«Remake» شاید فیلمی درباره مرگ، فقدان و سوگ باشد، اما فیلمی درباره نتیجهگیریهای قطعی نیست. در پایان، مکالوی کاری انجام میدهد که شاید غیرمنتظره باشد، اما در عین حال قلبخراش و بیاندازه سخاوتمندانه است: او رازآلودگی زندگی پسرش را حفظ میکند.
یک سریال چندلایه و پرشتاب که انرژی و پویاییای را به نمایش میگذارد که ژانر پلیس و دزد را همچنان جذاب نگه داشته است. اثری سرشار از آدرنالین خالص و هیجان افسارگسیخته که پس از آن، با رگههایی از احساس، دلتنگی و حسرت همراه میشود؛ و یکی از بهترین سریالهای جدیدی است که نتفلیکس امسال منتشر کرده است.
«لا گراتسیا» میگوید ناشناختنی بودن زندگی زیباست، اما میل انسان به شناختن نیز به همان اندازه ارزشمند است. از نگاه این فیلم، انسان بودن یعنی بارها با ناپایداری و ناشناختگی زندگی روبهرو شوی، شکست بخوری و با این حال، دوباره برای فهمیدن و ادامه دادن تلاش کنی.
مونگیو در نظر دارد فراتر از این که با سردی بر بد بودن هر دو طرف تأکید کند، به نظرات عمیقتری بپردازد. با وجود تغییرات سیاسی که در "فیورد" رخ میدهد، فیلم به طرز زیرکانهای استدلال میکند که در واقع آنچه در اینجا اتفاق میافتد، این است که استانداردهای قدیمی درباره همگنایی و یکنواختی فرهنگی تنها یک لایه اجتماعی قابل پذیرش به خود گرفتهاند.
چیزهای زیادی به نفع «Maximum Pleasure Guaranteed» عمل میکنند و آن را از برخی نمونههای مشابه و کمرمقِ چند سال اخیر متمایز میسازند. (بیاختیار «The Last Thing He Told Me» سنگین و بیروحِ اپل تیوی به ذهن میرسد.) ماسلانی نخستین و مهمترین عامل موفقیت آن است.