کارگردان جوان و جاهطلبی برای ساخت فیلمی واقعگرا از جنگ، راهی جبهههای اوکراین میشود؛ جایی که بدبینی او با ایمان آرام یک کشیش نظامی در تضاد قرار میگیرد. پس از آنکه کشیش جانش را برای نجات او از دست میدهد، کارگردان بازمیگردد و میکوشد از همسر و فرزند او حمایت کند. او برای تأمین هزینههای فیلم با وبلاگنویسی ناشناس و نقابدار به نام «نقاب» معامله میکند: باید با نامی جعلی کار کند و هرگز چهرهاش را نشان ندهد. با نزدیک شدن زمان نمایش فیلم، کینهای قدیمی او را وارد بازی خطرناکی میان انتقام و رستگاری میکند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد