این فیلم در طول یک روز واحد در تهران، سه روایت متفاوت را که هر کدام به جنبهای از رفتارهای انسانی میپردازد، روایت میکند: داستان اول (تضاد میان پرده و واقعیت): روایتگر زندگی زوج جوانی است که اختلافات خانوادگی آنها به درگیری فیزیکی و حضور در کلانتری ختم میشود. بحران زمانی شدت میگیرد که مشخص میشود مرد، مجری برنامههای اخلاقمدار تلویزیونی است؛ او در تلاش است تا ضمن مدیریت بحران، از واکنش تند و غیرمنتظره همسرش جلوگیری کرده و در عین حال، چهرهی بهظاهر اخلاقی خود را از واقعیتِ جفنگآلود زندگیاش مخفی نگه دارد. داستان دوم (معاملهی غیرمنتظره): ماجرا حول محور «آخوند سبزواری» میچرخد که صاحب یک دفتر عقد و ازدواج است. پس از سرقت کیف پول او در مترو و از میان رفتن مدارک حساس مشتریان، او ناچار به تعامل با سارق میشود. اما این معامله بر پایه پول نیست؛ بلکه سارق، شرط عجیبی را مطرح میکند: آخوند باید پشت تلفن موبایل، برای مادر پیرِ سارق، روضه ابوالفضل بخواند. داستان سوم (انزوای انسانی): در همسایگی دفتر مرد روحانی، زوج پیر و تنهایی زندگی میکنند که با دنیای بیرون و حتی تکنولوژی (تلویزیون خراب) فاصله گرفتهاند. زمانی که تعمیرکاری برای اصلاح تلویزیون میآید، بیاعتمادی و انزوای عمیق این زوج باعث میشود آنها حتی اجازه ورود به خانه را هم ندهند و تعمیر را از پشت حفاظهای آهنی آپارتمان طلب کنند.