این سریالی بسیار مسلط و مطمئن است؛ از آن دست آثاری که در آن یک پیشینه داستانی غیرمنتظره یا ویژگی عجیب یک شخصیت، حسِ یک جزئیات اضافهشده و بیربط یا عامل حواسپرتی را ایجاد نمیکند، بلکه دقیقاً به قلب چیزی تبدیل میشود که از ابتدا تماشای آن را تا این حد لذتبخش کرده است.
«DTF St. Louis» معنای آن سرواژهی زمخت و جنجالی را بهتدریج تغییر میدهد، تا جایی که دیگر چندان ناخوشایند به نظر نمیرسد. گاهی حتی کاملاً الهامبخش میشود. شاید بهترین نکته درباره آن این باشد که در کنار همه اینها، واقعاً و بهشدت خندهدار است.
HBO فقط چهار قسمت از هفت قسمت سریال را برای نقد در اختیار منتقدان قرار داده است، اما اگر پایانبندی آن به خوبی از آب دربیاید ــ که احتمالاً همینطور خواهد بود ــ این سریال یکی از بهترین آثار سال خواهد بود.
همانطور که «DTF St. Louis» نشان میدهد تنهایی و نبودِ دوستیهای سالم و رضایتبخش میان مردان، به معضلی جدی برای مردان آمریکایی تبدیل شده است، سریال همزمان مسیرهایی را نقد میکند که آنها را به تباهی میکشانند؛ از جمله اپلیکیشنهای شبکههای اجتماعی که اعتمادبهنفس افراد را با اثربخشیای حتی بیشتر از چیزی که بخش «اجتماعی» نامشان وعده میدهد، نابود میکنند.
این سریال برای همه مناسب نخواهد بود، اما اگر از آثاری مانند «Fargo» از شبکه FX و «The Chair Company» از خود HBO لذت میبرید، ارزش دارد که با «DTF» همراه شوید.