این فیلم در مقایسه با دیگر آثار سورنتینو، اثری آرام، متین و بهوضوح پختهتر است که بازی خویشتندار و استوار تونی سرویلو در نقش دِ سانتیس ستون اصلی آن به شمار میرود. با این حال، فیلم از امضاهای همیشگی سورنتینو نیز بیبهره نیست؛ از لحظات خلاقانه و شاعرانه گرفته تا طنز هوشمندانه و جلوههای بصری چشمنوازی که بهترین آثار او را متمایز کردهاند.
«لا گراتسیا» میگوید ناشناختنی بودن زندگی زیباست، اما میل انسان به شناختن نیز به همان اندازه ارزشمند است. از نگاه این فیلم، انسان بودن یعنی بارها با ناپایداری و ناشناختگی زندگی روبهرو شوی، شکست بخوری و با این حال، دوباره برای فهمیدن و ادامه دادن تلاش کنی.
سورنتینو گاهوبیگاه از امضاهای سوررئال همیشگی خود بهره میگیرد؛ برای مثال، تصویری از قطره اشکی که در بیوزنی شناور است. اما در مجموع، تمرکز اصلی او بر ظرافتها و پیچیدگیهای آرام بازی تونی سرویلو قرار دارد.
شاید این فیلم، با وجود آن پایانبندی سرشار از احساسات و شور، در نهایت به اندازهای که خود سورنتینو تصور میکند دستاوردی بزرگ نباشد؛ اما همچنان اثری کنجکاویبرانگیز و شورانگیز است و بار دیگر نشان میدهد که سورنتینو را میتوان شایستهترین وارث آنتونیونی در سینمای ایتالیا دانست.
«لا گراتسیا» فیلمی فوقالعاده است. شاید در آغاز ریتمی آرام داشته باشد و گاهی دنبال کردنش دشوار به نظر برسد، اما بهتدریج و به شکلی مسحورکننده در ذهن و احساس مخاطب نفوذ میکند و تا مدتها فراموشنشدنی باقی میماند.