داستان فیلم رشته خیال در مورد مردی به نام رینولدز وودکاک است که در دهه 1950 میلادی در شهر لندن زندگی میکند. رینولدز یک طراح لباس مشهور است که زندگی موفقی در دنیای مد آن زمانه دارد. در این فیلم با زندگی وسواسی این مرد مشهور همراه میشویم. اما ناگهان زندگی او با ورود یک زن شجاع و با اراده به نام آلما دستخوش تغییرات بزرگی میشود! تغییراتی که سرانجام رینولدز را وارد یک رابطه عاشقانه پیشبینی نشده میکند و...
بیوگرافی دنیل دی لوئیس
دنیل دی-لوئیس (Sir Daniel Michael Blake Day-Lewis)، یکی از بزرگترین بازیگران عصر حاضر، کسی است که وقتی نقشی را میپذیرد، آن را زندگی میکند. او در ۲۹ آوریل ۱۹۵۷ در لندن به دنیا آمد و با سه جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهعنوان تنها بازیگری که موفق به چنین افتخاری شده، در تاریخ سینما ماندگار شده است. از اولین حضورش در فیلم Sunday Bloody Sunday تا شاهکارهایی مانند پای چپ من، دی-لوئیس ثابت کرده که یک هنرمند واقعی است. او به دلیل متد اکتینگ افراطیاش شهرت دارد—وقتی نقش آبراهام لینکلن را بازی کرد، حتی دوستانش هم مجبور بودند او را آقای رئیسجمهور صدا بزنند! اما افتخاراتش تنها به سینما ختم نمیشود؛ او حتی زمانی از بازیگری فاصله گرفت تا در ایتالیا کفاشی کند.
اطلاعات شخصی و خانوادگی دنیل دی لوئیس
اطلاعات شخصی
نام کامل: سر دنیل مایکل بلیک دی-لوئیس
لقب: DDL
ملیت: بریتانیایی
شغل(ها): بازیگر
اطلاعات تحصیلی
آخرین مدرک تحصیلی: دکترای افتخاری ادبیات از دانشگاه بریستول (۲۰۱۰)
اطلاعات فیزیکی
رنگ چشم: فندقی یا سبز
رنگ مو: قهوهای
اعضای خانواده
پدر: سیسیل دی-لوئیس
مادر: جیل بالکن
خواهر: تاماسین دی-لوئیس (متولد ۱۷ سپتامبر ۱۹۵۳ در لندن، انگلستان)
برادران ناتنی: نیکلاس دی-لوئیس (متولد ۱۹۳۴)، فرزند سسیل دی-لوئیس از ازدواج اولش | شان دی-لوئیس (متولد ۱۹۳۸)، فرزند دیگر سسیل دی-لوئیس از ازدواج اولش | شان یک روزنامهنگار و نویسنده است که بیوگرافی پدرشان را نوشته است.
فرزندان
گابریل-کین دی-لوئیس (متولد ۹ آوریل ۱۹۹۵) - موسیقیدان، مدل و بازیگر، مادر: ایزابل آجانی
رونان کال دی-لوئیس (متولد ۱۴ ژوئن ۱۹۹۸) - فیلمساز و هنرمند، مادر: ربکا میلر
کاشل بلیک دی-لوئیس (متولد ۲۰۰۲) - آهنگساز، مادر: ربکا میلر
همسر(ها)
ربکا میلر (ازدواج ۱۹۹۶)
نامزد(ها)
ژولیت بینوش (۱۹۸۶)
ایزابل آجانی (۱۹۸۹-۱۹۹۴)
جولیا رابرتز (۱۹۹۵)
علاقه مندیها
بازیگران مورد علاقه: مارلون براندو، رابرت دنیرو، جک نیکلسون
فیلمهای مورد علاقه: Raging Bull (1980)، Taxi Driver (1976)، A Man for All Seasons (1966)، Goodfellas (1990)
آهنگ مورد علاقه: The Way I Am از امینم، همچنین آثار سینید اوکانر، باخ، نیروانا و اسنوپ داگ
غذای مورد علاقه: Braveheart filet mignon همراه با جوانه بروکسل و کلم بروکلی
شاخص سلیقه
خودروها: جگوار E-Type، مکلارن F1
ساعتها: J.W. Benson
حیوان خانگی: سگ
تتوها
اثر دست فرزندان (پشت تا شانهها)، قبیلهای پولینزی (بازوی راست و عضله دوسر بازوی چپ)، ستاره (ساعد راست)، صلیب کوچک (دست چپ)، دستساز (دست)
زندگینامه کامل دنیل دی لوئیس
دنیل دی-لوئیس (Sir Daniel Michael Blake Day-Lewis)، یکی از بزرگترین بازیگران عصر حاضر، کسی است که وقتی نقشی را میپذیرد، آن را زندگی میکند. او در ۲۹ آوریل ۱۹۵۷ در لندن به دنیا آمد و با سه جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهعنوان تنها بازیگری که موفق به چنین افتخاری شده، در تاریخ سینما ماندگار شده است. از اولین حضورش در فیلم Sunday Bloody Sunday تا شاهکارهایی مانند پای چپ من، دی-لوئیس ثابت کرده که یک هنرمند واقعی است. او به دلیل متد اکتینگ افراطیاش شهرت دارد—وقتی نقش آبراهام لینکلن را بازی کرد، حتی دوستانش هم مجبور بودند او را آقای رئیسجمهور صدا بزنند! اما افتخاراتش تنها به سینما ختم نمیشود؛ او حتی زمانی از بازیگری فاصله گرفت تا در ایتالیا کفاشی کند.
کودکی و دوران ابتدایی زندگی دنیل دی-لوئیس
دنیل مایکل بلیک دی-لوئیس در ۲۹ آوریل ۱۹۵۷ در کنزینگتون، لندن، در خانوادهای فرهنگی و هنری به دنیا آمد. پدرش، سسیل دی-لوئیس، شاعر برجسته و ملکالشعرای بریتانیا، و مادرش، جیل بالکن، بازیگر مشهور سینما و تئاتر بود. شاید چنین پیشینهای برای هر کودکی نوید آیندهای درخشان را میداد، اما دنیل مسیر خود را با چالشهای خاصی آغاز کرد.
او در گرینویچ بزرگ شد، جایی که دوران کودکیاش با نوعی تضاد همراه بود؛ از یک سو خانهای پر از ادبیات و هنر، از سوی دیگر کوچههایی پر از بچههای محلی که از تفاوتهای او نمیگذشتند. لهجه خاص و سبک زندگی متفاوتش، باعث شد در مدرسه Invicta و Sherington اغلب مورد تمسخر قرار گیرد. اما دی-لوئیس راه خودش را پیدا کرد؛ او لهجه کوچه و بازار را فرا گرفت و با هوشمندی خاص خود را با محیط تطبیق داد اولین نشانه از استعداد بینظیرش در تغییر و تطبیق.
با این حال، والدینش نگران آینده او بودند. در سال ۱۹۶۸، دنیل به مدرسه شبانهروزی Sevenoaks در کنت فرستاده شد. آنجا بود که به هنرهای دستی، نجاری و البته بازیگری علاقهمند شد. اما روحیه سرکش و خلاق او با محیط خشک و سختگیر مدرسه سازگار نبود، به همین دلیل پس از دو سال، به مدرسه Bedales منتقل شد؛ محیطی که خلاقیت را شکوفا کرد.
نخستین تجربه حرفهای او در دنیای سینما، حضور کوتاهی در فیلم یکشنبه خونین یکشنبه ( Sunday Bloody Sunday۱۹۷۱) بود. بازی در این فیلم چیزی بیشتر از یک تجربه کاری برایش داشت او میگفت دریافت دستمزد برای خراب کردن ماشینهای گرانقیمت یکی از بهترین لحظات نوجوانیاش بود. پس از اتمام تحصیلات، علاقهاش به نجاری آنقدر جدی بود که تلاش کرد بهعنوان کارآموز در این حرفه مشغول شود، اما در نهایت مسیر او به مدرسه تئاتر Bristol Old Vic ختم شد، جایی که پایههای حرفهای بازیگریاش شکل گرفت.
دوران حرفهای دنیل دی-لوئیس
دنیل دی-لوئیس را نمیتوان فقط یک بازیگر دانست؛ او یک هنرمند است که با هر نقش زندگی میکند. مسیر حرفهای او از تئاتر آغاز شد، جایی که استعداد بینظیرش در خلق شخصیتها شکل گرفت. پس از فارغالتحصیلی از مدرسه تئاتر Bristol Old Vic، به اجرا در تئاتر های معتبر لندن پرداخت و خیلی زود توجه فیلمسازان را به خود جلب کرد. اولین نقش سینماییاش در فیلم یکشنبه خونین یکشنبه (Sunday Bloody Sunday, 1971) بود، اما در آن زمان کمتر کسی تصور میکرد که این نوجوان پرشور، روزی سه جایزه اسکار را به خانه ببرد.
دهه ۱۹۸۰ دوران شکوفایی دی-لوئیس بود. او با فیلمهایی چون اتاقی با یک چشمانداز (A Room with a View, 1985) و سبک تحملناپذیر هستی (The Unbearable Lightness of Being, 1988) نشان داد که توانایی عجیبی در فرو رفتن در شخصیتها دارد. اما چیزی که او را به یک ستاره جهانی تبدیل کرد، بازی خارقالعادهاش در فیلم پای چپ من (My Left Foot, 1989) بود. او برای این نقش، ماهها در صندلی چرخدار زندگی کرد، حتی در پشت صحنه نیز با دیگران با همان محدودیتهای جسمانی شخصیتش تعامل داشت. نتیجه؟ اولین جایزه اسکار و اثبات اینکه برای هنر، هیچ حد و مرزی وجود ندارد.
سبک متد اکتینگ دی-لوئیس همیشه زبانزد بوده است. برای فیلم آخرین موهیکان (The Last of the Mohicans, 1992) ماهها در طبیعت زندگی کرد و شکار و بقا را بهصورت واقعی تجربه کرد. در فیلم بوکسور (The Boxer, 1997) آنقدر تمرین کرد که میتوانست بهطور حرفهای در رینگ مبارزه کند. او با این روشها، بازیگری را به سطحی کاملاً جدید رساند.
در سال ۲۰۰۷، با نقش بینظیرش در فیلم خون به پا خواهد شد (There Will Be Blood)، به یکی از نمادهای سینمای معاصر تبدیل شد. تصویر او از دنیل پلینویو، مردی جاهطلب و بیرحم در دنیای نفت، تصویری است که در تاریخ سینما حک شده است. دومین اسکار او برای این نقش تنها یک تایید رسمی بر نبوغش بود.
نقش آبراهام لینکلن در فیلم لینکلن (Lincoln, 2012) سومین اسکار را برایش به ارمغان آورد. او حتی در زمان استراحت و دور از دوربین، به شخصیت لینکلن پایبند بود و از همه میخواست که او را آقای رئیسجمهور صدا کنند. دی-لوئیس در سال ۲۰۱۷ با فیلم رشته خیال (Phantom Thread) اعلام بازنشستگی کرد و اعلام کرد که دیگر قصد بازگشت ندارد. با این حال، همچنان سینمادوستان در انتظار یک بازگشت غافلگیرکننده از مردی هستند که بازیگری را به هنر ناب تبدیل کرد.
مهمترین آثار دنیل دی-لوئیس
دنیل دی-لوئیس با ایفای نقش در فیلمهایی مانند پای چپ من (My Left Foot), خون به پا خواهد شد (There Will Be Blood) و لینکلن (Lincoln) ثابت کرده که تعهدش به هنر بازیگری فراتر از انتظار است. در پای چپ من، او در قالب کریستی براون، نویسنده و نقاشی که تنها قادر به کنترل پای چپش بود، چنان فرو رفت که حتی در پشت صحنه نیز از صندلی چرخدارش جدا نشد—نتیجه؟ اولین اسکارش. اما دی-لوئیس به این قله قانع نشد. در خون به پا خواهد شد، تصویری هولناک و در عین حال جذاب از طمع بیپایان انسانی ارائه داد؛ شخصیتی که هر قطره نفت برایش ارزشمند تر از هر رابطه انسانی بود. این فیلم دومین اسکار را برایش به ارمغان آورد. اما شاید اوج هنر او را باید در لینکلن دید، جایی که بهقدری در نقش رئیسجمهور آمریکا فرو رفت که همه حتی پشت صحنه هم او را "آقای رئیسجمهور" صدا میزدند.
افتخارات دنیل دی-لوئیس
دنیل دی-لوئیس از آن دسته بازیگرانی است که جایزش به اندازه نقشهایش سنگین و باارزشاند. او تنها بازیگر تاریخ سینما است که سه جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را در کارنامه دارد—کارنامهای که بیشتر به یک مجموعه از شاهکارهای سینمایی شباهت دارد. اولین اسکارش را برای نقش کریستی براون در پای چپ من (My Left Foot, 1989) گرفت؛ مردی که تنها با پای چپش میتوانست حرکت کند، اما تمام قلب و روح مخاطبان را تسخیر کرد. دومین اسکار با فیلم خون به پا خواهد شد (There Will Be Blood, 2007) به دست آمد؛ جایی که دی-لوئیس در نقش یک سرمایهدار بیرحم، عطش قدرت را با نبوغی بینظیر به تصویر کشید. و بالاخره، سومین اسکار برای بازی حیرتانگیزش در نقش آبراهام لینکلن در فیلم لینکلن (Lincoln, 2012)، که به اوج هنر بازیگری متد اکتینگ تبدیل شد.
اما جوایز دی-لوئیس به اسکار محدود نمیشود. او چهار جایزه بفتا را به خانه برده است، جایزهای که برای بازیگران بریتانیایی یک اعتبار ملی محسوب میشود. علاوه بر این، دو گلدن گلوب و سه جایزه انجمن بازیگران فیلم (SAG) هم به مجموعه افتخاراتش اضافه شدهاند.
نقطه اوج افتخاراتش، زمانی بود که در سال ۲۰۱۴ از سوی ملکه بریتانیا لقب شوالیه (Sir) دریافت کرد؛ افتخاری که کمتر بازیگری به آن دست مییابد. این لقب نهتنها تاییدی بر هنر بازیگری او بود، بلکه نشان داد که دی-لوئیس چیزی فراتر از یک بازیگر است—یک چهره فرهنگی که تاثیرش از پرده سینما فراتر رفته است.
دیگر فعالیتهای دنیل دی لوئیس
دنیل دی-لوئیس را نباید فقط یک بازیگر دانست؛ او فردی است که علاقههای متنوع و غیرمنتظرهای دارد. برخلاف انتظار، در اواسط دهه ۹۰، وقتی که در اوج شهرت بود، ناگهان از دنیای سینما فاصله گرفت و به فلورانس، ایتالیا رفت تا شاگردی یک کفاش مشهور به نام استفانو بمر را کند. او ساعتها وقت خود را در کارگاه گذراند، چرم را لمس کرد، دوختن را آموخت و به قول خودش، در «هنر سکوت» غرق شد. شاید این تصمیم برای دیگران عجیب بود، اما برای دی-لوئیس، که همیشه به دنبال تجربههای واقعی است، فرصتی بود برای تنفس.
او علاوه بر کفاشی، به ادبیات نیز علاقه خاصی دارد. در سال ۲۰۱۲، مجموعهای از دستنوشتهها و نامههای پدرش، سسیل دی-لوئیس، را به دانشگاه آکسفورد اهدا کرد. این حرکت نه تنها احترام او به میراث خانوادگیاش را نشان داد، بلکه عشق او به ادبیات را نیز آشکار ساخت.
دی-لوئیس همچنین به هنرهای تجسمی علاقهمند است. در سال ۱۹۹۳، یکی از آثار هنری او در کتاب "The Irish: A Treasury of Art and Literature" منتشر شد؛ کتابی که فرهنگ و هنر ایرلند را به تصویر میکشد. شاید کمتر کسی بداند که بازیگر برنده اسکار، دستی هم در خلق هنرهای بصری دارد.
در دنیای نمایشهای رادیویی هم فعالیتهایی داشته و در چندین درام رادیویی BBC Radio 4 حضور داشته است. او صدا را همانند تصویر مهم میداند و معتقد است که بازیگری در رادیو نیازمند مهارتی متفاوت است—مهارتی که او به خوبی در آن مهارت دارد.
با این وجود، در سال ۲۰۱۴، افتخاری که نصیبش شد، فراتر از سینما و هنر بود. او به دلیل دستاوردهایش در هنرهای نمایشی، از سوی ملکه بریتانیا لقب شوالیه را دریافت کرد. در نهایت، دنیل دی-لوئیس کسی است که سینما تنها بخشی از زندگیاش است، نه همه آن.
حواشی زندگی دنیل دی-لوئیس
دنیل دی-لوئیس همیشه به دلیل سبک بازیگری خاص و شخصیت مرموزش در مرکز توجه بوده است. او به عنوان یکی از جدیترین پیروان متد اکتینگ شناخته میشود؛ روشی که گاهی او را به ورطه افراط کشانده است. در فیلم دار و دستههای نیویورکی (Gangs of New York)، او چنان در نقش «بیل قصاب» فرو رفت که حتی در پشت صحنه با لهجه قرن نوزدهمی صحبت میکرد و از دیگران هم همین انتظار را داشت. شایعاتی وجود دارد که او آنقدر درگیر این شخصیت شد که حتی سر صحنه لباسهای دوره را ترک نمیکرد و برای گرم نگهداشتن خود از کتهای مدرن امتناع میکرد—نتیجه؟ ذاتالریه!
یکی از عجیبترین حواشی زندگی حرفهای او، اجرای هملت در سال ۱۹۸۹ بود. گفته میشود در یکی از شبهای اجرا، دی-لوئیس ناگهان صحنه را ترک کرد و دیگر هرگز به تئاتر بازنگشت. علت؟ او ادعا کرد که روح پدرش را روی صحنه دیده است! این اتفاق چنان تاثیری بر او گذاشت که تصمیم گرفت دنیای تئاتر را برای همیشه پشت سر بگذارد.
دی-لوئیس همچنین به سکوت و زندگی خصوصی خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت میدهد. وقتی اعلام کرد که پس از فیلم رشته خیال (Phantom Thread) بازنشسته میشود، بسیاری از هواداران و منتقدان متعجب شدند. اما کسانی که او را میشناسند، میدانند که او مردی است که مسیرهای غیرمنتظره را انتخاب میکند—مثلاً وقتی تصمیم گرفت کفاش شود!
در سال 2017 دنیل دی لوییس طی مصاحبهای با w magazine درباره بازنشستگی خود داشت و دلیل آن را اینگونه توصیف کرد که:
-قبل از ساخت فیلم نمیدانستم که قصد دارم بازیگری را کنار بگذارم. اما حین کار، من و پل (توماس اندرسون) ناگهان دچار یک حس غم و اندوه شدید شدیم که ما را غافلگیر کرد. نمیدانستیم که دقیقاً چه چیزی باعث آن شده است. من هنوز این فیلم را ندیدهام و برنامهای هم برای دیدنش ندارم. بعد از اکران فیلم، با انتشار یک بیانیه اعلام کردم که دیگر بازی نخواهم کرد. این تصمیم برای من حیاتی بود که دیگر وسوسه نشوم.
البته شایعاتی درباره حضور دوباره او در سینما وجود دارد که به شدت علاقهمند هستیم این اتفاق بیافتد.
حقایق زندگی دنیل دی – لوئیس
دی-لوئیس هنوز هم در خانهاش در ایرلند، ساعات زیادی را در کارگاه شخصی خود میگذراند و به ساختن وسایل چوبی مشغول است. گفته میشود که او حتی برخی از وسایل صحنه فیلمهایش را خودش ساخته است، چون هیچکس بهتر از خودش نمیتواند جزئیات را رعایت کند.
نکته جالب دیگر اینکه، او همواره به عنوان فردی اهل فرار و گریز شناخته میشود. خودش را "دانشجوی مادامالعمر فرار" توصیف کرده است—چه در مدرسهای که از آن فرار کرد و چه از شهرتی که هر از گاهی به آن پشت کرد. حتی زمانی که به کفاشی در ایتالیا پناه برد، برخی گفتند که این تنها راه او برای رهایی از هیاهوی هالیوود بوده است.
جالب است بدانید که دی-لوئیس مدتی هم به دنیای مسابقات اتومبیلرانی علاقهمند شد و در سال ۲۰۱۳، در رقابت Mille Miglia ایتالیا، پشت فرمان یک جگوار XK 120 کلاسیک نشست. این نشان میدهد که روح ماجراجویانهاش فقط به دنیای سینما محدود نمیشود.
او همچنین همیشه مراقب زندگی شخصیاش بوده و ترجیح داده در دنیای رسانهها کمتر حضور داشته باشد. حتی در اوج موفقیتهایش، کمتر در جشنها و رویدادهای هالیوودی حاضر میشود و زندگی آرام و بیسروصدایی را در روستاهای ایرلند به هیاهوی لسآنجلس ترجیح داده است.
در پشت چهره آرام و متفکرش، یک روحیه ماجراجویانه وجود دارد. دی-لوئیس به موتورسواری علاقه شدیدی دارد و اغلب با موتورسیکلتهای کلاسیک خود در جادههای ایرلند و بریتانیا دیده شده است. گفته میشود که او به مسابقات سرعت علاقه داشته و حتی در برخی رقابتهای محلی نیز شرکت کرده است.
اما یکی از جالبترین حقایق درباره او، علاقه وسواسیاش به آمادهسازی برای نقشها است. برای فیلم آخرین موهیکان، او زندگی بومیان آمریکایی را تجربه کرد و یاد گرفت که چگونه حیوانات را شکار کند و خود را در طبیعت زنده نگه دارد. حتی شبهای سرد در جنگلهای کارولینای شمالی را نیز به جان خرید.
در دنیای هالیوود، شایعهای وجود دارد که میگوید او بهطور محرمانه پیشنهاد نقشهای بزرگی مانند ماتریکس، گلادیاتور و حتی بتمن را رد کرده است، او حتی اولین انتخاب پیترجکسون برای نقش آراگون ارباب حلقهها بود. تصور کنید اگر دی-لوئیس در نقشهای اکشن هم حضور پیدا میکرد، هالیوود چه شکل و شمایلی پیدا میکرد!