چهارده سال از شبی میگذرد که سینمای ایران با «جدایی نادر از سیمین» روی صحنه مراسم اسکار ایستاد و برای نخستینبار مجسمه طلایی اسکار را به خانه آورد؛ اتفاقی که نه فقط یک جایزه، بلکه یک تغییر پارادایم برای تصویر ایران در سینمای جهان بود. امروز، با فاصلهای بیش از یک دهه از آن شب تاریخی، این پرسش دوباره مطرح میشود: سینمای ایران پس از آن نقطه عطف، به کدام سو حرکت کرده است؟
پیش از آن موفقیت، نام سینمای ایران در جشنوارههای جهانی بیشتر با فیلمسازانی چون عباس کیارستمی و مجید مجیدی گره خورده بود؛ چهرههایی که با نگاهی شاعرانه و مینیمالیستی شناخته میشدند. اما «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی، روایت متفاوتی را تثبیت کرد؛ داستانی شهری، معاصر و متکی بر کشمکشهای اخلاقی طبقه متوسط.
فیلم نشان داد که میتوان از دل یک آپارتمان در تهران، روایتی ساخت که تماشاگر در نیویورک، پاریس یا توکیو نیز با آن همذاتپنداری کند. تمرکز بر انتخابهای دشوار، مسئولیتپذیری، دروغهای کوچک اما سرنوشتساز و بحرانهای خانوادگی، «جدایی» را به اثری جهانی بدل کرد.
کسب اسکار در سال ۲۰۱۲ با واکنشهای متنوعی در داخل کشور همراه شد. برخی آن را افتخاری کمنظیر برای فرهنگ ایران دانستند و برخی دیگر از زاویهای سیاسی به آن نگریستند. با این حال، آنچه در حافظه تاریخی باقی ماند، ثبت نام ایران در میان برندگان اسکار و تثبیت جایگاه سینمای اجتماعی ایران در نگاه منتقدان بینالمللی بود.
فرهادی در سخنرانی خود از فرهنگ، تمدن و صلح گفت؛ سخنانی که در فضای پرتنش آن سالها، بازتابی فراتر از یک رویداد سینمایی پیدا کرد.
پس از آن موفقیت، نوعی گرایش تازه در تولیدات سینمایی شکل گرفت؛ تمرکز بر درامهای خانوادگی، لوکیشنهای محدود، تنشهای اخلاقی و بحرانهای زناشویی. برخی منتقدان از این روند با عنوان «سندرم فرهادی» یاد کردند.
آثاری مانند «ملبورن»، «سعادتآباد»، «برف روی کاجها» و «زندگی خصوصی آقای محمودی و بانو» در همین فضا تولید شدند. هرچند این فیلمها کوشیدند تصویرگر شکافهای عاطفی و اجتماعی باشند، اما نتوانستند در سطح جهانی همان تاثیرگذاری «جدایی» را تکرار کنند.
در سالهای اخیر، بخشی از سینمای اجتماعی ایران به سمت روایتهایی صریحتر و گاه تندتر در نقد شرایط سیاسی و اقتصادی حرکت کرده است. فیلمهایی مانند «برادران لیلا»، «آیههای زمینی» و «کیک محبوب من» هرچند در جشنوارههای خارجی دیده شدند، اما از نظر جنس روایت و لحن، فاصله محسوسی با الگوی انسانی و چندلایه «جدایی» دارند.
همزمان، در داخل کشور سهم کمدیهای تجاری در گیشه افزایش یافته و فیلمهای اجتماعی کمتر مجال اکران گسترده پیدا میکنند. نتیجه آن شده که روایت صمیمی و ملموس از زندگی طبقه متوسط — همان مولفهای که زمانی برگ برنده سینمای ایران بود — کمرنگتر از گذشته دیده میشود.
تجربه اسکار «جدایی نادر از سیمین» نشان داد آنچه مخاطب جهانی را جذب میکند، صداقت در روایت و تمرکز بر انسان است؛ نه اغراق در فقر و نه شعارهای مستقیم سیاسی. جهان همچنان با داستانهایی درباره اخلاق، خانواده و انتخابهای دشوار ارتباط برقرار میکند.
اگر سینمای ایران بخواهد بار دیگر در سطحی چون اسکار بدرخشد، شاید ناگزیر باشد به همان نقطه قوت بازگردد: روایت انسانی، پیچیده و بیواسطه از زندگی ایرانی. چهارده سال پس از آن شب تاریخی، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا سینمای ایران دوباره میتواند از دل یک داستان ساده، روایتی جهانی بسازد؟
منبع/گزارشی در ایرنا