مهاراج سینگ، صاحب یک مزرعه پرورش اسبهای مسابقه، زندگی آرامی را با همسرش روکمنی و پسر خردسالش، چیمپو، سپری میکند. اما پس از درگیری با راهزنی به نام مان سینگ، پسر مهاراج ربوده میشود و خانواده سالها در حسرت یافتن او میمانند. بیست سال بعد، مردی جوان به نام بادال وارد زندگی خانواده میشود و ادعا میکند همان پسر گمشده است. مهارت او در اسبسواری و تیراندازی باعث میشود خانواده ادعایش را باور کنند؛ اما بادال در حقیقت فردی است که برای ایفای نقش چیمپو آموزش دیده است. او در این میان عاشق سونیتا، دختر مهاراج، میشود و وقتی حقیقت هویت خود را میگوید، خانواده با موقعیتی پیچیده و دردناک روبهرو میشوند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد