داستان این فیلم درباره هانسل اشمیت یک نوجوان اهل آلمان شرقی است که عاشق موسیقی راک است و در برلین شرقی گیر افتاده است تا اینکه با گروهبان لوتر رابینسون، یک سرباز آمریکایی آشنا می شود. لوتر پیشنهاد ازدواج به هانسل را می دهد و او را متقاعد می کند که یک عمل جراحی تغییر جنسیت انجام دهد تا به عنوان همسرش آلمان شرقی کمونیستی را به مقصد غرب ترک کند، زیرا این تنها راه حل قانونی بود. مادر هانسل، هدویگ، نام و پاسپورت فرزندش را می دهد و دکتری برای انجام عمل جراحی پیدا می کند. با این حال، عمل ناموفق بود...
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد