این داستان که در طول شش تابستان روایت میشود و سپس یک دهه بعد ادامه پیدا میکند، به اندازهٔ کافی عمق و احساسات دارد تا آن را فراتر از یک عاشقانهٔ معمولی نوجوانانه ببرد.
سوروال و کورنت چندان آن شیمی لازم برای اینکه ستون اصلی سریال باشند ندارند، و با آشکار شدن رازها و خیانتها، تغییر رفتار نسبتاً ناگهانیِ سَم باعث میشود او و پرسی حتی کمتر بهعنوان یک زوجِ دوستداشتنی و قابل حمایت به نظر برسند. با این حال، آنها کاملاً سریال را غرق نمیکنند؛ Every Year After به لطف شخصیتهای مکملِ بسیار جالبترش همچنان سرپا میماند.
هیچ غافلگیری بزرگی در کار نیست و چند بازیگر بااستعداد انگار در یک مسابقهٔ بیپایانِ قفسِ WWE با فیلمنامهای گیر افتادهاند که مجبورشان میکند جملاتی را بر زبان بیاورند که هیچ انسانی نباید مجبور به گفتنشان شود («بزرگسالی شوخیبردار نیست!»). اما ای وای، آن دریاچه!
هیچ چیزی در مورد این جشنوارهٔ نوستالژیک از عشقهای جوانی، مکالمات دلنشین زیر پتو، آسمانهای آفتابی و شنا در دریاچهها که در واقع بهانههایی برای نمای نزدیک از تنههای چارلی (مایکل برادوی) و سم هستند، وجود ندارد که واقعاً نفرتانگیز باشد. با این حال، این سریال که به نسبت وفادارانه از رمان «هر تابستان بعد» نوشتهٔ کارلی فورچون در سال 2022 اقتباس شده است، احساس بدبینی را منتقل میکند.
در Every Year After هیچ چیز انقلابی یا حتی واقعاً منحصربهفردی وجود ندارد. اما بازیگران آن بهاندازهٔ کافی دوستداشتنی هستند و فضای آنقدر چشمنواز است که این سریال را به سرگرمیای خوشایند و سبک برای طرفداران درامهای عاشقانه تبدیل کند.