داستان فیلم از طریق چهار روایتِ درهمتنیده و موازی پیش میرود که در نهایت در یک نقطه مشترک به هم میرسند: ۱. دربار قاجار: تاجالسلطنه، دختر ناصرالدین شاه، در میان دسیسههای دربار و خیانت همسر، خاطرات پرفراز و نشیب خود را برای معلمش سلیمان بازگو میکند؛ روایتگری که گویی در لایههای پنهان احساسی خود چیزی را پنهان میکند. ۲. تغییر مسیر زندگی: فوژان، طراح لباس، در آستانهی ازدواج با پسرعمویش است، اما برخورد با شخصیت جدیدی به نام بابک، تمام برنامهریزیهای او را دگرگون کرده و در روز عروسی، او را به فراری از تعهد وامیدارد. ۳. بازسازی خویشتن: مرجان، زنی که پس از شکست در ازدواج اول و درگیر با بیماری مادرش است، میکوشد با تکیه بر عشق همسر دومش (فرخ)، زندگی خود را از نو بنا کند. ۴. مرگ و زندگی دوباره: سیاوش، نقاشی که پس از مرگ همسرش در افسردگی غرق شده، با یافتن پیکر بیهوش دختری در خیابان، با چالشی جدید روبرو میشود. این دختر که حافظهاش را از دست داده، به تدریج با سیاوش پیوند میخورد، اما حقیقتی غافلگیرکننده فاش میشود: او دچار فراموشی نبوده، بلکه با دروغ و فرار از زندگی، هویت خود را پنهان کرده بود. چرخش داستانی (Plot Twist): در لحظهای که تماشاگر در فضای دربار قاجاری غرق شده، صدای زنگ یک تلفن همراه، پرده از حقیقت برمیدارد؛ آنچه میدیدیم تنها یک فیلمبرداری بود. با این شکستن دیوار چهارم، داستان از فضای تاریخی به دنیای مدرن و زندگی بازیگر نقش تاجالسلطنه (حورا شیوا) پیوند میخورد که در جستوجوی همسرش و رسیدگی به فرزندش است.