در دنیایی که رو به نابودی است، افسانهای وجود دارد که میگوید تنها گرگها میتوانند راهی به بهشت پیدا کنند. اما انسانها باور دارند که این موجودات سالها پیش منقرض شدهاند. داستان باران گرگ از جایی آغاز میشود که کیبا، یک گرگ سفید، به دنبال نشانهای از بهشت وارد شهری متروک میشود. او با سه گرگ دیگر، تسومه، هیگه و توبوئه آشنا میشود که مانند او در تلاش برای یافتن سرزمینی افسانهای هستند. سرنخ آنها دختری به نام چزا است که از گلهای ماه به وجود آمده و شاید بتواند مسیر را به آنها نشان دهد. اما مسیر رسیدن به بهشت، پر از خطر، تعقیب و نبرد با دشمنانی است که سعی دارند این راز را برای همیشه دفن کنند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد