داستان در فضای پرجنبوجوش شهر بمبئی و در محیط دانشگاه پزشکی جریان دارد. «علی»، دانشجوی پزشکی ایرانی که در بمبئی تحصیل میکند، با «کاریشما»، همکلاسی هندی خود، آشنا میشود. علی با گذار از یک آشنایی ساده، به کاریشما علاقهمند میگردد؛ اما این عشق با سدهایی از سنتهای خانوادگی روبرو است. کاریشما تحت فشار شدید خانواده (پدر و برادرش) قرار دارد تا با مردی ثروتمند به نام «سوراج» ازدواج کند؛ ازدواجی که تنها بر پایه منافع مالی و سنت است و هیچ پیوند عاطفی در آن وجود ندارد. در اوج این فشارها و در شب عروسی، کاریشما که راهی جز اعتراض فیزیکی نمیبیند، دست به خودکشی میزند. در حالی که کاریشما در بیمارستان تحت مراقبت است، علی که از غیبت ناگهانی او نگران شده، با کمک دوستشان «ریتا»، از ماجرا باخبر میشود. علی با حضور در بیمارستان و برخورد انسانی و همدلانه خود، نه تنها سعی میکند به کاریشما امید و انگیزه بازگرداند، بلکه با هدیه دادن نسخهای از «دیوان حافظ»، پلی میان فرهنگ غنی شعر فارسی و دنیای پرآشوب کاریشما ایجاد میکند. این هدیه، نمادی از پیوند دو روح و دو فرهنگ است که مسیر عشق آنها را هموارتر میسازد.