«شاید عشق نبود» اثری است که با استفاده از تکنیک روایت در روایت، به کاوش در ماهیت خاطره و سینما میپردازد. داستان از زبان یک دختر جوان آغاز میشود که به عنوان یکی از عوامل یک پروژه فیلمبرداری در پارک، شاهد تلاقی دنیای واقعی و داستانهای سینمایی است. هستهی اصلی روایت بر پایه گفتگوهای یک مرد عروسکفروش در پارک شکل میگیرد؛ مردی که با کلام خود، ماجراهای پر فراز و نشیب دوست سینماگرش را برای دختر بازگو میکند. این روایتِ بازگشتی، مرز میان آنچه در واقعیت رخ داده و آنچه در قاب سینما ثبت شده را کمرنگ میکند. با پیشروی داستان، لایههای پنهان هویت این مرد عروسکفروش برای دختر جوان آشکار میشود و مخاطب را با پرسشی بنیادین روبرو میکند: آیا آنچه میشنویم صرفاً یک داستان است یا بازتابی از یک حقیقت عمیقتر؟ فیلم با ظرافتی خاص، پیوند میان هنر نمایش و واقعیتِ زندگی را به چالش میکشد و پرسشهای عاطفی و وجودی را در ذهن بیننده برمیانگیزد.