داستان این فیلم، روایتگرِ یک «تداومِ بیپایان» است. در دنیایی که در آن «گاریها» (نمادی از چرخه تکراری زندگی یا حملِ بارهای سنگینِ روزمرگی) بیوقفه در حرکتاند و مرزها مدام جابهجا میشوند، شخصیتها در تکاپویی بیپایان برای «رفتن» یا «رسیدن» به مقصدی نامعلوم هستند. محور اصلی روایت بر هستهی مرکزیِ «انتظار» استوار است. «مالک» (شخصیت مرد)، در حالی که باری سنگین (که میتواند نمادی از مسئولیتها، خاطرات یا حتی خودِ شخصیت «نورا» باشد) را بر دوش میکشد، در سکوت و انتظار میماند تا «نورا» بازگردد. این انتظار، نه یک وقفه، بلکه خودِ هستهی اصلیِ وجودِ شخصیتهاست. فیلم میان حرکتِ بیهدفِ اشیاء (گاریها و مسافران) و سکونِ سنگینِ انتظارِ مالک، تقابلی ایجاد میکند که مخاطب را به تامل دربارهی ماهیت گذرا بودنِ زمان و ماندگاریِ انتظار وا میدارد.