در روزی گرم، پسری صدای زنگهایی را از کوه نزدیک خانهاش میشنود؛ سالها بعد، گینکو، موشیشیِ سرگردان، در همان کوه با کایا روبهرو میشود؛ دختری که شاخه و برگ از بدنش روییده است. گینکو درمییابد کایا ارباب کوه شده، اما نمیفهمد چرا انسانی برای این جایگاه برگزیده شده است. او با برادر بزرگتر کایا، که پس از ناپدیدشدن خواهرش در روزی توفانی سالها در پی او بوده، همراه میشود تا راز دختر و کوه را کشف کند.
هیچ موردی یافت نشد
هیچ موردی یافت نشد