داستان فیلم حول محور خانوادهای میچرخد که در آستانهی یک سفرِ کاری برای همسر (مریم) به سمت شمال هستند. این سفر که قرار بود مسیری برای تغییر یا پیشرفت باشد، به یک فاجعهی جبرانناپذیر تبدیل میشود. در جریان مسیر، خانواده دچار یک تصادف رانندگیِ شدید میشود که پیامد تلخ آن، مرگِ دختر جوان خانواده، «سارا» است. این فقدانِ بزرگ، تنها یک سوگِ ساده نیست، بلکه همچون زلزلهای عمل میکند که زیربنایِ روابطِ میان اعضای خانواده را متزلزل میسازد. فرهاد (پدر)، در میانهی آشفتگیِ ناشی از مرگِ فرزندش، با فشارِ روانی و عاطفیِ سنگینی روبرو میشود. از سوی دیگر، مریم (مادر) که خود درگیرِ دغدغههای شغلی و تغییرات زندگی بود، با این واقعیتِ بیرحم روبرو میشود که زندگیِ پیش از این حادثه، هرگز قابل بازگشت نیست. این فشارِ روانی و عدم توانایی در مدیریتِ سوگ، منجر به شکافی عمیق میان این دو میشود؛ تا جایی که مریم، با وجودِ همدردی در سوگ، تصمیم به جدایی و درخواستِ طلاق از فرهاد میگیرد. فیلم، مسیرِ دشوارِ این خانواده را در تلاش برای بقا میانِ خاطرههایِ از دست رفته و واقعیتهایِ تلخِ پس از فاجعه، دنبال میکند.