فیلم جنگی خوب چی ببینیم؟
یکی از مهمترین رسالتهای سینما نمایش اتفاقاتی است که بسیاری آن را ندیدهاند یا دیدگاه درستی از آن ندارند؛ جنگ یکی از همین اتفاقات است. فیلم های جنگی با به تصویر کشیدن وقایع جنگ، نبردها، تجربههای سربازان و همچنین آنچه بر غیر نظامیان میافتد یکی از تامل برانگیزترین ژانرهای سینمایی هستند. اما چه چیزی این ژانر را مهم کرده است؟
فیلم های سینمایی جنگی اغلب دارای صحنه های نبرد، درگیری ها و اتفاقات میدان جنگ هستند. به تصویر کشیدن این صحنه ها آن هم به شکلی واقعی و تاثیرگذار یکی از مهمترین ویژگیهای این فیلمها است. همچنین در این فیلمها معمولا تاثیرات جنگ بر جامعه، سربازان و سایر مردم نیز دیده میشود؛ از تاثیرات روانی جنگ تا صدمات جبران ناپذیری که تا سالها زندگی افراد را تحت تاثیر قرار میدهد. همچنین بسیاری از این فیلمها بخش مهمی از تاریخ را روایت میکنند، بنابراین صحت داستانهای یک فیلم جنگی از مهمترین ویژگیهایی است که آن را ماندگار میکند. در دامه نگاهی به لیست فیلم های مهم این ژانر خواهیم داشت:
۱. نورنبرگ (Nuremberg - 2025)
این فیلم به کارگردانی جیمز وندربیلت، نگاهی تازه به دادگاههای نورنبرگ پس از جنگ جهانی دوم دارد. برخلاف نسخه کلاسیک ۱۹۶۱ (معروف به "حکم در نورنبرگ") که بر محاکمات قضایی متمرکز بود، این اثر زاویه دیدی روانشناختی را انتخاب کرده است. داستان از دیدگاه داگلاس کلی (با بازی رامی مالک)، روانپزشک ارتش آمریکا روایت میشود که مأمور ارزیابی وضعیت روانی جنایتکاران نازی، به ویژه هرمان گورینگ (با بازی راسل کرو) است. فیلم به یک دوئل روانی بین دکتر و زندانی تبدیل میشود و نشان میدهد که چگونه گورینگ با هوش و جذابیت شیطانی خود سعی در فریب ارزیابان دارد. منتقدان بازی درخشان راسل کرو را تحسین کردهاند، اگرچه فیلم در کل نمرات متوسطی دریافت کرده و برخی آن را فاقد قدرت احساسی نسخه اصلی دانستهاند .
"جنگ افروزی" به کارگردانی ری مندوزا (نیروی دریایی سابق نیروی دریایی آمریکا) و الکس گارلند، یکی از واقعیترین و خامترین تصاویر از جنگ عراق را ارائه میدهد. داستان فیلم که بر اساس تجربه واقعی مندوزا در ۱۹ نوامبر ۲۰۰۶ در شهر رمادی ساخته شده، بیننده را در یک مکان واحد و در جریان یک درگیری ساعاتطولانی غرق میکند. خشونت بیش از حد، طراحی صدای کوبنده و عدم استفاده از شعارهای میهنپرستانه، این اثر را به تجربهای طاقتفرسا و در عین حال فراموشنشدنی تبدیل کرده است. این فیلم با استقبال گسترده منتقدان مواجه شده و امتیاز ۹۲٪ را در راتن تومیتوز کسب کرده است .
این فیلم آلمانی به کارگردانی ادوارد برگر، بر اساس رمان مشهور اریش ماریا رمارک ساخته شده است. داستان از زبان سرباز جوانی به نام پل باومن روایت میشود که با شور و شوق نوجوانی به جبهههای جنگ جهانی اول میرود، اما به زودی با واقعیت هولناک سنگرها، گلولا، گرسنگی و مرگ روبرو میشود. فیلم با به تصویر کشیدن بیمعنایی جنگ و تباهی نسل جوان آلمان، یکی از تلخترین و تأثیرگذارترین آثار ضدجنگ سینما محسوب میشود. این فیلم در نود و پنجمین دوره جوایز اسکار، برنده چهار جایزه از جمله بهترین فیلم بینالمللی شد.
سام مندس در این فیلم حماسی، داستان دو سرباز جوان انگلیسی به نامهای اسکوفیلد و بلیک را روایت میکند که در اوج جنگ جهانی اول مأمور میشوند خود را به خطمقدم برسانند و دستور لغو یک حمله مرگبار را ابلاغ کنند. مهمترین ویژگی این فیلم، استفاده از تکنیک "پلان-سکانس" (نمایش پیوسته و بدون برش) است که تماشاگر را در تمام طول مسیر پرمخاطره آنها همراه میکند . این تکنیک، حس همزمانی و تعلیق فوقالعادهای ایجاد کرده و فیلم را به یک تجربه سینمایی منحصربهفرد تبدیل کرده است. فیلمبرداری تحسینبرانگیز راجر دیکینز نیز برنده جایزه اسکار شد.
کریستوفر نولان در این فیلم به سراغ نجات معجزهآسای سربازان متفقین از ساحل دانکرک در جنگ جهانی دوم رفته است. فیلم از سه خط داستانی موازی با بازههای زمانی متفاوت (یک هفته در ساحل، یک روز در دریا و یک ساعت در آسمان) روایت میشود . نولان با تکیه بر تعلیق، دیالوگهای کم و موسیقی تپنده هانس زیمر، اثری خلق کرده که بیش از آنکه یک فیلم جنگی باشد، یک فیلم بقا و وحشت از به دام افتادن است. برخلاف بسیاری از فیلمهای جنگی، خبری از قهرمانپردازیهای کلیشهای نیست و تمرکز اصلی بر غریزه بقای جمعی انسانها در برابر یک فاجعه قریبالوقوع است.
مل گیبسون در این فیلم به سراغ داستان واقعی و باورنکردنی دزموند داس (با بازی اندرو گارفیلد) رفته است؛ سربازی که به دلایل مذهبی از حمل سلاح امتناع میورزید و به عنوان یک مخالف وظیفهشناس در ارتش خدمت میکرد. فیلم در نیمه اول به زندگی و عشق داس میپ Pairedپردازد و در نیمه دوم بیننده را به جهنم نبرد اوکیناوا میبرد، جایی که داس بدون سلاح، جان ۷۵ سرباز زخمی را نجات میدهد . صحنههای نبرد این فیلم به شدت خشن و خونین هستند و تداعیگر سکانس آغازین "نجات سرباز رایان" هستند. این اثر، روایتی الهامبخش از ایمان و شجاعت محض در دل خشونت است.
استیون اسپیلبرگ با این فیلم، استاندارد تازهای برای سینمای جنگ تعریف کرد. سکانس ۲۰ دقیقهای آغازین فیلم که پیادهشدن نیروها در ساحل اوماها را به تصویر میکشد، یکی از وحشتناکترین و واقعیترین صحنههای نبرد در تاریخ سینماست. اسپیلبرگ با استفاده از لنزهای مخصوص، لرزش دست دوربین و تدوین منقطع، هرجومرج و خونینی نبرد را به شکلی مستندگونه نشان میدهد. داستان فیلم در پی یافتن و بازگرداندن سربازی به نام جیمز رایان به خانه است، مأموریتی که سوالات عمیق اخلاقی درباره ارزش یک زندگی در برابر دیگری را مطرح میکند.
استنلی کوبریک در این فیلم به دو بخش مجزا اما مرتبط از تجربه سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام میپردازد. نیمه اول فیلم در اردوی آموزش تفنگداران دریایی میگذرد، جایی که گروهبان هارتمن (آر. لی ارمی) با زبانی توهینآمیز و رفتاری خشونتآمیز، سربازان را به ماشینهای جنگی بیاحساس تبدیل میکند . نیمه دوم، این سربازان را در هرجومرج و پوچی جنگ ویتنام نشان میدهد. کوبریک با نگاهی سرد و بیطرفانه، به بررسی فرآیند "مسخ" انسانها برای تبدیل شدن به یک سرباز و تأثیر مخرب آن بر روان آنها میپردازد.
نتیجهگیری
این هشت فیلم، هر یک به سهم خود، گوشهای از تصویر بزرگ و چندوجهی جنگ را به نمایش میگذارند. از دادگاههای نورنبرگ و بررسی ریشههای روانی فاشیسم گرفته تا سنگرهای گلآلود جنگ جهانی اول، و از ساحل نرماندی تا کوچههای شهرهای عراق. آنها نه تنها خشونت جنگ را به تصویر میکشند، بلکه به مفاهیمی چون شجاعت، ترس، تعصب، انسانیت و پوچی میپردازند. تماشای این آثار، اگرچه گاه دشوار و طاقتفرساست، اما دریچهای به سوی درک عمیقتر از یکی از غمانگیزترین جنبههای تاریخ بشر میگشاید.