دوستی و عشق دست در دست هم میرقصند و لحظات شیرینی را برای دوستان صمیمی رقم میزنند. ماوی یک سرآشپز بیکار ایت که به رستوران «عاصم عزیزاغلو» میرود. شرط استخدام او این است که با «پلین» — نوهی لوسِ عاصم — دوست شود. ماوی این کار را میپذیرد.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد