لورا، زنی که دوران کودکی خود را در یک یتیمخانه ساحلی گذرانده، پس از سی سال به همراه همسرش کارلوس و پسرخواندهشان، سیمون، به همان مکان بازمیگردد. رؤیای او تبدیل این عمارت قدیمی به خانهای برای کودکان با نیازهای ویژه است. با این حال، دنیای آرام خانواده با ظهور دوست خیالی سیمون، پسری به نام توماس که ماسکی بر چهره دارد، به هم میریزد. در روز افتتاحیه مرکز، سیمون به شکلی مرموز ناپدید میشود. لورا که از یافتن پسرش ناامید شده، به تدریج متقاعد میشود که ارواح کودکانی که روزگاری در آنجا زندگی میکردند، در این ماجرا نقش دارند. او برای پیدا کردن سیمون، مجبور میشود به دنیای تاریک و فراموششده گذشته یتیمخانه قدم بگذارد و با رازهای هولناکی روبهرو شود.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد