داستان حول محور زندگی «بهرام فرزانه» میچرخد؛ نویسندهای که در یکی از سختترین دورانهای زندگی خود به سر میبرد: «بنبست خلاقیت». او مدتهاست که با کاغذ سفید روبروست و توانایی خلق داستان یا حتی یافتن کلمهای برای توصیف جهان اطرافش را از دست داده است. این وضعیت، نه تنها کار او، بلکه آرامش ذهنی او را نیز از بین برده است. اما سرنوشت، مسیر زندگی او را با یک حادثه غیرمنتظره تغییر میدهد. در پی یک تصادف رانندگی، چیزی فراتر از جراحتهای جسمی اتفاق میافتد؛ یک پدیده شنیداری (یک آهنگ خاص) در ذهن او طنینانداز میشود. این موسیقی، مانند یک محرک عصبی-روانی، زنجیرهای از احساسات را در او بیدار میکند که او را به سمت «رقص» سوق میدهد. این رقص، تنها یک حرکت فیزیکی نیست، بلکه نمادی از بازگشت شور زندگی و شروع دوبارهی فرآیند خلق کردن است. موسیقی و حرکت، جادهای میشوند برای عبور از خلاء ذهنی او به سوی دنیای کلمات.