داستان فیلم حول محور شخصیت «مهندس باهر» میچرخد؛ مدیری که با چالشی بزرگ در زندگی حرفهای خود روبرو شده است. او مدیریت کارخانهای را بر عهده دارد که به همسرش، «میترا»، ارث رسیده است، اما کارخانه در آستانه ورشکستگی قرار دارد؛ موضوعی که میترا هنوز از آن بیخبر است. در این میان، «گندم»، دختر باهر، تصمیم میگیرد با استادش، «پارسا»، ازدواج کند. باهر که در ابتدا با این ازدواج مخالفت میکند، اما با دریافت اطلاعاتی مبنی بر ثروتمند بودن خانواده پارسا، نقشهاش تغییر میکند. او تصمیم میگیرد با موافقت با این ازدواج، از طریق ثروت خانواده همسر دخترش، کارخانهی خود را از ورشکستگی نجات دهد. اما مسیر رسیدن به این هدف، با چالشهای مالی و هزینههای گزافِ برپا کردن یک جشن عروسی باشکوه همراه است که داستان را به سمت کمدیهای موقعیتی و پیچیدگیهای جدید میبرد.