اینا بهترین انیمه های احساسی هستند که واقعا اشک آدم رو در میارن. اگه دنبال ژانر غمگین هستین حتما یه نگاهی به این انیمه ها بندازید.
ماجرای این انیمه که در ژاپن و در زمان جنگ جهانی دوم رخ می دهد، زندگی پسر جوانی به نام سیتا را به تصویر می کشد که به همراه خانواده اش در کوبه زندگی می کنند. داستان از یک حمله هوایی به ژاپن آغاز می شود. سیتا و خواهر کوچکش ستسوکو به پناهگاه می روند و منتظر می مانند تا اوضاع آرام شود. وقتی وضعیت تقریبا به حالت عادی بازگشت، آنها به دنبال مادرشان میگردند که زودتر به پناهگاه رفته بود، اما او را در حالی که به شدت زخمی شده و آسیب دیده است در یک بیمارستان پیدا می کنند.
ماجرای این انیمه که در ژاپن و در زمان جنگ جهانی دوم رخ می دهد، زندگی پسر جوانی به نام سیتا را به تصویر می کشد که به همراه خانواده اش در کوبه زندگی می کنند. داستان از یک حمله هوایی به ژاپن آغاز می شود. سیتا و خواهر کوچکش ستسوکو به پناهگاه می روند و منتظر می مانند تا اوضاع آرام شود. وقتی وضعیت تقریبا به حالت عادی بازگشت، آنها به دنبال مادرشان میگردند که زودتر به پناهگاه رفته بود، اما او را در حالی که به شدت زخمی شده و آسیب دیده است در یک بیمارستان پیدا می کنند.
کنشین هیمورا، یک شمشیرباز حیله گر، زمانی که یک حادثه مرگبار در قبیله او رخ می دهد، مخفی می شود. او برای زنده ماندن باید وانمود کند که شوهر زنی است که نامزدش توسط او ترور شده است.
کنشین هیمورا، یک شمشیرباز حیله گر، زمانی که یک حادثه مرگبار در قبیله او رخ می دهد، مخفی می شود. او برای زنده ماندن باید وانمود کند که شوهر زنی است که نامزدش توسط او ترور شده است.
در دنیایی که رو به نابودی است، افسانهای وجود دارد که میگوید تنها گرگها میتوانند راهی به بهشت پیدا کنند. اما انسانها باور دارند که این موجودات سالها پیش منقرض شدهاند. داستان باران گرگ از جایی آغاز میشود که کیبا، یک گرگ سفید، به دنبال نشانهای از بهشت وارد شهری متروک میشود. او با سه گرگ دیگر، تسومه، هیگه و توبوئه آشنا میشود که مانند او در تلاش برای یافتن سرزمینی افسانهای هستند. سرنخ آنها دختری به نام چزا است که از گلهای ماه به وجود آمده و شاید بتواند مسیر را به آنها نشان دهد. اما مسیر رسیدن به بهشت، پر از خطر، تعقیب و نبرد با دشمنانی است که سعی دارند این راز را برای همیشه دفن کنند.
در دنیایی که رو به نابودی است، افسانهای وجود دارد که میگوید تنها گرگها میتوانند راهی به بهشت پیدا کنند. اما انسانها باور دارند که این موجودات سالها پیش منقرض شدهاند. داستان باران گرگ از جایی آغاز میشود که کیبا، یک گرگ سفید، به دنبال نشانهای از بهشت وارد شهری متروک میشود. او با سه گرگ دیگر، تسومه، هیگه و توبوئه آشنا میشود که مانند او در تلاش برای یافتن سرزمینی افسانهای هستند. سرنخ آنها دختری به نام چزا است که از گلهای ماه به وجود آمده و شاید بتواند مسیر را به آنها نشان دهد. اما مسیر رسیدن به بهشت، پر از خطر، تعقیب و نبرد با دشمنانی است که سعی دارند این راز را برای همیشه دفن کنند.
در کشور ساختگی آمستریس، به دو برادر جوان، ادوارد و آلفونس الریک، موهبت کیمیاگری اعطا شده است - توانایی ماوراء طبیعی برای تبدیل ماده. پس از مرگ مادرشان بر اثر بیماری قبل از اینکه بفهمند چگونه از مهارتهای کیمیاگری خود استفاده کنند، این یک بار سنگین میشود. ادوارد پای چپ خود را از دست می دهد و تمام بدن آلفونس قابل استفاده نیست. پسران بدشکلیهای خود را با اندام مصنوعی جایگزین میکنند و در حالی که به دنبال سنگ فلسفی افسانهای هستند تا خود را درمان کنند، تبدیل به کیمیاگر تمام فلزی میشوند.
در کشور ساختگی آمستریس، به دو برادر جوان، ادوارد و آلفونس الریک، موهبت کیمیاگری اعطا شده است - توانایی ماوراء طبیعی برای تبدیل ماده. پس از مرگ مادرشان بر اثر بیماری قبل از اینکه بفهمند چگونه از مهارتهای کیمیاگری خود استفاده کنند، این یک بار سنگین میشود. ادوارد پای چپ خود را از دست می دهد و تمام بدن آلفونس قابل استفاده نیست. پسران بدشکلیهای خود را با اندام مصنوعی جایگزین میکنند و در حالی که به دنبال سنگ فلسفی افسانهای هستند تا خود را درمان کنند، تبدیل به کیمیاگر تمام فلزی میشوند.
داستان انیمه حماسه وینلند در مورد کودکی به نام تورفین است که در تمام دوران کودکی خود، داستانهایی در مورد سرزمینهای وحشی موجود در غرب شنیده است. درست زمانی که تورفین به دوران جوانی خود میرسد، سرزمین او توسط گروهی از وایکینگها مورد هجوم قرار میگیرد و خانواده او در پی این حمله کشته میشوند. همین موضوع باعث شده تا تورفین در بزرگسالی به یک جنگجوی بزرگ تبدیل شود. حالا او به دنبال انتقامگیری از سرکرده وایکینگها وارد یک دوئل عادلانه میشود که...
داستان انیمه حماسه وینلند در مورد کودکی به نام تورفین است که در تمام دوران کودکی خود، داستانهایی در مورد سرزمینهای وحشی موجود در غرب شنیده است. درست زمانی که تورفین به دوران جوانی خود میرسد، سرزمین او توسط گروهی از وایکینگها مورد هجوم قرار میگیرد و خانواده او در پی این حمله کشته میشوند. همین موضوع باعث شده تا تورفین در بزرگسالی به یک جنگجوی بزرگ تبدیل شود. حالا او به دنبال انتقامگیری از سرکرده وایکینگها وارد یک دوئل عادلانه میشود که...
انیمه کلند یا کلاناد، درباره یک دانش آموز دبیرستانی به نام تومویا است که هیچ علاقه ای به مدرسه ندارد و به آینده خود اهمیت نمی دهد. تا اینکه با ناگیسا فوروکاوا آشنا می شود و برای تحت تاثیر قرار دادن او، به راه اندازی مجدد باشگاه نمایش مدرسه کمک می کند. پس از اعتراف به عشق خود به ناگیسا، زندگی برای تومویا رنگ دیگری می گیرد. همانطور که تومویا با افراد بیشتری ملاقات کرده و در حل مشکلات خانوادگی به آن ها کمک می کند، رابطه اش با ناگیسا به سطحی بالاتر از همیشه می رسد. تومویا از طریق برخوردهای مختلف و تشکیل خانواده جدیدش با ناگیسا، سرانجام ارزش گرانبهاترین چیزی که در این دنیا وجود دارد، یعنی خانواده را درک خواهد کرد.
انیمه کلند یا کلاناد، درباره یک دانش آموز دبیرستانی به نام تومویا است که هیچ علاقه ای به مدرسه ندارد و به آینده خود اهمیت نمی دهد. تا اینکه با ناگیسا فوروکاوا آشنا می شود و برای تحت تاثیر قرار دادن او، به راه اندازی مجدد باشگاه نمایش مدرسه کمک می کند. پس از اعتراف به عشق خود به ناگیسا، زندگی برای تومویا رنگ دیگری می گیرد. همانطور که تومویا با افراد بیشتری ملاقات کرده و در حل مشکلات خانوادگی به آن ها کمک می کند، رابطه اش با ناگیسا به سطحی بالاتر از همیشه می رسد. تومویا از طریق برخوردهای مختلف و تشکیل خانواده جدیدش با ناگیسا، سرانجام ارزش گرانبهاترین چیزی که در این دنیا وجود دارد، یعنی خانواده را درک خواهد کرد.
در داستان این انیمه، موجودی ماورایی به نام Beholder یک گوی سفید ایجاد می کند (که بعدا توسط یک دختر جوان پرخاشگر فوشی نامگذاری شد). فوشی شکل یک صخره و سپس یک گرگ قطبی در حال مرگ را به خود می گیرد. فوشی با پسری مو سفید که تنها زندگی می کند ملاقات می کند و او را با گرگ خانگی اش جوآن اشتباه می گیرد. پس از مرگ پسر، فوشی شکل او را به خود می گیرد و به سرزمین نینانا سفر می کند و با دختر جوانی به نام مارچ آشنا می شود که به عنوان قربانی برای خرس سفید بزرگی به نام اونیگوما انتخاب شده بود.
در داستان این انیمه، موجودی ماورایی به نام Beholder یک گوی سفید ایجاد می کند (که بعدا توسط یک دختر جوان پرخاشگر فوشی نامگذاری شد). فوشی شکل یک صخره و سپس یک گرگ قطبی در حال مرگ را به خود می گیرد. فوشی با پسری مو سفید که تنها زندگی می کند ملاقات می کند و او را با گرگ خانگی اش جوآن اشتباه می گیرد. پس از مرگ پسر، فوشی شکل او را به خود می گیرد و به سرزمین نینانا سفر می کند و با دختر جوانی به نام مارچ آشنا می شود که به عنوان قربانی برای خرس سفید بزرگی به نام اونیگوما انتخاب شده بود.
انیمه ناتسومه و کتاب دوستان درباره پسری به نام تاکاشی ناتسومه است. او از زمانی که به یاد می آورد، توانایی خاصی برای دیدن و ارتباط با یوکای(ارواح) داشته و این قدرت را از مادربزرگ مرحومش، ریکو، به ارث برده است. تاکاشی به موجب این توانایی، دوستان زیادی در کودکی نداشت، زیرا کودکان هم سن و سالش او را عجیب میدانستند. ریکو پس از مرگش در جوانی، کتاب دوستانش را به نوهاش وصیت کرد، کتابی که حاوی نام صدها ارواحی بود که او آنها را اسیر کرده و مورد آزار و اذیت قرار داده بود. حال تاکاشی تصمیم می گیرد نام آنها را برگرداند تا بتوانند یک بار دیگر آزاد شوند.
انیمه ناتسومه و کتاب دوستان درباره پسری به نام تاکاشی ناتسومه است. او از زمانی که به یاد می آورد، توانایی خاصی برای دیدن و ارتباط با یوکای(ارواح) داشته و این قدرت را از مادربزرگ مرحومش، ریکو، به ارث برده است. تاکاشی به موجب این توانایی، دوستان زیادی در کودکی نداشت، زیرا کودکان هم سن و سالش او را عجیب میدانستند. ریکو پس از مرگش در جوانی، کتاب دوستانش را به نوهاش وصیت کرد، کتابی که حاوی نام صدها ارواحی بود که او آنها را اسیر کرده و مورد آزار و اذیت قرار داده بود. حال تاکاشی تصمیم می گیرد نام آنها را برگرداند تا بتوانند یک بار دیگر آزاد شوند.
جینتا "جینتان" یادومی، نوجوانی منزوی و ترکتحصیلکرده است که با خاطرهی دوست دوران کودکیاش، میکو "منما" هونما، که سالها پیش در یک حادثه جان باخته، زندگی میکند. یک تابستان، شبح منما، که بزرگتر شده اما همچنان کودکانه رفتار میکند، ظاهر شده و از جینتا میخواهد آرزوی فراموششدهاش را برآورده کند تا بتواند به آرامش برسد. برای فهمیدن آرزوی منما، جینتا باید با گروه دوستان دوران کودکیشان ناروکو، آتسومو، چیریکو و تتسودو که همگی به طرق مختلف عمیقاً تحت تاثیر مرگ منما قرار گرفتهاند و از هم دور شدهاند، دوباره ارتباط برقرار کند. با گرد هم آمدن اکراهآمیز آنها، زخمهای کهنه، احساسات پنهان و گناهان سر باز میکنند و آنها را مجبور به رویارویی با گذشته و کمک به منما، و همچنین خودشان، برای یافتن آرامش میکنند.
جینتا "جینتان" یادومی، نوجوانی منزوی و ترکتحصیلکرده است که با خاطرهی دوست دوران کودکیاش، میکو "منما" هونما، که سالها پیش در یک حادثه جان باخته، زندگی میکند. یک تابستان، شبح منما، که بزرگتر شده اما همچنان کودکانه رفتار میکند، ظاهر شده و از جینتا میخواهد آرزوی فراموششدهاش را برآورده کند تا بتواند به آرامش برسد. برای فهمیدن آرزوی منما، جینتا باید با گروه دوستان دوران کودکیشان ناروکو، آتسومو، چیریکو و تتسودو که همگی به طرق مختلف عمیقاً تحت تاثیر مرگ منما قرار گرفتهاند و از هم دور شدهاند، دوباره ارتباط برقرار کند. با گرد هم آمدن اکراهآمیز آنها، زخمهای کهنه، احساسات پنهان و گناهان سر باز میکنند و آنها را مجبور به رویارویی با گذشته و کمک به منما، و همچنین خودشان، برای یافتن آرامش میکنند.
انیمه اکامه گا کیل داستان پسری است که به یک گروه مخوف و خطرناک می پیوندد. هدف گروه آنها از بین بردن افراد فاسد حکومت است. گروه آنها متشکل از بی رحم ترین و حرفه ای ترین قاتلان است. پسرک با ورود به گروه آنها وارد مسیری جدید می شود و با چالش ها و ماجراهای زیادی رو به رو خواهد شد.
انیمه اکامه گا کیل داستان پسری است که به یک گروه مخوف و خطرناک می پیوندد. هدف گروه آنها از بین بردن افراد فاسد حکومت است. گروه آنها متشکل از بی رحم ترین و حرفه ای ترین قاتلان است. پسرک با ورود به گروه آنها وارد مسیری جدید می شود و با چالش ها و ماجراهای زیادی رو به رو خواهد شد.
"دروغ تو در آوریل" داستان کوسهی آریما را به تصویر میکشد، یک نوازنده پیانو با استعداد که به عنوان "مترونوم انسان" به دلیل دقت و کمال در نواختن پیانو شناخته میشود. زندگی کوسهی پس از فوت ناگهانی مادرش دچار تغییراتی میشود. او پس از این حادثه قادر به شنیدن صدای پیانو نیست و دیگر اجازه روی صحنه رفتن و نواختن پیانو را به خود نمیدهد. در زمان حال، کوسهی به همراه دوستان نزدیکش، تسوباکی ساوابه و ریوتا واتاری، زندگی معمولی و سادهای دنبال میکند. او با مرگ مادرش دست و پنجه نرم میکند و همچنان به موسیقی پای بند است. زندگی سیاه و سفید او زمانی که با ویولنیست جذاب و عجیبی به نام کائوری میازونو آشنا میشود، تغییر میکند. کائوری با یک دروغ کوچک، سعی دارد رنگ و زندگی را به دنیای کوسهی بازگرداند و دو نوازنده جوان به هم نزدیکتر میشوند.
"دروغ تو در آوریل" داستان کوسهی آریما را به تصویر میکشد، یک نوازنده پیانو با استعداد که به عنوان "مترونوم انسان" به دلیل دقت و کمال در نواختن پیانو شناخته میشود. زندگی کوسهی پس از فوت ناگهانی مادرش دچار تغییراتی میشود. او پس از این حادثه قادر به شنیدن صدای پیانو نیست و دیگر اجازه روی صحنه رفتن و نواختن پیانو را به خود نمیدهد. در زمان حال، کوسهی به همراه دوستان نزدیکش، تسوباکی ساوابه و ریوتا واتاری، زندگی معمولی و سادهای دنبال میکند. او با مرگ مادرش دست و پنجه نرم میکند و همچنان به موسیقی پای بند است. زندگی سیاه و سفید او زمانی که با ویولنیست جذاب و عجیبی به نام کائوری میازونو آشنا میشود، تغییر میکند. کائوری با یک دروغ کوچک، سعی دارد رنگ و زندگی را به دنیای کوسهی بازگرداند و دو نوازنده جوان به هم نزدیکتر میشوند.
انیمه "فستیوال مرگ" یا همان "نمایش مرگ" داستان "دکیم" متصدی مرموز را دنبال میکند که در "کوئیندکیم" به قضاوت ارواح مرده میپردازد. دکیم ارواح را به بازیهای مختلف دعوت میکند و با بررسی رفتار آنها در حین بازی، سرنوشت آنها را در دنیای پس از مرگ تعیین میکند.
انیمه "فستیوال مرگ" یا همان "نمایش مرگ" داستان "دکیم" متصدی مرموز را دنبال میکند که در "کوئیندکیم" به قضاوت ارواح مرده میپردازد. دکیم ارواح را به بازیهای مختلف دعوت میکند و با بررسی رفتار آنها در حین بازی، سرنوشت آنها را در دنیای پس از مرگ تعیین میکند.
داستان این انیمه در سال 2006 با ساتورو فوجینوما، نویسنده مشتاق مانگا آغاز میشود که ناشرش بار دیگر مانگایش را رد کرده و او را مجبور می کند که به عنوان یک تحویلدهنده برای تامین مخارج زندگیاش ادامه دهد. ساتورو توانایی "Rewind" را دارد که در آن به نقطه ای در گذشته نزدیک بازگردانده می شود تا مانع از تحمل یک تصادف مرگبار یکی از اطرافیانش شود. یک روز، مادر ساتورو، ساچیکو، مردی را در حال ربودن دختری حس میکند و باعث میشود که ساتورو فاجعهای را که 18 سال پیش اتفاق افتاده به یاد بیاورد. ساچیکو بعد زمانی که در آپارتمان ساتورو تنها است به قتل می رسد.
داستان این انیمه در سال 2006 با ساتورو فوجینوما، نویسنده مشتاق مانگا آغاز میشود که ناشرش بار دیگر مانگایش را رد کرده و او را مجبور می کند که به عنوان یک تحویلدهنده برای تامین مخارج زندگیاش ادامه دهد. ساتورو توانایی "Rewind" را دارد که در آن به نقطه ای در گذشته نزدیک بازگردانده می شود تا مانع از تحمل یک تصادف مرگبار یکی از اطرافیانش شود. یک روز، مادر ساتورو، ساچیکو، مردی را در حال ربودن دختری حس میکند و باعث میشود که ساتورو فاجعهای را که 18 سال پیش اتفاق افتاده به یاد بیاورد. ساچیکو بعد زمانی که در آپارتمان ساتورو تنها است به قتل می رسد.
داستان صدای خاموش از جایی آغاز میشود که شویا ایشیدا، پسری پرجنبوجوش و بازیگوش، در دوران ابتدایی مدرسه همکلاسی جدیدی به نام شوکو نیشیمیا پیدا میکند. اما شوکو با دیگر دانشآموزان فرق دارد؛ او ناشنوا است. این تفاوت باعث میشود تا شویا و دوستانش رفتارهای کودکانه و بیرحمانهای از خود نشان دهند و شوکو را مورد آزار و اذیت قرار دهند. هرچند شوکو سعی میکند با مهربانی به این رفتارها پاسخ دهد، اما اوضاع روزبهروز بدتر میشود. نقطه عطف داستان زمانی فرا میرسد که خانواده شوکو تصمیم میگیرند او را از مدرسه بیرون بیاورند. پس از رفتن او، شویا که قبلاً خود عامل اصلی قلدری بود، حالا به قربانی رفتارهای ظالمانه دوستانش تبدیل میشود.
داستان صدای خاموش از جایی آغاز میشود که شویا ایشیدا، پسری پرجنبوجوش و بازیگوش، در دوران ابتدایی مدرسه همکلاسی جدیدی به نام شوکو نیشیمیا پیدا میکند. اما شوکو با دیگر دانشآموزان فرق دارد؛ او ناشنوا است. این تفاوت باعث میشود تا شویا و دوستانش رفتارهای کودکانه و بیرحمانهای از خود نشان دهند و شوکو را مورد آزار و اذیت قرار دهند. هرچند شوکو سعی میکند با مهربانی به این رفتارها پاسخ دهد، اما اوضاع روزبهروز بدتر میشود. نقطه عطف داستان زمانی فرا میرسد که خانواده شوکو تصمیم میگیرند او را از مدرسه بیرون بیاورند. پس از رفتن او، شویا که قبلاً خود عامل اصلی قلدری بود، حالا به قربانی رفتارهای ظالمانه دوستانش تبدیل میشود.
رینتارو اوکابه، پس از شکست در نجات کوریسو ماکیسه، تلاش میکند زندگی عادیای داشته باشد و گذشته را فراموش کند. اما داستان دروازه استاینز صفر از جایی آغاز میشود که او با پروژهای به نام آمادئوس روبهرو میشود، یک هوش مصنوعی که خاطرات کریسو را در خود دارد. ارتباط با این نسخه دیجیتالی، او را دوباره به دنیای علم و خطرات سفر در زمان میکشاند. در همین حال، سایهای از جنگ جهانی سوم در حال شکلگیری است و سازمانهای مختلف به دنبال کنترل فناوری سفر در زمان هستند. اوکابه که خود را میان گذشتهای پر از درد و آیندهای نامشخص میبیند، باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. او باید راهی پیدا کند که نهتنها خودش، بلکه دنیا را از سرنوشت شومی که در انتظارش است، نجات دهد.
رینتارو اوکابه، پس از شکست در نجات کوریسو ماکیسه، تلاش میکند زندگی عادیای داشته باشد و گذشته را فراموش کند. اما داستان دروازه استاینز صفر از جایی آغاز میشود که او با پروژهای به نام آمادئوس روبهرو میشود، یک هوش مصنوعی که خاطرات کریسو را در خود دارد. ارتباط با این نسخه دیجیتالی، او را دوباره به دنیای علم و خطرات سفر در زمان میکشاند. در همین حال، سایهای از جنگ جهانی سوم در حال شکلگیری است و سازمانهای مختلف به دنبال کنترل فناوری سفر در زمان هستند. اوکابه که خود را میان گذشتهای پر از درد و آیندهای نامشخص میبیند، باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. او باید راهی پیدا کند که نهتنها خودش، بلکه دنیا را از سرنوشت شومی که در انتظارش است، نجات دهد.
انیمه وایولت اورگاردن (Violet Evergarden 2018) داستان دختری به نام وایولت اورگاردن را دنبال میکند که در زمان جنگ به عنوان سرباز تحت تعلیم و آموزش بود. وایولت که در میدان جنگ به عنوان "اسلحه" شناخته میشد، از احساسات و عواطف انسانی جدا بود و تنها وظیفهاش اطاعت از دستورات و انجام ماموریتهای خطرناک بود. پس از پایان جنگ، وایولت به دنبال یافتن هدف جدیدی در زندگی خود است. او به دفتر خدمات پستی خودکار میپیوندد و به عنوان "نویسنده نامه" مشغول به کار میشود. در این شغل، وایولت وظیفه دارد تا با استفاده از مهارتهای زبانی و احساسی خود، نامههایی را برای افرادی که در برقراری ارتباط با یکدیگر مشکل دارند، بنویسد. با نوشتن نامه برای افراد مختلف، وایولت به تدریج مفهوم عشق، شادی، غم و سایر احساسات انسانی را درک میکند و یاد میگیرد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند.
انیمه وایولت اورگاردن (Violet Evergarden 2018) داستان دختری به نام وایولت اورگاردن را دنبال میکند که در زمان جنگ به عنوان سرباز تحت تعلیم و آموزش بود. وایولت که در میدان جنگ به عنوان "اسلحه" شناخته میشد، از احساسات و عواطف انسانی جدا بود و تنها وظیفهاش اطاعت از دستورات و انجام ماموریتهای خطرناک بود. پس از پایان جنگ، وایولت به دنبال یافتن هدف جدیدی در زندگی خود است. او به دفتر خدمات پستی خودکار میپیوندد و به عنوان "نویسنده نامه" مشغول به کار میشود. در این شغل، وایولت وظیفه دارد تا با استفاده از مهارتهای زبانی و احساسی خود، نامههایی را برای افرادی که در برقراری ارتباط با یکدیگر مشکل دارند، بنویسد. با نوشتن نامه برای افراد مختلف، وایولت به تدریج مفهوم عشق، شادی، غم و سایر احساسات انسانی را درک میکند و یاد میگیرد که چگونه با دیگران ارتباط برقرار کند.
در دنیای "ساخته شده در آبیس"، یک شکاف عمیق به سمت مرکز زمین کشیده میشود که پر از موجودات رازآلود و آثاری از گذشتهای دور است. این شکاف، چگونه به وجود آمده؟ چه چیزی در اعماق آن وجود دارد؟ بسیاری از افراد شجاع، معروف به "غواصان"، جسورانه به عمق شکاف نفوذ کردهاند تا این اسرار آبیس را حل کنند و به قسمتهای تاریکتر آن فرود بروند. بهترین و شجاعترین غواصان، معروف به "سرنوشتهای سفید"، توسط آنهایی که هنوز روی سطح باقی ماندهاند، به عنوان افسانهها تحسین میشوند. "ریکو"، دختر "لایزا دستهسفید"، که گم شده است و به عنوان "تسکیناتور" شناخته میشود، آرزو دارد مانند مادرش باشد و به عمقهای بیشتری از آبیس سفر کند. با این حال، با وجود اینکه خودش نیز فقط "سوت قرمز"ی مبتدی است، تنها مجاز به گشتوگذار در لایهی بالاییتر شکاف است. ریکو با یک ربات مرموز با ظاهر یک پسر جوان معمولی به صورت اتفاقی روبرو میشود. او را "رِگ" مینامد. رگ هیچ خاطرهای از رویدادهای قبل از کشفش ندارد. مطمئن از اینکه فناوری برای ایجاد رِگ باید از عمق آبیس باشد، آن دو تصمیم میگیرند به آبیس سفر کنند تا خاطراتش را بازیابی کرده و با چشمان خود اعماق عظیم شکاف را ببینند. با این حال، آنها از وجود واقعیت سختی که وجود حقیقی آبیس است، بیخبرند.
در دنیای "ساخته شده در آبیس"، یک شکاف عمیق به سمت مرکز زمین کشیده میشود که پر از موجودات رازآلود و آثاری از گذشتهای دور است. این شکاف، چگونه به وجود آمده؟ چه چیزی در اعماق آن وجود دارد؟ بسیاری از افراد شجاع، معروف به "غواصان"، جسورانه به عمق شکاف نفوذ کردهاند تا این اسرار آبیس را حل کنند و به قسمتهای تاریکتر آن فرود بروند. بهترین و شجاعترین غواصان، معروف به "سرنوشتهای سفید"، توسط آنهایی که هنوز روی سطح باقی ماندهاند، به عنوان افسانهها تحسین میشوند. "ریکو"، دختر "لایزا دستهسفید"، که گم شده است و به عنوان "تسکیناتور" شناخته میشود، آرزو دارد مانند مادرش باشد و به عمقهای بیشتری از آبیس سفر کند. با این حال، با وجود اینکه خودش نیز فقط "سوت قرمز"ی مبتدی است، تنها مجاز به گشتوگذار در لایهی بالاییتر شکاف است. ریکو با یک ربات مرموز با ظاهر یک پسر جوان معمولی به صورت اتفاقی روبرو میشود. او را "رِگ" مینامد. رگ هیچ خاطرهای از رویدادهای قبل از کشفش ندارد. مطمئن از اینکه فناوری برای ایجاد رِگ باید از عمق آبیس باشد، آن دو تصمیم میگیرند به آبیس سفر کنند تا خاطراتش را بازیابی کرده و با چشمان خود اعماق عظیم شکاف را ببینند. با این حال، آنها از وجود واقعیت سختی که وجود حقیقی آبیس است، بیخبرند.
داستان انیمه "من میخواهم پانکراس تو را بخورم" در مورد یک دانشآموز دبیرستانی به نام هاروکی است که متوجه راز شوکهکنندهای در مورد همکلاسیاش میشود. او پی میبرد که همکلاسیاش، ساکورا یامائوچی، به یک بیماری خطرناک و لاعلاج پانکراس مبتلا است؛ بیماریای که سرانجام او را به کام مرگ خواهد کشاند. به همین دلیل او تصمیم میگیرد تا به ساکورا کمک کند که از زندگی خود نهایت لذت را ببرد و به آرزوهایش قبل از مرگ برسد...
داستان انیمه "من میخواهم پانکراس تو را بخورم" در مورد یک دانشآموز دبیرستانی به نام هاروکی است که متوجه راز شوکهکنندهای در مورد همکلاسیاش میشود. او پی میبرد که همکلاسیاش، ساکورا یامائوچی، به یک بیماری خطرناک و لاعلاج پانکراس مبتلا است؛ بیماریای که سرانجام او را به کام مرگ خواهد کشاند. به همین دلیل او تصمیم میگیرد تا به ساکورا کمک کند که از زندگی خود نهایت لذت را ببرد و به آرزوهایش قبل از مرگ برسد...
داستان انیمه بنانا فیش حول محور اش لینکس و گذشته اش میگردد. برادر اش به طرز مشکوکی خودکشی کرد و لحظه مرگ تنها چیزی که به زبان آورد بنانا فیش بود. حالا بعد گذشت سال ها، پلیس طی تحقیقاتی برای حل پرونده مواد مخدر بنانا فیش به اش میرسد. از طرف دیگر ایجی خبرنگار وارد ماجرا میشود و این دو عمیقا با هم دوست میشوند.
داستان انیمه بنانا فیش حول محور اش لینکس و گذشته اش میگردد. برادر اش به طرز مشکوکی خودکشی کرد و لحظه مرگ تنها چیزی که به زبان آورد بنانا فیش بود. حالا بعد گذشت سال ها، پلیس طی تحقیقاتی برای حل پرونده مواد مخدر بنانا فیش به اش میرسد. از طرف دیگر ایجی خبرنگار وارد ماجرا میشود و این دو عمیقا با هم دوست میشوند.