فیلمهای با موضوع قاتلان سریالی معمولاً در نقطه تلاقی جنایی، معمایی، تریلر روانشناختی و وحشت قرار میگیرند؛ اما بهترین نمونههای این موضوع فقط به نمایش قتل وابسته نیستند. بعضی داستانها تحقیقات پلیس و پیدا کردن سرنخها را دنبال میکنند، بعضی وارد ذهن قاتل میشوند و برخی دیگر از پروندههای واقعی برای بررسی ترس، وسواس و تأثیر جرم بر جامعه استفاده میکنند.
در این فهرست ۱۰ فیلم برجسته درباره قاتلان سریالی را با توجه به کیفیت، اعتبار، محبوبیت، تأثیر سینمایی و تنوع روایت انتخاب کردهایم؛ از معمای کلاسیک «چه کسی قاتل است؟» تا داستانهای True Crime و تریلرهای انتقامی. برای آثاری که تمرکز بیشتری روی تحقیقات دارند، فهرست فیلمهای کارآگاهی انتخابهای بیشتری دارد و برای روایتهایی برگرفته از واقعیت نیز فیلمهای ترسناک براساس واقعیت مسیر متفاوتی ارائه میدهد.
بهترین فیلم های با موضوع قاتلان سریالی
1. هفت (Se7en)
فیلم هفت یکی از مهمترین تریلرهای قاتل سریالی سینماست و نمونهای تقریباً ایدهآل از ترکیب Crime Thriller، معمای قتل و فضای روانشناختی تاریک به شمار میرود.
دو کارآگاه با شخصیتهای کاملاً متفاوت، ویلیام سامرست و دیوید میلز، با مجموعهای از قتلها روبهرو میشوند که هرکدام براساس یکی از هفت گناه کبیره طراحی شدهاند. همین الگو تحقیقات را از جستوجوی یک قاتل معمولی به بازی ذهنی پیچیدهای تبدیل میکند.
مورگان فریمن و برد پیت دو نگاه متفاوت به کار پلیسی را نمایندگی میکنند؛ سامرست صبور و محتاط است، در حالی که میلز واکنشهای احساسیتری دارد.
دیوید فینچر با شهر بارانی، نورپردازی تیره و ریتم حسابشده فضایی میسازد که خود محیط نیز بخشی از اضطراب داستان میشود.
Se7en بیش از آنکه درباره تعداد قربانیان باشد، درباره منطق پشت جنایت و تأثیری است که قاتل میخواهد روی تعقیبکنندگانش بگذارد. برای شروع با فیلمهای Serial Killer، انتخابی تقریباً ضروری است.
2. سکوت برهها (The Silence of the Lambs)
فیلم سکوت برهها تریلر روانشناختی و جنایی را به شکلی ترکیب میکند که دو شخصیت متفاوتِ مرتبط با قتلهای سریالی را در یک داستان قرار میدهد.
کلاریس استارلینگ، کارآموز جوان FBI، برای کمک به پیدا کردن قاتلی معروف به Buffalo Bill باید با هانیبال لکتر گفتوگو کند؛ روانپزشکی بسیار باهوش که خود به جرم قتل زندانی است.
جودی فاستر و آنتونی هاپکینز رابطهای ساختهاند که بخش بزرگی از تنش فیلم بدون اکشن و فقط از طریق گفتوگو شکل میگیرد. لکتر اطلاعات میدهد، اما هر مکالمه را به بازی روانی تبدیل میکند.
جاناتان دمی همزمان دو مسیر را جلو میبرد: تحقیقات برای نجات قربانی بعدی و تلاش کلاریس برای حفظ کنترل در برابر شخصیتی که بهسرعت نقاط ضعف دیگران را تشخیص میدهد.
این فیلم برای علاقهمندان به Criminal Profiling، روانشناسی قاتل و پروندههای FBI یکی از بنیادیترین آثار موضوع است و مجموعه مرتبط با آن را میتوان در کالکشن هانیبال دنبال کرد.
3. زودیاک (Zodiac)
فیلم زودیاک بهجای ساختن یک قاتل خیالی، سراغ یکی از مشهورترین پروندههای حلنشده آمریکا میرود و وسواس جستوجوی حقیقت را به مرکز داستان تبدیل میکند.
در اواخر دهه ۱۹۶۰، قاتلی که خود را Zodiac معرفی میکند با نامهها، رمزها و پیامهایش پلیس و رسانههای سانفرانسیسکو را درگیر میکند. داستان چند شخصیت را دنبال میکند که هرکدام به شکلی گرفتار پرونده میشوند.
جیک جیلنهال نقش رابرت گریاسمیت، کاریکاتوریست روزنامهای را بازی میکند که علاقهاش به رمزها کمکم به وسواس تبدیل میشود. رابرت داونی جونیور و مارک روفالو نیز در نقش خبرنگار و کارآگاه حضور دارند.
دیوید فینچر بهجای هیجان مصنوعی، روی اسناد، تناقضها و سالها تحقیقات ناکام تمرکز میکند.
Zodiac برای مخاطبی مناسب است که True Crime، پروندههای Cold Case و روند فرساینده تحقیقات را به نمایش مستقیم خشونت ترجیح میدهد. در اینجا ترس اصلی از ناشناخته ماندن حقیقت میآید.
4. خاطرات قتل (Memories of Murder)
فیلم خاطرات قتل از پرونده قتلهای زنجیرهای هواسونگ در کره جنوبی الهام گرفته و یکی از بهترین Crime Thrillerهای آسیایی درباره ناتوانی پلیس در مواجهه با یک مجرم ناشناس است.
داستان در دهه ۱۹۸۰ جریان دارد؛ زمانی که چند زن در منطقهای روستایی به قتل میرسند. کارآگاهان محلی در ابتدا فاقد امکانات و روشهای مدرن بررسی جرم هستند و ورود کارآگاهی از سئول نیز اختلاف رویکردها را بیشتر میکند.
سونگ کانگ هو یکی از نقشهای اصلی را بازی میکند و بونگ جون هو فضای داستان را میان طنز تلخ، خشونت و اضطراب حرکت میدهد.
نقطه قوت فیلم این است که تحقیقات را قهرمانانه نشان نمیدهد. اشتباه، فشار برای پیدا کردن مظنون و محدودیت روشهای پلیسی بخش مهمی از روایتاند.
Memories of Murder هم یک فیلم قاتل سریالی است و هم نقدی بر ساختار تحقیقات جنایی در دورهای خاص. برای علاقهمندان به آثار واقعگرایانه و پروندههای واقعی، از بهترین انتخابهای این فهرست است.
5. من شیطان را دیدم (I Saw the Devil)
فیلم من شیطان را دیدم فیلم قاتل سریالی را با Revenge Thriller ترکیب میکند و سؤال داستان را از «قاتل چه کسی است؟» به «انتقام تا کجا میتواند انسان را تغییر دهد؟» میبرد.
پس از قتل زنی جوان، نامزد او که مأمور امنیتی است هویت قاتل را پیدا میکند. اما بهجای تحویل دادن او به پلیس، تصمیم میگیرد مجازاتی شخصی و طولانیتر برایش طراحی کند.
لی بیونگ هون و چوی مین سیک دو سوی این تقابل شدید را بازی میکنند. فیلم از همان ابتدا مرز روشنی میان شکارچی و شکار دارد، اما هرچه داستان پیش میرود، مرز اخلاقی میان انتقام و خشونت پیچیدهتر میشود.
I Saw the Devil اثری بسیار خشن است و برای همه مخاطبان مناسب نیست. با این حال، خشونت صرفاً تزئینی نیست و به سؤال اصلی فیلم درباره اثر انتقام بر شخصیت انسان متصل شده است.
اگر Serial Killer Thriller تاریک، سریع و بیرحمانه میخواهید، این فیلم یکی از شاخصترین آثار کره جنوبی است.
6. تعقیبکننده (The Chaser)
فیلم تعقیبکننده یکی از نفسگیرترین Crime Thrillerهای کرهای است و بخشی از ایده خود را از پرونده یک قاتل زنجیرهای واقعی گرفته است.
شخصیت اصلی، پلیس سابقی است که حالا کسبوکار غیرقانونی خود را اداره میکند. ناپدید شدن چند زن او را به مردی مشکوک میرساند، اما مسئله خیلی زود از پیدا کردن مظنون پیچیدهتر میشود.
فیلم برخلاف بسیاری از Whodunitها زمان زیادی برای پنهان کردن هویت عامل جنایت صرف نمیکند. تنش اصلی از محدودیت زمان، مشکلات سیستم پلیسی و تلاش برای پیدا کردن قربانی احتمالی بعدی شکل میگیرد.
ها جونگ وو و کیم یون سوک بازیهای بسیار قدرتمندی دارند و کارگردانی نا هونگ جین ریتمی ایجاد کرده که تقریباً اجازه استراحت نمیدهد.
The Chaser برای مخاطبی مناسب است که تحقیقات پلیسی و تعقیب قاتل را میخواهد اما علاقهای به فرمول کلاسیک کارآگاه نابغه ندارد. فضای آن خام، شهری و بسیار واقعگرایانهتر است.
7. عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
فیلم عطر: داستان یک قاتل یکی از متفاوتترین فیلمهای این موضوع است؛ زیرا انگیزه قتل را به وسواس درباره بو و زیبایی پیوند میدهد.
ژان باتیست گرونوی با حس بویایی خارقالعاده در فرانسه قرن هجدهم زندگی میکند. توانایی او ابتدا شبیه استعدادی استثنایی به نظر میرسد، اما تلاش برای خلق رایحهای کامل، مسیر شخصیت را به سمت رفتارهایی تاریک میبرد.
بن ویشاو نقش گرونوی را بازی میکند و فیلم از زاویهای نزدیک به ذهن او پیش میرود؛ بنابراین برخلاف آثار کارآگاهی، مخاطب از ابتدا بیشتر با قاتل همراه است تا تعقیبکنندگان او.
اقتباس از رمان پاتریک زوسکیند، Crime را با Period Drama و عناصر روانشناختی ترکیب کرده است.
Perfume نمونه خوبی از فیلم قاتل زنجیرهای است که نه براساس پرونده واقعی ساخته شده و نه به ساختار Police Procedural وابسته است. اگر دنبال اثری غیرمعمول و شخصیتمحور هستید، یکی از متفاوتترین گزینههاست.
8. آقای بروکس (Mr. Brooks)
فیلم آقای بروکس قاتل سریالی را پشت ظاهر مردی موفق، خانوادگی و محترم پنهان میکند.
ارل بروکس تاجری موفق است که زندگی بیرونی بسیار منظمی دارد، اما در درون با میلی خشونتآمیز مبارزه میکند. این بخش تاریک در فیلم به شکلی شخصیتوار همراه اوست و کشمکش روانی داستان را شکل میدهد.
کوین کاستنر در نقش بروکس انتخابی جالب است، چون تصویر آرام و قابلاعتماد او با رفتار پنهان شخصیت تضاد ایجاد میکند. ویلیام هرت نیز نقش مهمی در تجسم بخش تاریک ذهن او دارد.
فیلم علاوه بر روانشناسی قاتل، عنصر تعقیب و باجگیری را وارد داستان میکند و همین موضوع اجازه نمیدهد روایت به مطالعه شخصیتی صرف تبدیل شود.
Mr. Brooks به اندازه Se7en یا Zodiac واقعگرایانه نیست، اما برای مخاطبی که میخواهد داستان را از داخل ذهن یک قاتل زنجیرهای خیالی دنبال کند، گزینهای سرگرمکننده و متفاوت است.
9. خاطرات یک قاتل (Memoir of a Murderer)
فیلم خاطرات یک قاتل ایدهای غیرمعمول را مطرح میکند: اگر قاتلی که سالها از جرم فاصله گرفته، بهدلیل بیماری حافظه دیگر نتواند به ادراک خودش اعتماد کند چه اتفاقی میافتد؟
شخصیت اصلی مردی سالخورده با گذشتهای تاریک است که دچار زوال حافظه شده. برخورد با مردی مشکوک باعث میشود تصور کند با قاتلی خطرناک روبهرو شده است، اما حافظه آسیبدیدهاش تشخیص واقعیت را دشوار میکند.
سول کیونگ گو نقش اصلی را بازی میکند و فیلم Crime Thriller را با Unreliable Narrator و Mystery روانشناختی ترکیب میکند.
در اینجا مخاطب نمیتواند هر چیزی را که شخصیت اصلی به یاد میآورد حقیقت فرض کند و همین مسئله تعلیق متفاوتی ایجاد میکند.
Memoir of a Murderer برای طرفداران داستانهایی که قاتل در مرکز روایت قرار دارد اما ساختار معمایی نیز حفظ میشود، انتخاب مناسبی است. فیلم کرهای دیگری که نشان میدهد Serial Killer Cinema فقط یک فرمول ثابت ندارد.
10. آدمکش بوستون (Boston Strangler)
فیلم آدمکش بوستون پرونده قتلهای معروف بوستون در دهه ۱۹۶۰ را از زاویه روزنامهنگارانی روایت میکند که میان چند پرونده الگویی مشترک پیدا میکنند.
کیرا نایتلی در نقش لورتا مکلافلین ظاهر میشود؛ خبرنگاری که همراه جین کول تلاش میکند ارتباط میان قتل زنان در شهر را بررسی کند.
برخلاف بسیاری از فیلمهای قاتل سریالی، شخصیت قاتل مرکز داستان نیست. تمرکز بیشتر روی روزنامهنگاری تحقیقی، محدودیتهایی که خبرنگاران زن با آن روبهرو بودند و پیچیدگی یک پرونده واقعی قرار دارد.
همین زاویه Boston Strangler را به مکمل مناسبی برای Zodiac تبدیل میکند. هر دو درباره یک پرونده معروفاند، اما یکی بیشتر بر وسواس شخصی و تحقیقات طولانی تمرکز دارد و دیگری نقش رسانه را پررنگتر میکند.
اگر فیلمهای True Crime آرامتر و کمتر متکی بر خشونت را ترجیح میدهید، این اثر انتخاب مناسبی برای پایان فهرست است.
کدام فیلم قاتل سریالی را ببینیم؟
اگر فقط یک فیلم میخواهید، «هفت» بهترین نقطه شروع است. برای ترکیب روانشناسی و تحقیقات FBI، «سکوت برهها» انتخاب کلاسیکتری است.
اگر پرونده واقعی را ترجیح میدهید، «زودیاک»، «خاطرات قتل» و «آدمکش بوستون» پیشنهادهای مناسبی هستند. «تعقیبکننده» نیز از واقعیت الهام گرفته، اما ریتم بسیار تندتری دارد.
برای خشونت و انتقام، «من شیطان را دیدم» مناسبتر است. اگر میخواهید داستان از زاویه خود قاتل روایت شود، «آقای بروکس»، «عطر: داستان یک قاتل» و «خاطرات یک قاتل» سه رویکرد کاملاً متفاوت ارائه میدهند.