاه میکنند. چون چرا همه باید به من نگاه کنند؟ حالا که بهش فکر میکنم، فکر نمیکنم اینطور بوده باشد. مطمئنم که اون شب به خونه رفتم و نوشیدنی خوردم. مجبور بودم. نمیخوام اینو بگم که، اوه، اون اسکار منو برد، یا چیزایی مثل اون. اینطور نبود. و میدونی، تو شهر حرفهایی بود درباره انچه در آن طرف خیابان اتفاق میافتاد (منظورش حرف های پشت کوین اسپیسی است)، و این بین او و خداست. من هیچ ربطی به اون ندارم. برایش دعا میکنم. این بین او و خالقش است.
پاولهتا همه فیلمهای اسکار رو نگاه میکرد—بهش گفتم، برا من مهم نیست. هی: اونا به من اهمیت نمیدهند؟ برا من مهم نیست. شما رای میدین. شما نگاه میکنین. من اهمیتی نمیدم. تسلیم شدم. تلخ شدم. مهمونی ترحم من. حدود پانزده سال، از ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۴. شراب خیلی حیلهگر است. خیلی آهسته پیش میرود. مثل انفجار، ناگهان نیست. و بخشی از اون این بود که ما تو ۱۹۹۹ یه خونه بزرگ ساختیم با یه سرداب شراب ده هزار بطری، و من یاد گرفتم بهترینها رو بخورم. پس من شرابهای ۶۱ و ۸۲ و هر چی داشتیم رو میخورم. شراب کار من بود. من به بدنم آسیب زیادی زدم. اما حالا، تمیزم. تا دسامبر ده ساله میشه. در شصت سالگی متوقف شدم و از اون موقع تاکنون هیچ قطرهای نخوردم.