جهانگیر، جوانی که بیشتر وقتش را در یک بوتیک میگذراند، آدمی نیست که بهراحتی درگیر زندگی دیگران شود. اما وقتی با دختری به نام احترام آشنا میشود، مسیرش ناخواسته تغییر میکند. اتی، دختری که انگار همیشه در حال دویدن از چیزی است، بیش از آنکه دنبال کمک باشد، دنبال راهی برای فرار از وضعیتی است که هیچ نقشهای برای خروج از آن ندارد. داستان فیلم بوتیک درباره آدمهایی است که هرکدام در جایی از این شهر، گیر افتادهاند؛ یکی در فقر، یکی در ناامیدی، یکی در رویاهایی که به دست نیاوردهاند. اما وقتی جهانگیر و اتی به هم نزدیک میشوند، این سؤال پیش میآید: آیا همیشه راهی برای نجات هست، یا بعضی زندگیها از اول، بدون در خروج ساخته شدهاند؟
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد