کاترین، زن جوانی است که برخلاف میلش با مردی ثروتمند و بسیار بزرگتر از خودش ازدواج کرده و در خانهای دورافتاده، تحت سلطه همسر و خانواده او زندگی میکند. همسرش نیز بیشتر اوقات او را تنها میگذارد و کاترین از زندگی سرد و محدودکنندهاش به ستوه میآید. او بهتدریج با سباستین، کارگر جوان املاک، وارد رابطهای پنهانی میشود. این رابطه باعث میشود کاترین برای اولینبار احساس آزادی و قدرت کند؛ اما زمانی که برای حفظ این زندگی و رسیدن به خواستههایش دست به کارهای خطرناک میزند، رفتار او بهتدریج خشن و بیرحمانه میشود. کاترین برای پنهان کردن رازهایش و حفظ موقعیت خود، حاضر است از هیچ کاری عقبنشینی نکند و اتفاقات زنجیرهای هولناکی را رقم میزند.