یک مجموعه اسلشر که هم معمایی جذاب برای کشف هویت قاتل ارائه میدهد و هم با نگاهی بازیگوشانه، عطش صنعت سرگرمی و آثار جنایی واقعی برای بهرهبرداری از تراژدیها را به نقد میکشد؛ ترکیبی که طنز، غافلگیری و دستکم چند صحنه بهشدت دلخراش و چشمپوشیدنی را به همراه دارد.
یکی از بزرگترین نقاط قوت تولید این سریال، صحنههای قتل آن است که هم بهاندازه کافی خشن و هولناک هستند و هم با پرداختی چشمنواز و کارگردانی شیک به تصویر کشیده شدهاند.
کارپنتر و مارتین نیز با حضور ۱۰ بازیگر در گروه اصلی، در مجموع عملکرد موفقی در کنار هم قرار دادن بازیگران «Hell Motel» داشتهاند.
الگوی تکراریِ «یک مرگ در هر قسمت» در نهایت کمی فرساینده میشود، اما مارتین و کارپنتر با استفاده از فلشبکهایی که گذشتههای پیچیده و تاریک هر یک از مهمانان متل را آشکار میکنند، به داستان تازگی و جذابیت میبخشند.
قتلهای خلاقانه و گروه متنوع شخصیتها هم نمیتوانند مانع از تکراری شدن سریال شوند. الگوی همیشگی بحث و جدل بازماندگان برای پیدا کردن قاتل که با صحنههای خشونتآمیز قطع میشود، پس از چهار یا پنج قسمت تازگی خود را از دست میدهد؛ مشکلی بزرگ برای سریالی که در مجموع هشت قسمت دارد.
در نهایت، لحن بیش از حد جدی، ریتم کند و نبود یک شخصیت محوری قدرتمند باعث میشود «Hell Motel» نتواند به ظرفیت واقعی خود برسد و به یک سریال ترسناک و دلهرهآورِ ماندگار در این ژانر تبدیل شود.