داستان در پاریس دهه ۱۹۵۰ روایت میشود. مگره، کارآگاه ارشد پلیس جنایی، با پروندههایی روبرو است که در ظاهر ساده به نظر میرسند، اما در لایههای زیرین، با پیچیدگیهای اخلاقی و انسانی گره خوردهاند. برخلاف کارآگاهانی که بر شواهد فیزیکی تکیه میکنند، متد مگره بر پایه «درک ذهنیت» مجرم و قربانی استوار است. او با پیپ همیشگی و پالتوی سنگینش، در کوچههای باریک و بارانی پاریس قدم میزند تا بفهمد "چه چیزی" یک انسان عادی را به مرز ارتکاب جنایت میکشاند.