«دونده» شخصیتپردازی صادقانه و خوشنیتی دارد و پایانبندی تلخ و بدبینانهاش قابل تحسین است، اما فضای بیش از حد سرد و بیروح آن هرگز اجازه نمیدهد مخاطب کاملاً با داستان درگیر شود.
در «دونده» نه خبری از انتقام است، نه قتل و نه آدمربایی. این فیلمی کمهزینه از نیکلاس کیج در نیواورلئان است که دستکم وقار خود را حفظ کرده است. کاش میشد گفت «دونده» فیلم خوبی هم هست، اما این اثر جمعوجور، هرچند تا حدی جذاب، در نهایت جایی میان یک طرح اولیه از شخصیتپردازی و یک حکایت اخلاقی سرگردان میماند.
مشکل اینجاست که فیلم از همان ابتدا هیچ دلیلی به ما نمیدهد تا نسبت به کالین احساس همدلی کنیم یا حتی اگر قرار است از او خوشمان نیاید، آنقدر از او بدمان بیاید. کالین شخصیتی خنثی و توخالی است و نیکلاس کیج نیز با همان بازی سرد و فاصلهدار همیشگیاش، همراه با لهجهای شبیه به «Con Air»، او را به تصویر میکشد.
«دونده» دستکم یکی از بهترین بازیهای بازیگرانش، یعنی اجرای درخشان فندا، را هدر میدهد و در نهایت تجربهای سینمایی بیرمق، بیجان و ناامیدکننده ارائه میکند.
«دونده» از نظر اتفاقات و موقعیتهای دراماتیک کمبودی ندارد، اما شخصیتها آنقدر سطحی و قابلپیشبینی پرداخت شدهاند و نگاه فیلم به هنر مصالحه در سیاست آنقدر کلیشهای و پیشپاافتاده است که هیچیک از لحظاتش تأثیرگذار یا شعلهور نمیشوند.
فیلم با ریتمی کند، بیش از حد بر توضیحهای مستقیم فیلمنامه تکیه میکند و در مقابل، شخصیتپردازی را بهشدت نادیده میگیرد. در نتیجه، نیکلاس کیج و دیگر بازیگران، از جمله پیتر فوندای خوشانتخاب در نقش پدر الکلی و دنیادیدهاش، ناچارند خودشان به شخصیتهایشان عمق و پیچیدگی ببخشند.