هادزیههالیلوویچ کارگردانی است که هرگز از دیدگاه کاملاً متمایز خود کوتاه نمیآید و این موضوع در «The Ice Tower» هم صدق میکند. هر قابش کاملاً زیباست و بازیگر جوان فرانسوی، کلارا پاسینی، با اجرای درخشان خود، توجهها را جلب میکند.
بازیهای ملایم و حسهای سرد و هیپنوتیزموار این فیلم برای کسی که دنبال داستانه مناسب نیست، اما «آیس تاور» یه طلسم ترسناک میسازه که حتی بعد از پایان فیلم هم توی ذهن میمونه و عمیقتر میشه.
اگر پیشتر خودتان را با آثار هنری زیبا، هرچند طولانی، محک زدهاید، فرصت دیدن شاهکار ناتمام هدزیههالیلوویچ را از دست ندهید. بگذارید زیبایی آن شما را درگیر خود کند و همانطور که ژان در دنیای ملکهی برف غرق پارانویا میشود، شما هم در حس وهمآلود آن فرو بروید.
این فیلم از آن دست آثاری است که از تماشاگر انتظار درگیری و تأملی عمیقتر دارد، در حالی که خودش چندان مایل به ارائهی آن نیست؛ اما شاید هدزیههالیلوویچ ما را به درون درک خودش از تصویرسازی بهعنوان فرآیندی برای خودشناسی میکشد. اگر چنین باشد، فیلم بهدرستی از روایت تراژیک اندرسن فاصله میگیرد و به قلمرویی فلسفیتر و وجودیتر قدم میگذارد.
تماشا این فیلم ممکن است کمی خستهکننده باشد، مگر اینکه اجازه دهید ناخودآگاه ذهنتان با آن درگیر شود. در این حالت ممکن است دقت شگفتانگیز به جزئیات فنی (فیلمبرداری، دکورها، طراحی صحنه و صدا) خودش را نشان میدهد و «The Ice Tower» تبدیل به اثری رؤیاگونه شود که در آن شاید بازتابی از خودمان را ببینیم.