دل بزرگ فیلم است که آن را اینقدر ضروری میسازد و ممکن است برای کسانی که به جذابیتهای خاص آن علاقهای ندارند، کمی دلزننده به نظر برسد. اما با توجه به وضعیت فعلی دنیا، که هر روزش از روز قبل تیرهتر و ناامیدکنندهتر است، فیلمی که اینچنین بیپرده و شیرین است، چیزی است که باید نگهداری، محافظت و جشن گرفته شود، نه اینکه به آن بیتوجهی شود.
در مجموع، این مسیرهای تحول شخصیتها آنقدر فاقد جزئیات و عمق هستند که بازیگران بیشتر صرفاً در خدمت پیامی ساده و بیش از حد امیدبخش قرار گرفتهاند. گویی همه آنها از سوی یک موزه علمی ثروتمند مأمور شدهاند تا جسم و صدای خود را در اختیار نوعی سرگرمی آموزشیِ صیقلخورده و عامهپسند درباره پیشرفت و خوشبینی انسانی بگذارند.
با وجود اینکه فیلم از نظر بصری زیباست و موسیقی توماس نیومن، بهویژه با توجه به کمبود دیالوگ، بخش زیادی از بار احساسی اثر را به دوش میکشد، اما نیاز بود داستانگویی واقعی و عمیقتری فراتر از چند لحظه کلیدی درباره تولد دوباره زندگی و مرگ تراژیک وجود داشته باشد.
استنتون در دنیای انیمیشن کارهای واقعاً شگفتانگیز و پیشگامانهای انجام داده است و تقریباً بهطور قطع توانایی ساخت یک فیلم لایو اکشن فوقالعاده را دارد؛ اما «در یک چشمبههمزدن» این پرسش را ایجاد میکند که شاید بهتر باشد استنتون کمی با پروژههای کوچکتر شروع کند و سپس به سراغ ایدههای عظیم و جاهطلبانهای مانند این برود.
با «در یک چشمبههمزدن»، استنتون مسئولیتهای زیادی را همزمان بر دوش میکشد؛ از خلق چشماندازهای متعدد گرفته تا بهکارگیری تخیل فراوان برای کشف دنیاهای مختلف. هرچند جلوههای بصری فیلم چندان خیرهکننده و چشمگیر نیستند، اما در مجموع اثر از نظر بصری قابلقبول و کارآمد از کار درآمده است.