داستان حول محور خیانت و فریب در یک قالب کمدی میچرخد. بهروز، مردی است که انگیزهی اصلی او برای ازدواج، ثروت نیست، بلکه رسیدن به داراییهای خانوادهی همسر آیندهاش است. او قصد دارد با دختر ثروتمندی به نام سیما ازدواج کند تا به ثروت برسد. اما در روز عروسی، نقشه او برملا میشود. برای جلوگیری از رسوایی و حفظ آبروی خانواده در برابر اقوام، پدر سیما دست به یک اقدام غیرمنتظره میزند: او از مباشر خود میخواهد تا به جای داماد واقعی، پسری را پیدا کند که نقش داماد را بازی کند. مباشر نیز امیر (پسر برادرش) را به عنوان جایگزین معرفی میکند. مراسم برگزار میشود، اما حقیقت آشکار میگردد. سیما که از فریب خوردن توسط بهروز خشمگین است، تصمیم میگیرد با «قال گذاشتن» برای امیر، از او انتقام بگیرد و به ویلای پدریاش فرار میکند. امیر نیز که در این بازی نقش اصلی را بازی کرده، به دنبال او روانه میشود تا این زنجیره از اتفاقات عجیب را به پایان برساند.