فتحی، یک سوزنبان پیر قطار، که احساس میکند به روزهای پایانی زندگیاش نزدیک شده، پس از سالها دوری به روستای زادگاهش بازمیگردد. او با یک هدف مشخص آمده است: جبران گذشته و طلب حلالیت از مردمی که روزگاری با حرفها و قضاوتهایشان، زندگی او را زیر و رو کردند و باعث شدند همسرش را از دست بدهد. فتحی باوری قدیمی در سر دارد؛ اینکه اگر قبل از مرگ، استشهادی مبنی بر پاکی و رضایت مردم از خود جمعآوری کند، با آرامش بیشتری در پیشگاه خداوند حاضر خواهد شد. او کفن خود را به دست میگیرد و از اهالی روستا، از دوست و دشمن، میخواهد تا با امضایشان، شهادت دهند که او انسان خوبی بوده است. اما این سفر برای طلب بخشش، او را با واکنشهای غیرمنتظره و حقیقتهای تلخی روبرو میکند که وجدانش را بیش از پیش به چالش میکشد.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد