در روزگاری که هرج و مرج بر شهر سایه افکنده و قدرتهای خارجی کنترل همه چیز را در دست گرفتهاند، تقدیر، مسیر یک جوان لاابالی را با دختری بیگناه گره میزند. «یوسف» که تنها به دنبال منافع شخصی خود بود، ناگهان با وصیتِ لحظهی مرگِ یک پیرمرد، مسئولیت محافظت از «طوبی» را بر عهده میگیرد؛ دختری که در میانهی مسیر، هدفِ چشمخوانِ مردی قدرتمند و متمول است. آیا یوسف میتواند از این دختر در برابر طمعها و آشفتگیهای دوران محافظت کند؟