روایت حول زندگی رؤیا، طراح جوانی استوار است که بر اثر یک حادثه، حافظه کوتاه مدت خود را از دست میدهد. او بیدار میشود در حالی که خود را در زندگی مجللی میبیند که هیچ خاطرهای از آن ندارد و مردی که ادعا میکند همسر اوست، غریبهای کامل به نظر میرسد. داستان زمانی پیچیده میشود که او با دیدن تصاویر و نشانههایی در رویاهایش، متوجه میشود زندگی فعلیاش یک صحنهسازی دقیق است. او باید پیش از آنکه کسانی که این «رویا» را برایش ساختهاند متوجه شوند، به دنبال حقیقت زندگی گذشتهاش بگردد؛ حقیقتی که ممکن است بسیار تاریکتر از چیزی باشد که تصور میکند.