بهترین فیلم های غمگین کره ای؛ کی دراما با طعم اشک

همه ما گاهی به یک فیلم غمگین نیاز داریم؛ فیلمی که اشکمان را دربیاورد، بغضمان را بشکند و در نهایت، قلبمان را آرام کند. بعضیها میگویند چرا باید با فیلم دیدن خودمان را ناراحت کنیم؟ اما مگر میشود در میان اینهمه داستان تلخ و شیرین، قصههایی را که واقعاً حس دارند نادیده گرفت؟ بعضی از بهترین فیلم های غمگین کره ای نهتنها اشکمان را درمیآورند، بلکه تا مدتها در ذهنمان میمانند و با هر یادآوری، لبخند تلخی روی لبمان مینشانند. سینمای کره جنوبی استاد خلق چنین فیلمهایی است. از داستانهای عاشقانهای که با یک اتفاق غیرمنتظره قلبمان را میشکنند گرفته تا درامهایی که لایهلایه از درد، امید، عشق و از دست دادن را روایت میکنند.
بهترین فیلم های غمگین کره ای
در این مقاله قرار است نگاهی بیندازیم به بهترین فیلمهای غمگین کرهای؛ فیلمهایی که اگر اهل درامهای احساسی باشید، نمیتوانید از آنها بگذرید.



همه چیز از یک شهر کوچک شروع میشود؛ جایی که زندگی برای یونگیو چیزی جز زخم، تحقیر و ناامیدی نیست. نوجوانی که هر روزش تکرار رنج است و هر شبش کابوسی بیپایان. مادرش، که خود گرفتار یک زندگی ویرانشده است، نه پناه است و نه راه نجات. پس وقتی بختکی به نام چیگون، مردی که سایهای از قدرت و خطر با خود حمل میکند، وارد زندگیاش میشود، انتخابی جز تسلیم ندارد. یونگیو با او همراه میشود، غافل از این که راه نجاتی که در سر دارد، تنها تونلی تاریکتر از زندگی خودش است. او وارد دنیایی میشود که قانونش خون است و رحم در آن جایی ندارد.
فیلم های غمگین کره ای همیشه راهی برای نمایش درد و رنج انسانی به شیوهای خاص دارند، اما "نا امید" پا را فراتر میگذارد. این فیلم نه تنها درباره ناامیدی، بلکه درباره تسلیم، اجبار و انتخابهای از پیش باخته است. یکی از نکات جالب این فیلم، حضورش در بخش Un Certain Regard جشنواره کن ۲۰۲۳ است؛ جایگاهی که به فیلمهایی با نگاه متفاوت و جسورانه تعلق میگیرد.



لی یونگسوک، دانشجویی که در سکون زندگیاش غرق شده، در خیابان با ژوزه روبهرو میشود. زنی که برخلاف دیگران، جهان را از روی صندلی چرخدارش میبیند. ژوزه نه به کسی وابسته است، نه به کسی امید دارد. او در دنیای کوچک خودش، میان کتابهایی که میخواند و داستانهایی که تصور میکند، زندگی میکند. اما وقتی یونگسوک قدم به دنیای او میگذارد، نظم سرد و یکنواخت ژوزه به هم میریزد. چیزی بین آنها شکل میگیرد؛ چیزی که شاید نامش عشق باشد، شاید هم فقط یک علاقه گذرا. اما واقعیت زندگی، همیشه سختتر از داستانهای عاشقانهای است که ژوزه در ذهنش میسازد.
این قصه، قصه دو آدم است که هرچقدر هم به هم نزدیک شوند، فاصلهای میانشان باقی میماند. سرنوشت برای آنها چه نوشته؟ شاید همان چیزی که همیشه در غمگین ترین فیلم های کره ای دیدهایم؛ حقیقتی تلخ، اما زیبا. این فیلم در واقع بازسازی یک اثر ژاپنی است، اما برخلاف نسخه اصلی، رویکردی شاعرانهتر و احساسیتر دارد. نکته جالب این است که فیلم، بدون تلاش برای جلب همدردی، دنیای ژوزه را همانطور که هست نشان میدهد؛ نه ترحمبرانگیز، نه قهرمانانه، فقط واقعی.



یک شهر کوچک، یک پلیس تازهوارد، و دختری که بیشتر از آنکه زندگی کند، زنده مانده است. یونگنام، رئیس پلیسی که از گذشته خود فرار کرده، به این منطقه ساحلی تبعید شده تا دور از هیاهو، حرفهاش را ادامه دهد. اما سکوت این شهر چیزی نیست جز نقابی بر حقیقتهایی که مردم ترجیح میدهند نبینند. او خیلی زود با دوهی، دختری ساکت و شکننده، روبهرو میشود. دخترک در خانهای پر از خشونت و ترس زندگی میکند، و یونگنام تنها کسی است که جرأت میکند از او محافظت کند. اما وقتی پای حقیقتهای تلخ و سوءاستفادههای پنهان به میان میآید، ناگهان خطوط بین درست و غلط، قربانی و متهم، کمک و خطر محو میشود. یونگنام برای نجات دوهی قدم در راهی میگذارد که شاید خودش را هم در آن گم کند.
شاید یک فیلم سینمایی کره ای غمگین به روایتهای دردناک و پیچیده معروف باشد، اما فیلم "دختری پشت در خانه من" استانداردهای جدیدی برای این ژانر تعریف میکند. برخلاف بسیاری از فیلمهایی که قربانی را در مرکز داستان قرار میدهند، این فیلم نگاه متفاوتی به مفهوم نجات و مسئولیت دارد.



بعضی داستانها با لبخند شروع میشوند و با اشک به پایان میرسند. نوازش باد یکی از همان قصههاست که به آرامی قلبت را در مشت میگیرد و پیش از آنکه بفهمی، تمام وجودت را تسخیر میکند. یئو کیونگجین، افسر پلیسی سرسخت و پرجنبوجوش، در تعقیب یک مظنون، به طور تصادفی گو میونگوو، معلمی آرام و مهربان، را دستگیر میکند. اما این اشتباه، شروع رابطهای غیرمنتظره است. آنها عاشق میشوند، عشقی که سرشار از لحظات ساده و زیبای زندگی است، اما درست وقتی که خوشبختیشان کامل به نظر میرسد، سرنوشت ضربهای غیرقابل جبران میزند. یک حادثه، یک گلوله سرگردان، و ناگهان همه چیز تغییر میکند.
یکی از نکات جالب فیلم نوازش باد این است که در ژاپن حتی بیشتر از کره محبوب شد و توانست به فروشی چشمگیر دست پیدا کند. شاید به این دلیل که داستانش چیزی بود که همه در هر جای دنیا میتوانستند درکش کنند. عشق، فقدان، و بادی که هرگز از وزیدن باز نمیایستد. فیلم های سینمایی غمگین کره ای همیشه راهی برای درهمشکستن احساسات مخاطب پیدا میکنند، اما نوازش باد این کار را با لطافتی بینظیر انجام میدهد.
کارآگاه جنگ ههجون، مردی متعهد و دقیق، به بررسی مرگ مرموز کی دوسو میپردازد؛ مردی که جسدش در پای یک کوه پیدا شده است. ظاهراً یک حادثه ساده به نظر میرسد، اما سونگ سوره، همسر جوان و آرام او، چیزی در خود دارد که ههجون را بیقرار میکند. آیا او قاتل است؟ یا قربانی شرایط؟ برای یافتن پاسخ، ههجون وارد بازیای میشود که بیش از آنکه به حقیقت منجر شود، او را به درون دنیای پیچیده و اغواگر سوره میکشاند. خط بین وظیفه و وسوسه محو میشود و او، بدون آنکه بفهمد، در تار و پود این زن گرفتار میشود.
غمگین ترین فیلم های سینمایی کره ای معمولاً روی عشقهای نافرجام تمرکز دارند، اما تصمیم جدایی در یک سطح متفاوت بازی میکند. این فیلم نهتنها یک داستان عاشقانه نیست، بلکه یک بازی هوشمندانه بین دو نفر است که هرکدام، به شکلی متفاوت، دیگری را به نابودی میکشانند. نکته جالب اینجاست که پارک چانووک، به جای ساخت یک داستان ساده کارآگاهی، فیلمی ساخته که بیشتر به یک معمای احساسی شباهت دارد.



نابورا، دختری ۱۷ ساله با قلبی بزرگ و ارادهای قوی، بهترین دوستش یئون دو را دارد که دیوانهوار عاشق پسری به نام بک هیون جین است. اما قبل از اینکه یئون دو بتواند احساساتش را ابراز کند، باید برای جراحی قلب به آمریکا برود. او از نابورا میخواهد که در نبودش، هیون جین را تحت نظر بگیرد و هر چیزی که درباره او میفهمد، یادداشت کند. نابورا، در حالی که با پشتکار و وسواس اطلاعات جمع میکند، متوجه حقیقتی میشود که همه چیز را تغییر میدهد؛ او نه به هیون جین، بلکه به بهترین دوست او، پونگ وون هو، علاقهمند شده است.
یکی از جذابترین نکات این فیلم، بازسازی دقیق اواخر دهه ۹۰ است؛ جایی که عشقها سادهتر، دردها واقعیتر و دلتنگیها عمیقتر بودند. علاوه بر این، داستان فیلم بر اساس خاطرات واقعی کارگردان نوشته شده، که همین باعث شده حس و حال فیلم آنقدر طبیعی و ملموس باشد. فیلم های عاشقانه کرهای کم نیستند، اما وقتی صحبت از بهترین فیلم های غمگین کره ای میشود، دختر قرن بیستم یک انتخاب عالی است.
جونگسو، نویسندهای جوان و سرگردان، به طور اتفاقی با هائهمی، دختری که زمانی در کودکی میشناخت، دوباره روبهرو میشود. او که زندگی یکنواخت و بیهیجانی دارد، کمکم تحت تأثیر انرژی و شور زندگی هائهمی قرار میگیرد. اما این رابطه خیلی زود با ورود مردی مرموز به نام بن پیچیده میشود؛ مردی ثروتمند، جذاب و آرام که هیچ گذشته مشخصی ندارد. بن در گفتگویی عجیب، راز عجیبش را برای جونگسو فاش میکند: او علاقه دارد گلخانههای متروکه را بسوزاند.
فیلم سینمایی کره ای غمگین و عاشقانه معمولاً مخاطب را در دنیایی از احساسات عمیق و داستانهای تاثیرگذار غرق میکند، اما سوختن چیزی فراتر از یک داستان عاشقانه یا معمایی ساده است. این فیلم ترکیبی عجیب از ادبیات، روانشناسی و نقد اجتماعی است که در لفافهای از رمز و راز پیچیده شده است.



گاهی، سرنوشت دو نفر را در تاریکترین لحظات زندگیشان به هم پیوند میدهد، جایی که هیچ امیدی باقی نمانده، اما ناگهان نوری کوچک در میان این تاریکی میدرخشد. همیشه داستان چول مین، بوکسوری شکستخورده با گذشتهای پر از زخم است که حالا به عنوان نگهبان پارکینگ کار میکند. شبی، دختری نابینا به نام جونگ هوا که روحیهای شاد و مثبت دارد، به اتاقک او میآید و تصور میکند که نگهبان قبلی هنوز همانجاست. این اشتباه ساده، آغازی برای رابطهای عمیق میشود که هر دو را از دنیای خودشان بیرون میکشد. چول مین، که سالهاست از احساسات فرار کرده، آرامآرام در برابر محبت و بیپروایی جونگ هوا تسلیم میشود. اما درست وقتی که زندگی رنگ تازهای میگیرد، سایههای گذشته و یک تصمیم خطرناک، این عشق را به آزمونی سخت میکشند.
وقتی صحبت از فیلم های کره ای غمگین میشود، "همیشه" یکی از اولین نامهایی است که به ذهن میرسد. یکی از نکات جالب درباره این فیلم، الهام گرفتن آن از چراغهای شهر اثر چارلی چاپلین است، فیلمی که آن هم داستان عشقی بین مردی فقیر و زنی نابینا را روایت میکرد.
نورا و ههسونگ، دو کودک در سئول، بهترین دوستان یکدیگرند. اما وقتی خانواده نورا تصمیم میگیرند به کانادا مهاجرت کنند، این دو برای همیشه از هم جدا میشوند، یا حداقل اینطور به نظر میرسد. سالها بعد، وقتی هر دو به بزرگسالی رسیدهاند، اینترنت جرقهای میشود تا دوباره با هم ارتباط برقرار کنند. مکالمهها از پیامهای ساده شروع میشود و خیلی زود به تماسهای شبانهای میرسد که فاصلهها را کوتاه میکند. اما زندگی همیشه مطابق میل ما پیش نمیرود. نورا، که حالا در نیویورک زندگی میکند، مسیر خودش را پیدا کرده و ههسونگ همچنان در کره مانده است.
یک فیلم کره ای غمگین همیشه راهی برای زنده کردن احساسات مدفون در قلبمان پیدا میکند، اما زندگیهای پیشین به نوعی، تماشاگر را نه فقط در حسرت یک رابطه از دسترفته، بلکه در اندیشهی همهی "چه میشد اگر..."هایی که هرگز رخ ندادند، غرق میکند. نکتهای که این فیلم را از دیگر داستانهای عاشقانه متمایز میکند، پرداختن به مفهوم کرهای "اینیون" است. باوری که میگوید آدمهایی که در زندگیات ظاهر میشوند، در گذشتهای دیگر به تو متصل بودهاند.
در فیلم انگل، خانواده کیم، متشکل از پدر، مادر، پسر و دختر، در یک زیرزمین تنگ و تاریک زندگی میکنند. آنها با تا کردن جعبههای پیتزا و دزدیدن وایفای همسایهها، روزگار میگذرانند. اما وقتی کی-وو، پسر خانواده، فرصتی پیدا میکند تا به عنوان معلم خصوصی دختر خانواده ثروتمند پارک مشغول شود، نقشهای زیرکانه شکل میگیرد. او با جعل مدارک و هویت، خواهرش کی-جونگ را به عنوان معلم هنر پسر کوچک خانواده پارک معرفی میکند. به تدریج، والدین نیز با ترفندهایی مشابه، به عنوان راننده و خدمتکار در خانه پارکها مشغول میشوند. همه چیز به نظر خوب پیش میرود تا اینکه رازهای پنهان خانه پارکها آشکار میشود و تقابل بین دو خانواده به اوج میرسد.
یکی از عجیبترین حقایق این فیلم غمگین کره ای، طراحی بینقص خانهی پارکهاست، یک خانهی لوکس که در واقع کاملاً در استودیو ساخته شده است تا بتوانند کنترل کاملی روی نورپردازی و زوایای دوربین داشته باشند، تا جایی که حتی ارتفاع هر پنجره برای ایجاد حس فاصلهی طبقاتی بین دو خانواده محاسبه شده بود.
سخن پایانیسینمای کره جنوبی مدتهاست که ثابت کرده چگونه میتوان درامی ساخت که فراتر از یک داستان ساده، تبدیل به تجربهای احساسی شود که تا مدتها در ذهن تماشاگر باقی بماند. بهترین فیلم های غمگین کره ای نهتنها اشک تماشاگر را در میآورند، بلکه او را به تفکر وادار میکنند؛ درباره زندگی، عشق، طبقات اجتماعی و تصمیمهایی که میتوانند سرنوشت یک انسان را برای همیشه تغییر دهند. از عشقهای ناکام و جداییهای تلخ تا تفاوتهای غیرقابلانکار طبقاتی و درگیریهای روحی، این فیلمها مرزهای احساسی تماشاگر را به چالش میکشند. بعضی از آنها داستانهایی از گذشتهای دور هستند، برخی دیگر روایاتی از حال و حتی نگاهی به آینده. اما نقطه مشترک همه آنها، لمس عمیق احساسات انسانی است.