داستان بر محور زندگی زنی به نام النا و دختر نوجوانش متمرکز است که در میانه شب، با عجله و بدون برداشتن هیچ وسیلهای، خانه خود را ترک میکنند. آنها در حال فرار از دست همسر النا هستند؛ مردی که نفوذ و قدرت زیادی دارد و به نظر میرسد سایهاش در تمام شهر گسترده شده است. هدف آنها رسیدن به یک پناهگاه امن در مرزهای شمالی است، اما مسیر آنها سرشار از موانع ناشی از بیاعتمادی به غریبههاست.