اشلی آلبرایت خوششانسترین دختر منهتن است؛ هر چیزی که لمس میکند به طلا تبدیل میشود و زندگیاش سرشار از موفقیتهای پیدرپی است. در سوی دیگر شهر، جیک هاردین قرار دارد که بدشانسی مانند سایه به دنبال اوست و هر کاری که میکند به فاجعه ختم میشود. سرنوشت این دو در یک مهمانی بالماسکه به هم گره میخورد. یک بوسه ناگهانی و جادویی کافی است تا شانس آنها با یکدیگر جابجا شود. ناگهان، زندگی اشلی به یک کابوس بیپایان تبدیل میشود و جیک طعم موفقیت را میچشد. حالا اشلی باید آن غریبه نقابدار را پیدا کند تا شانس خود را پس بگیرد، اما در این مسیر ممکن است چیزی باارزشتر از شانس پیدا کند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد