روایت بر محوریت زندگی «مریم» و «رضا» استوار است؛ زوجی که به دلیل معلولیت ذهنی، با جهان پیرامون خود و استانداردهای معمول جامعه، رابطهای متفاوت برقرار کردهاند. آنها تلاش میکنند با تکیه بر پیوند عاطفی و «معجزه عشق»، ثابت کنند که این محدودیتهای ذهنی مانعی برای تجربه عمیقترین احساسات انسانی نیست. اما بحران اصلی داستان نه در تقابل آنها با جامعه، بلکه در درون کانون خانواده رخ میدهد؛ جایی که پسر آنها، که برخلاف والدینش از نظر ذهنی کاملاً سالم است، با چالشی بنیادین روبرو میشود: دشواری در پذیرش هویت و شرایط متفاوت والدینش، که در نهایت به گریز او از خانه منجر میگردد.