این فیلم درباره خشمه، خشمی که هم برای شخصیتهایی که زندگیشون جلوی دوربین باز میشه عمیقه و هم برای فیلمسازی که پشت دوربینه. این خشم مثل یه رود طولانیه که به دو نیروی مخالف تقسیم میشه: خشونت و همدلی.
با حس فضاسازی و تصویربردار، تغییرات ماهرانهی لحن فیلمنامه و بازی دقیق بازیگران، از همان دقیقهی اول تا پایان مجذوب این فیلم پرتنش که آرام اما پرقدرت عمل میکند میشویم.
آخرین فیلم پناهی داستانی ساده و در عین حال جذاب است که در مدت ۲۴ ساعت اتفاق میافتد و با دقت همیشگی او به جزئیات واقعگرایانه و یک گروه بازیگری فوقالعاده شکل میگیرید. فیلم بهطرز ظریفی مانند یک تریلر خوب طراحی شده و به تدریج اما به طور قطعی به محکومیتی شدید نسبت به قدرت سواستفادهگر و تأثیرات آن در درازمدت تبدیل میشود.
داستان با ریتمی ثابت پیش میرود و با هر تغییر پنهانی مکان، صداها و احساسات پرهیجان بیشتری وارد ماجرا میشوند، بهگونهای که احتمال وقوع خشونت «حقمندانه» در هر لحظه بیشتر به نظر میرسد.
با وجود اینکه "یک تصادف ساده" آماده میشود تا برخی ابهامات را روشن کند، فیلم بیشتر قدرت نفسگیر خود را از همین عدمقطعیتهایی میگیرد که در قلب داستانش نهفتهاند.