تلاش برای روشن کردن مهِ جنگ، ذاتاً کاری متناقضنماست؛ گیتس این نکته را بهخوبی اثبات میکند، چه در چارچوب هجویهٔ جاهطلبانهٔ فیلمنامه و چه در جزئیات طنزآمیز و ظریفی که از دلِ بیواسطگیِ صحنهها بیرون میآیند.
در نهایت، اتروپیا بیشتر به فیلمی میماند که گیتس در آن صرفاً به چند ایدهٔ واقعاً جذاب دربارهٔ پیوند میان صنعت نظامی و صنعت سرگرمی اشارهای کلی میکند و نشان میدهد این پیوند چگونه میتواند بر زندگی کسانی که واقعاً درگیر جنگ هستند نیز سایه بیندازد؛ بیآنکه این ایدهها را بهطور کامل بسط دهد.
هرچند همهچیز بهخوبی از کار درنمیآید و شوخیهای فیلم بهتدریج طراوت خود را از دست میدهند، گیتس با توجه به محدودیتهایی که پیش رو داشته، در مجموع تلاش قابلقبولی از خود به نمایش میگذارد.
هرچند نه هجویهٔ فیلم از نظامیگری آمریکا به سرانجامی رضایتبخش میرسد و نه درامِ شخصیتِ محوریاش، اما اتروپیا در مشاهدههای دقیق و طعنهآمیزش به رسانههای آمریکایی، لحظات کمیکِ درخشانی را رقم میزند.
اتروپیا، نخستین فیلم بلند جاهطلبانهٔ هیلی گیتس، سرشار از ظرفیتهای کمیکی است که هیچگاه بهطور کامل به بار نمینشینند. ترکیب هجویهٔ بازیهای جنگی، فارسِ سرد و بیاحساس و یک داستان عاشقانهٔ شیرین، در طول مسیر سرگرمکننده است، اما هرگز آنچنان که گاه نویدش را میدهد، به عمق و گزندگی لازم دست پیدا نمیکند.
هرچند مضامین اتروپیا، برای یک هجویهٔ جنگی، ظریفتر و کمرنگتر از آن چیزی هستند که شاید انتظار میرود و فیلم از تمرکز بیشتری سود میبرد، اما هیلی گیتس با موفقیت شباهتهای تأملبرانگیزی میان جنگ و صنعت سرگرمی ترسیم میکند؛ شباهتهایی که نگاه شما را به هر دوی آنها دگرگون خواهد کرد.