سایمون بهطور غریزی و تقریباً معجزهآسا خودش را در صحنههای طولانی و آزاد خانواده غوطهور میکند؛ دوربینش بدون مزاحمت در جمع حرکت میکند، مثل یک نوجوان که در مهمانی بیصدا همه چیز را میبیند و یادداشت میکند.
اگرچه این فیلم آن تازگی و سادگی نگاه کودکانه دو اثر اولش را ندارد، اما «Romeria» بار دیگر نشان میدهد که سایمون استعداد کمیابی در به تصویر کشیدن خانواده دارد.
ستایش دلنشین و کمی غمانگیز سیمون از عزیزان از دست رفته، داستانی است دربارهی «چه میتوانست باشد؟»؛ همزمان هم نشان میدهد که بعضی خاطرات را نمیتوان به نسلهای بعد منتقل کرد و با ما به شکلی شیرین و بهیادماندنی میمیرند.
در دست کارگردان دیگری، این رویدادها میتوانستند جرقهی درگیریهای پرهیاهو و آتشین باشند، اما سیمون اصرار دارد که همه چیز بهطور واقعی و آرام پیش برود. وقتی تنش میان فرزندان و والدینشان قابل لمس است، تقریبا همه چیز واقعی پیش میرود.
«رومریا» بیروح یا بیهویت نیست؛ از سبک بصری خاص خودش و انرژی زندگیبخش بهره میبرد. اما با وجود اینکه باید به سیمون برای روایت زیبایش در قالبی چشمنواز احترام گذاشت، فیلم نمیتواند در میان آثار مشابه چیز جدیدی برای ارائه داشته باشد.